درد و قلم.pdf
حجم:
243.6K
📚 درد و قلم
🎙سخنرانی تأثیرگذار #النا_فرانته
📌النا فرانته در این سخنرانی از پیوند عمیق درد و خلاقیت در نویسندگی میگوید. او با نگاهی صمیمی به چالشهای نوشتن، از ترسها و تردیدهای نویسنده تا شجاعت سنتشکنی و بیان حقیقت سخن میگوید.
🛤️ فرانته معتقد است نوشتن، سفری است که با درد آغاز میشود و با جسارت به خلق اثری اصیل میرسد. این سخنرانی، تأملی است بر قدرت کلمات و شهامت روایتگری.
✅ حتماً بخونید و نظرتون رو با ما در خانه نویسندگان به اشتراک بگذارید!
🔗 https://daigo.ir/secret/21711672940
#راهنمای_نویسندگی
#نویسندگی_خلاق
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🚶🏻 پیاده
🚖 تاکسی پر از مسافر است. پیرمرد صندلی عقب کنار شیشه نشسته و گهگاه با بچهی مسافر بغلی بازی میکند.
💵 کرایه را میدهد. راننده میپرسد: یک نفر؟ لبخند روی لبهای پیرمرد میماسد و آرام میگوید: "خیلی وقته."
🍂 تا وقتی که پیاده میشود بچه او را نگاه میکند که چطور با چشمهای خیس بیرون را نگاه میکند.
✍🏻 #امین_شیرپور
#داستانک
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
✅ اسلامی که احساس مدنیت را در انسان عمق میبخشد و این احساس را تقدیس میکند و آن را مستحکم میخواهد، قبل از همۀ اینها، تلاش میکند که در فرد بینشی به جامعه ایجاد کند.
🔻میخواهد روشن کند که ای انسان، جامعه ساختۀ دست توست، از مخلوقاتِ توست و چیزی نیست که از بیرون بر تو تحمیل شده باشد. این مسئلهای اساسی است.🔺
✍🏻 #امام_موسیصدر
📕 ادیان در خدمت انسان
مقاله ابعاد اجتماعی اسلام
#معرفی_کتاب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🪟 پنجرهی بیمارستان
🏥 دو بیمار در یك اتاق بستری بودند. یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش كه كنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند. ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد.
🗣️ آن ها ساعت ها با هم صحبت میكردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف میزدند و هر روز بعد از ظهر، بیماری كه تختش كنار پنجره بود، مینشست و تمام چیزهایی كه بیرون از پنجره میدید، برای هم اتاقیش توصیف میكرد.
🕊️ پنجره، رو به یك پارك بود كه دریاچه زیبایی داشت. مرغابیها و قوها در دریاچه شنا میكردند و كودكان با قایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بودند. درختان كهن، به منظره بیرون، زیبیایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده میشد.
⚰️ همان طور كه مرد كنار پنجره این جزئیات را توصیف میكرد، هم اتاقیش چشمانش را میبست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می كرد و روحی تازه میگرفت. روزها و هفته ها سپری شد. تا اینكه روزی مرد كنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر كه بسیار ناراحت بود تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند. پرستار این كار را با رضایت انجام داد.
👀 مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره میتوانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در كمال تعجب، با یك دیوار بلند مواجه شد! مرد متعجب به پرستار گفت كه هم اتاقیش همیشه مناظر دلانگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف میكرده است. پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد كاملا نابینا بود!
✍🏻 #پائولو_کوئلیو
#داستان_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🧠 ترکی تبریز یا استانبول؟
مسئله این است. 😅
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📣 مژده به علاقهمندان نویسندگی!
اگر دل به دنیای نوشتن سپردهاید، ولی نمیدانید از کجا شروع کنید؛ این فرصت ویژه را از دست ندهید!
🏠 خانه نویسندگان بهانش برای بار دوم دوره مقدماتی «بمبنویس» را برگزار میکند:
✓ آموزش آفلاینِ فوتوفن نوشتن
✓ مشاوره آنلاین و مِنتوری اختصاصی
✓ بستر تعامل با علاقهمندان نویسندگی
✓ فضای کارگاهی پویا
💎 ویژهترین مزیت:
این دوره برای اعضای بهانش و کمک به ارتقای مهارت نویسندگان متعهد، کاملاً رایگان است!
👈 جهت عضویت در باشگاه نویسندگان بهانش و ثبتنام در دوره پیام دهید:
@admin_bahanesh
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
من از تمام دختران شهر، سر بودم
افسوس از بازی دنیا بیخبر بودم
از عکسهایی که به دیوار اتاقَت بود
هرچند زیباتر نبودم، سادهتر بودم
هرجا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم
با این که زن بودم ولی مرد خطر بودم
هرجا به خاک میزدی از آن همه همراه
تنها یکی میماند، من آن یک نفر بودم
هرجا یکی کم بود کاسهکوزههایت را
روی سر او بشکنی، آن دور و بر بودم
از دور میفهمم چه حالی، شاد یا غمگین
اما تو چه؟ دیروز فهمیدی پکر بودم؟!
از خود به تو، از تو به غم، از غم به تنهایی
من در تمام عمر در حال سفر بودم
من عاشقی کردم تو عادت، فرق ما این بود
من هم به پایت سوختم، از بس که...
✍🏻 #مائده_هاشمی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
✨ دیدین وقتی لباس زمستونی رو جمع میکنین، پولی تو جیباش میذارین تا سال بعد بِبینین و غافلگیر بشین؟ آرزوهاتون رو هم همینطور بذارین تو جیب خدا و ولش کنین.
✅ زیادی بهش فکر نکنین که وقتی خدا خواست غافلگیرتون کنه، دیگه اون شگفتی شیرین رو احساس نکنین.
✍🏻 خانم واحدی
#متن_کوتاه
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh