یه بار وسطای اهنگ یاد یه مداحی قشنگ افتادم اونو بلند بلند میخوندم مامانم از اون طرف گف یاد کدوم بدبختی افتادی داری مداحی میخونی؟ جانم فدای مادرم.
يكي از باگام اينه كه تو تعريف كردنام
اينقد خودم ميخندم، كه از يه جا به بعد
ديگه هيچكس نميفهمه چي دارم ميگم.
هدایت شده از ↯ژولیت
من دو ساعت وقت گذروندن با مردم: تا آخر روز خسته*
من یک ساعت وقت گذروندن با رفیقام: داشتن مود خوب تا آخر روز* ♡-♡
داوش فندک داری؟
من دو ساعت وقت گذروندن با مردم: تا آخر روز خسته* من یک ساعت وقت گذروندن با رفیقام: داشتن مود خوب تا
*حیف نمیشه یه سریا عکسارو فرستاد.
دلم برای دوساعت پیش تنگ شد
بغلشون؟انقد خوبه که هیچوقت نمیخوای ازشون جداشی(: