زمان:
حجم:
420.9K
📣 خانۀ نویسندگان بهانش برگزار میکند.
📚 سلسله جلسات «خوانش ادبی»
با حضور استاد سعید احمدی
(ویراستار، داستاننویس و مدرس نویسندگی)
✓ بیان شیوهها و اصول نگارش حرفهای
✓ تبیین رسالت اهل قلم و نویسنده متعهد
✓ با تطبیق و محوریت کتاب گلستان سعدی
🗓️ دوهفته یکبار، یکشنبهها
🕰️ رأس ساعت 16
📍 معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی قم
اگر در جلسه گذشته ثبتنام نفرمودهاید، جهت ثبتنام و عضویت در گروه خوانش از طریق لینک زیر اقدام فرمایید:
🔗 https://survey.porsline.ir/s/RLUtzBSW
#خوانش_بهانش
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🐈⬛ گربه نابغه
🧓🏻 روی پای خانم مسنی که جلوی تاکسی نشسته بود، سبدی حصیری بود که گربه لاغری وسط آن نشسته بود و به خانم مسن نگاه میکرد.
🔢 پسربچهای که با مادرش عقب تاکسی نشسته بود از خانم مسن پرسید: «چرا گربه تون اینقدر زشته؟» زن گفت: «اینکه خیلی خوشگله، تازه نابغه هم هست.» مادر پسربچه گفت: «نابغه است؟» زن مسن با افتخار گفت: «بله... جدول ضرب رو حفظه.»
🤥 پسربچه گفت: «دروغ نگو.» زن مسن رو به گربه گفت: «دو دو تا؟» گربه چهار تا میو گفت. زن مسن گربه را ناز کرد و گفت: «سه دو تا؟» گربه شش بار میو گفت. بچه رو به گربه گفت: «چهار دو تا؟» گربه جوابی نداد و فقط به پیرزن نگاه کرد. پسربچه پرسید: «پس چرا نگفت؟» خانم مسن گفت: «فعلاً فقط دو دو تا و سه دو تا رو بلده... ولی اگه زنده بمونم بقیهاش رو هم یادش میدم.»
🧮 بچه پرسید: «زود یاد میگیره؟» زن مسن گفت: «آره خیلی علاقه داره.» بچه رو به گربه گفت: «چهار دو تا میشه هشت تا.» گربه به زن مسن خیره شده بود. زن مسن گفت: «آخی... نازی.»
🚖 کمی جلوتر زن مسن با گربه زشت نابغهاش پیاده شدند. مادر پسربچه گفت: «چقدر دلم برای خانمه سوخت.» پسربچه گفت: «چرا؟» مادر گفت: «چه میدونم... طفلکی زندگیش همین بود که به گربهاش جدول ضرب یاد بده... خیلی تنها بود.» راننده رادیو را روشن کرد.
📻 چند دقیقه ای که گذشت پسربچه پرسید: «مامان هفت هشت تا چند تا میشه؟» مادر گفت: «پنجاه و شش تا.» گوینده رادیو از نزدیک شدن یک توده هوای سرد خبر میداد.
✍🏻 #سروش_صحت
📙 تاکسی نوشت
#داستان_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔰 دوگانه «امت-ملتگرایی» یک سوءتفاهم است.
🔸 دوگانه امتگرا-ملیگرا اساسا محصول گفتارهای جریانشناسانه است و عجیب است که چند روز است اهل قلم ما بر مدار یک سوءتفاهم جریانشناسانه قلمفرسایی میکنند.
🔹 ایران یک ژنوم یا خوشههایی از دیانایهای مشابه نیست. ایران چیزی در دسته اسطقسات نیست؛ مثلاً خاک، هوا، آب و آتش!! همینطور ایرانی بودن واجد آن ژنوم (و آن دیانای) یا در فلان خاک و هوا و آب و آتش بودن نیست. ایرانی بودن یعنی حامل معنا(یا معانی) خاصی بودن. از این رو است که ایرانی بودن/انیرانی بودنِ یک کس -در زبان باستان- جدای از دلالتش بر اصالت نژادی، گویای مشرب و مکتب و فرهنگ خاص آن کس بوده است. در این معنا اتفاقا «ملیت» بسیار شبیه به «امت» است(دیگر اشاره نکنم به آن بحث تکراری معنا واژگانی «ملت» و کتاب الملّة فارابی و ...).
🔸 مردم حول کلماتی(اقوال-باورها) مردم میشوند. تودههای پراکنده در نسبت خاصی با حقیقت است که گرد هم میآیند, هم داستان و هم سرنوشت میشوند و میشوند یک «ملت». عزمشان به آرمانهایی تعلق میگیرد و میشوند مردم، ملت.
🔹 ایران در طول تاریخ حامل معانی بلندی بوده است؛ عدل، قسط، دینداری و یزدانشناسی و خدامداری. قومیتهای مختلف حاضر در جغرافیای ارضی و معنایی ایران حول همین معانی «مردم» شدهاند و برای همین معانی هم پیکارها کردهاند. خونها دادهاند و ایران را لالهزار آزادگان و حقخواهان خواستهاند.
🔻 ایرانم ای از خون یاران لالهزاران
ای لالهزار بیخزان از خون یاران 🔺
🔸 مردمان ایران بر محور همین معانی قرآن خواندهاند و تفسیر کردهاند و در تاریخ آنچه آن را حق میدانستهاند - یعنی همین اسلام عزیز- بیش هر قومیت و جغرافیای دیگری مشارکت و مساهمت کردهاند. با همین مساهمتشان هم بوده است که امروز به بیان شاعر یمنی شعر «هذه ایران»، شدهاند رأس محور مقاومت. محور مقاومت اسلامی چیست جز همین معانی؟! نفی ظلم و رهاییبخشیدن به مستضعفان و شکرگزار خدا بودن و مطیع اوامر قدسی بودن... . اینها حقیقت محور مقاومت است. همین ارزشهای الهی والا بودهاند که ایران و ایرانی در طول تاریخ افتخار خدمتشان را داشته و بر محور خدمت به همین معانی مردم و ملت شده. امت اسلام هم بر همین محور امت شد و بیش از این خواهد شد. انشاءالله.
🔹 عمده کسانی که ملیت را در برابر امت قرار میدهند؛ پیش از هر خیانتی، ایرانی بودن را به ژنوم یا تصویری کارتپستالی از ایران باستان تقلیل میدهند. میخواهند رو به روی حقخواهی ایرانیان که امروز در «اسلامخواهیشان» متبلور است ایستادگی کنند، از قضا کارشان به تخلیه کردن مفهوم «ایرانیت» از معنا منجر میشود. نباید بازی اینها را خورد.
🔸 ایران اسلامی امروز فریادگر همان معانی بلندی است که ملت و امت ایران را از تکثر قومی به وحدتی ماهوی رسانده است. این وحدت ماهوی نامش امت است؟ ملت است؟ هر چه باشد به هر حال «وحدتی ماهوی» و «معنوی» است. نه وحدتی خاکی و نژادی و طینی.
✍ حمیدرضا میررکنی بنادکی
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🫀 دل بايد...
✨ دلها بايد بزرگتر از حوادث، بزرگتر از توقّعها و بزرگتر از بازىها و شيطنتها باشد. گاهى دل ما، ظرفيت و تحمل آگاهى ما و مغز ما را ندارد. بسيارى از اطلاعات، ما را ضايع مىسازد و كينهها و يا تحقيرها و يا خودباختگىها و عشقهاى بىحساب را مىآفريند و يا غصّهها و حسرتها را بر دل مىنشاند.
👥 گاهى دل ما، ظرفيت برخوردهاى دوستان را ندارد. نمىتوانيم به دوست فرصت بدهيم و نمىتوانيم ريسك كنيم.
و گاهى دل ما، تحمّل دشمن و يا حوادث ناخوشآيند را ندارد. بهجاى موضعگيرى مناسب، به موقعيت مناسب فكر مىكنيم و همينكه نمىيابيم، غصّه مىخوريم و رنج مىبريم و از كار دست مىكشيم و آن را ناتمام مىگذاريم.
🌀 چون كه خودآگاهى ومرگآگاهى و دردآگاهى، در متن شادىها، امن ما را به هم مىزند و ما را مىشكند. همانطوركه تحوّل دنيا و محدوديت دنيا، رفاه و راحتى را مىگيرد.
✍🏻 #استاد_علی_صفاییحائری
📙 نامههای بلوغ
#نویسنده_متعهد
#معرفی_کتاب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 سخنِ فانی در سکوتِ باقی
🔸 سخن آزمون حضور است؛ نَفَسی که از سکوت برمیخیزد و دوباره در سکوت فرو میرود. هر کلمه، اگر ریشه در حق داشته باشد، خویش را نابود میکند تا آن حقیقت آشکار شود که در پس او نهفته است. فناءِ سخن، خاموشی نیست، بلکه لحظهای است که زبان به مقصد میرسد و دیگر نیازی به خود نمیبیند. در این مقام، خاموشی، انکار گفتن نیست، شکفتن نهایی معناست؛ همان سکوت باقی که صدای درون حق است، بیهیچ واسطهٔ لفظ.
🔹 واژه در مسیر سلوک خود از نیستی میگذرد. در ابتدا، سکوتی است پر از امکان، رحم معنا. از درون آن، کلمه زاده میشود، چون نَفَسی از قلب وجود. سپس این کلمه مسیرِ خود را طی میکند؛ میخواهد بگوید، آشکار کند، برگیرد. اما چون به حقیقت خویش نزدیکتر میشود، درمییابد که خود حجابی از معناست، و چارهای جز ذوب شدن ندارد. این همان قوس رجعت است؛ بازگشت لفظ به مبدأش، بازگشت گفتار به سکوت، بازگشت انسان به مبدأ حضور.
🔸 سکوت باقی، نبود کلام نیست، حضورِ آن در مرتبهای دیگر است؛ حضوری بیشکل و بیواژه، اما آکنده از طنین. در آن ساحت، همهٔ واژهها گفته شدهاند، ولی زبان از گفتن تهی نیست؛ خاموشی، بسطیافتهٔ سخن میشود. در حقیقت، سکوت نه مقابل سخن بلکه کمالِ آن است: سکوتی که از دانایی زاده میشود، نه از جهل؛ فروبستن لبها از سر بینایی، نه از ناتوانی.
🔹 کلمهٔ حق، چون نوری است که در لحظهٔ تابش، خود را میسوزاند. هرچه حقانیت سخن بیشتر باشد، بقای آن در شکل ظاهری کمتر است؛ زیرا معنا نمیتواند تا ابد در قید لفظ بماند. آن لحظه که سخن از خود عبور میکند، حقیقت از پس آن تجلّی مییابد. گوینده به ساحت شنیدن فراخوانده میشود. انسان کامل نیز، چون سخن حق است، در پایان گفتار هستی فانی میشود و در سکوت باقی میماند.
🔸 اینچنین، عالم گفتار و سکوت خود یک دایره است: از سکوت به سخن و از سخن به سکوت بالاتر. هر کلمه که به نور حقیقت نزدیکتر شود، زودتر در او محو میگردد. آنگاه تنها معنا میماند؛ بیلفظ، بیصوت، اما حاضر، باقی، زندهتر از هر کلام.
✍🏻 جواد جعفری
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh