🫰🏻در کوچهپسکوچههای همین شهر مجازی، آدمها دیگر برای هم سایه نمیشوند؛ فقط ردی میشوند از «پسندیدن»ها. گپ، جای گپوگفت را گرفته. حرفِ تازه، در انبوه «استوری»ها گمشده، گویی فانوسخیزانی در مه.
✍🏻 محمدحسین نجفی
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👀 در دورههای نویسندگی بهانش چه میگذرد؟!
❣️ وقتی از یه علاقهمند به نوشتن میپرسید حست به نوشتن چیه؟ میتونه با عینک خلاقیتش به سوال نگاه کنه و بگه: جوابش رو روی جلد یه مجله دیدم. هوش مصنوعی یا هوش انسانی؟ مسئله این است.
یا که احساس پیچیدهاش رو با خاک، بارون و برگهای پاییز توصیف کنه. و حتی در لحظه سفر کنه به دنیای کودکی.
#گزارشات
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 بزرگترین افتخار
🔸 البته این نکته را هم به شما بگویم که اگر خدای ناکرده همگیتان یک وقت بگویید «ما میخواهیم این کار و فعّالیت و حضور را ببوسیم و کنار برویم»، عقیده ندارم که این میدان، خالی خواهد ماند؛ نه. عقیدهی من این است که بارِ خدا، زمین نمیماند.
🔹 بنده از قبل از انقلاب به طلبهها و رفقای جوانی که با من بودند، مکرّر در مکرّر میگفتم این را شما بدانید که وقتی ارادهی الهی تعلّق گرفت، بارِ خدا زمین نمیماند. قرآن، ناطق به این است: «من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه.» خدا دست دیگری، پشت دیگری و بَر و دوش و بازوىِ ستبرِ دیگری را مأمور برداشتنِ این بار و حمل آن خواهد کرد.
🔸 ولی بالاخره، کار به تأخیر میافتد. در این شکی نیست که وقتی ما بخواهیم باری را بر زمین بگذاریم، تا دیگری بیاید و آن بار را بردارد، وقفهای ایجاد میشود. البته، وقفه در راه خدا، نارواست. استفاده از این فرصت و موقعیت هم که خدا به ما داده است تا بتوانیم این بار را برداریم، بزرگترین کارِ ماست.
🔹 اصلاً بزرگترین افتخار این است که خدا ما را بندهی خودش بداند و از ما بخواهد که این بار را برداریم. لذاست که من عرض میکنم: شما باید تلاش کنید تا جبههی خودی و آن جمع سیصد و سیزده نفری بدرِ کبراىِ امروز، سایش پیدا نکند.
🗓️ بیانات در دیدار هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور، ۱۳۷۳/۰۴/۲۲
#رهبر_نویسندگان
#نویسنده_متعهد
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲🏻 اقامه نماز طلب باران در زنجان
🔰 روایت دلدادگی
سه روز روزه، یک صبح طلب باران
🔹سه روز پیش از مراسم نماز باران، زنجان حال و هوایی دیگر داشت. هوا هنوز خشک و تیره بود، اما نگاه مردم آرام آرام رو به آسمان برگشته بود. خانوادهها نیت روزه کردند؛ روزهایی که بهانهاش عطش خاک بود، اما معناش عطش دل. در همین سه روز، گفتگوها نرمتر شد، دلها فروتنتر، و امید، دوباره در زبان مردم جوانه زد.
🔹صبح روز چهارم، مصلی شهر از جمعیتی پر شد که هر کدام با نیتی روشن آمده بودند. زنان با چادرهای خاکیرنگ و مردان با تسبیح در دست؛ کودکان هم کنارشان، بیآنکه معنای کامل دعا را بدانند، در همان حال به آسمان نگاه میکردند.
🔹امام جمعه یادآور شد که باران همیشه آیینهی دلهاست؛ اگر در دلها جوی زلال توبه جاری شود، آسمان هم بخشندهتر میشود. گفت استغفار زمانی معنا دارد که انسان به درون خود برگردد و حق دیگران را ادا کند.
🔻مردی سالخورده آرام اشک ریخت و دستهایش را بالا گرفت. زن جوانی کنارش در دل گفت: «باران اگر بیاید، اول باید در دلهای ما ببارد». در گوشهای صدای تلاوتی بالا رفت و نسیمی چون مهربانی از روی جمع گذشت.
🔹سه روز روزه، سه شب توبه، و یک صبح استغاثه... انگار همینها کافی بود تا زنجان دوباره به آسمان نزدیک شود. آنچه بارید، شاید هنوز باران نبود، اما سکوت زمین شکست و دلها سبک شد. گویی خود این صفهای توبه، رحمت آغاز بودند.
✍️ جواد جعفری
#روایت
#تجربه_تبلیغی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👀 در دورههای نویسندگی بهانش چه میگذرد؟!
❓یک پرسش مهم و پاسخی راهگشا 👌🏻
✅ توی کانال بهانش، چند بار به سیاهه صدتایی آقای امیرخانی اشاره کردیم. ان شاء الله در زنگ نویسندگی امروز این یادداشت رو منتشر میکنیم و به مرور پی دی اف بعضی از کتابهای این سیاهه رو در کانال بارگذاری میکنیم.
#گزارشات
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh