eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
620 دنبال‌کننده
234 عکس
131 ویدیو
22 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
⬆️⬆️⬆️ 🔊 صوت‌های جلسه دوم خوانش بهانش (گلستان سعدی) 🗓️ ۱۸ آبان 1404 🎙️ استاد سعید احمدی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔅 یک روز معمولی در نجف، می‌تونه این‌طوری باشه... 🕙 شب، هنوز عقربه‌ها روی ده نرسیده، چشم‌هات گرم می‌شن و خوابت می‌بره. قبل از اذان صبح، بی‌صدا از خواب بیدار می‌شی، وضو می‌گیری و از کوچه‌های حيّ الحنّانة راه می‌افتی. خیابون نیمه‌تاریکه و صدای گام‌هات با آرامش نجف یکی می‌شه. قدم به قدم نزدیک‌تر می‌شی تا برسی به حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام. 🤲🏻 نماز صبح رو می‌خونی، تعقیبات رو زمزمه می‌کنی و با دلی پر از شوق، زیارتی شیرین انجام می‌دی. بعد، راهت رو کج می‌کنی سمت بازار حویش. هوای صبحگاهی، بوی نان تازه و صدای مغازه‌دارها، بازار رو زنده کرده. می‌ری توی یه کبابی کوچیک؛ دو سیخ کباب عراقی با چاشنی گوجه و پیاز کبابی سفارش می‌دی. صاحب مغازه هم دو تا نون تنوری داغ از نونوایی کناری میاره. ☕ نوشیدنی نمی‌گیری. چون می‌دونی بعدش نوبت چای ابوسام می‌رسه. بساطش از بعد از نماز صبح به راهه. همون‌جا دو استکان چای تازه‌دم عراقی می‌خوری؛ تلخ، پررنگ و دلچسب. ساعت رو نگاه می‌کنی: هنوز هفت صبح هم نشده. 🌱 سرحال‌تر از همیشه می‌ری سر کار، کارها رو جمع‌وجور می‌کنی. عصر، حوالی چهار یا پنج برمی‌گردی خونه. غروب که صدای اذان مغرب بلند می‌شه، می‌ری مسجد حنانه و نماز مغرب و عشا رو اونجا می‌خونی. 🏠 بعد از نماز، خونه منتظرته: سفره شام، خنده‌های خانواده و لحظه‌های گرم دورهمی. شب، قبل از ده، دوباره خواب چشم‌هات رو می‌دزده. ✨ و این‌طوری، یه روز ساده در نجف، می‌شه شیرین‌ترین تکرار زندگی. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 هنر متعالی در بیانات امام خمینی (ره) (قسمت اول) 🔸 هنر در اسلام، برخلاف دیگر جوامع از مفهوم «هنر برای هنر» پیروی نمیکند، هنر در اسلام، ابزاری است ارزش‌مند برای نیل به اهداف الهی. 🔹 هنر در مدرسه عشق نشان‌دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیمِ روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسیم تلخ‌کامی گرسنگانِ مغضوبِ قدرت و پول است. 🔸 روشن است که هنری مورد قبول اسلام است که با بهره‌گیری از تعالیم دینی و دستورات الهی راهنمای مسیر درست زندگی و هدف الهی آن باشد. هنر مورد قبول در دیدگاه اسلامی، هنری است که رذائل را نکوهش می‌کند. هنر اسلامی علاوه بر زندگی فردی، زندگی اجتماعی بشر را نیز تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. 🔻 تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی (ص)، اسلام ائمه هدی (ع)، اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگانِ تاریخِ تلخ و شرم‌آور محرومیتها باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون‌آشام و نابودکننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی‌درد، و در یک کلمه «اسلام امریکایی» باشد. 🔺 🎙️ امام خمینی (ره) 🗓️ پیام به هنرمندان و خانواده شهدا ۳۰ شهریور ۱۳۶۷ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
⚖️ عدالت گمشده در جهان ماده 🌍 در جهانی که ذاتش تزاحم است، حتی اگر موعود قیام کند، عدالت فقط رخ می‌نماید نه استقرار. 🔸 جهان ماده، خود بر اصل تفاوت و تعارض بنا شده است. هیچ ذرّه‌ای در این مرتبه به کمال نمی‌رسد مگر به قیمت نفی دیگری. از این‌رو، عدالت در چنین عالمی هرگز نمی‌تواند به معنای «تحقق تمامی حق» پدید آید؛ زیرا هر سامان اجتماعی، هر دولتِ صالح و هر نظام معرفتی در بستر محدودیت و امکان شکل می‌گیرد، نه در افق وجوب وجود. غیبت انسان کامل از این عرصه، در واقع غیبت حضور مطلق حق در ساحت محسوس است؛ و هر نظمی که بر ماده متکی باشد، ناگزیر از آسیب کثرت و تزاحم خواهد بود اگر بنیادش بر ولایت نهاده شود. 🔹 دولتِ حق نیز، تا هنگامی که در نشئه‌ی دنیا مستقر است، در قلمرو «کثرت» عمل می‌کند. نسبت حق با ماده، نسبت اشراق نور بر سطح ناهموار است: روشن می‌کند، اما هم‌سطح نمی‌سازد. با آمدن موعود، عدالت اجتماعی به اوج تاریخی خود می‌رسد؛ یعنی به تمامیت قابل تحقق در زمان و مکان. لیکن این تمامیت، نسخه‌ی زمینی عدل است، نه نفس عدل. مقصد ظهور، آشکار‌کردن معناست در دل تاریخ، نه رفع ذات تاریخ. 🔸 از منظر وجودی، ماده محطّ تفصیل است و تفصیل با جمع جمع نمی‌شود. عدالت حقیقی تنها در مرتبه‌ی جمع وجود میسر است، آنجا که هیچ تمایز و تزاحمی باقی نیست. و چون عالم ماده، مرتبه‌ی نزول است، به‌ناچار عدالت در آن «پیوسته در راه» است؛ نه ساکن، نه مطلق، بلکه سیّال در نسبت میان اراده‌ی انسان و اشراق حق. ظهور موعود این نسبت را از پراکندگی می‌رهاند، اما از نقص ذاتی عالم طبیعت آزاد نمی‌کند. 🔹 در چنین قرائتی، عدالتِ موعود را باید «بزرگ‌ترین تحقق نسبی» دانست، نه پایان امکان. او دولت حق را بر مدار معنا بنا می‌کند، اما معنا را از قید طبیعت نمی‌رهاند. به همین دلیل است که حتی در دولتِ عدل، فقر و تفاوت، مرگ و تولد، جهل و ایمان، همچنان در جریان‌اند؛ اما هر یک در جای خود معنا می‌یابند، بی‌اضطراب و بی‌افراط. 🔸 شاید از این منظر بتوان گفت: عدالت در این نشئه هیچ‌گاه حادثه‌ی نهایی نمی‌شود؛ بلکه حالتی است از حضورِ حق در امکان بشر. در جهان ماده، حق اقامت ندارد، تنها امانت دارد و انسان موعود، حافظ همین امانت است. عدالت او، فرونشاندن شر نیست، بلکه فهم محدودیت شر در برابر نورِ حق است. 🔹 و این‌گونه، جهان ما حتی با قیامِ موعود، هنوز جهان تزاحم است؛ امّا تزاحمی که دیگر معنا دارد، نه آشوب. عدالتی که هنوز ناقص است، امّا از نقص خود آگاه شده؛ و همین آگاهی، آغاز رهایی است. ✍🏻 جواد جعفری 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧑🏻‍🦯 این‌ها می‌خواهند از زیر بار در بروند... 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
😨 از آدم بی‌خطا می‌ترسم، از آدم دو‌خطا دوری می‌کنم، اما پای آدم تک‌خطا می‌ایستم. ✍🏻 📙 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
📚 سرگذشت کتابخانه‌ای که رهبر انقلاب نگذاشتند از بین برود به مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی ☝🏻 از جمله دغدغه‌های همیشگی رهبر انقلاب در همه‌ی این سال‌ها، ترویج و تبلیغ فرهنگ کتابخوانی در میان مردم بوده است و بارها با زبان گلایه و شکوه نسبت به این موضوع پرداخته‌اند. ایشان در جایی در این‌باره گفته‌اند: «مردم ما، با کتاب، بیش از آنچه که امروز انس دارند باید انس بگیرند. کتابخوانی چیزی است که برای یک ملت، فریضه است؛ واجب و لازم است. 👥 مردمی که اهل کتاب خواندن باشند، از لحاظ معلومات و ذکاوت و هوشیاری، تفاوت می‌کنند با مردمی که با کتاب و مطبوعات انس نداشته باشند.» 🔹 در کنار این موضوع اما شاید جالب باشد که بدانیم رهبر انقلاب، در قامت یک علاقمند به حفظ مواریث شیعه نیز عمل کرده و نگذاشته‌اند گنجینه‌های ناب اسلامی و شیعی که در طول قرن‌ها با مجاهدت علمای شیعه به‌دست ما رسیده است، از بین برود. ماجرای خرید کتابخانه‌ی بیش از ۸۰۰۰ جلدی مرحوم حاج مصطفى خوانسارى توسط رهبر انقلاب نیز یکی از آن ماجراهای شنیدنی و جذاب است. 🔸 سی و سه سال پیش بود که یک دستور در سلسله‌مراتب دفتر رهبر انقلاب وارد گردش کار شد. رهبر انقلاب حجت‌الاسلام محمدی گلپایگانی را مأمور خرید کتابخانه‌ی شخصی یکی از علمای تازه درگذشته در قم کرده بودند. چند سال بعد رهبر انقلاب ماجرای این اتفاق را در یکی از سخنانشان این‌طور شرح دادند: 🎙️«ما کتابخانه‌ى مرحوم حاج مصطفى خوانسارى را بعد از وفات ایشان خریدیم. ایشان کتابخانه‌‌ى بسیار نفیسى با پنج، شش هزار جلد کتاب خوب داشت که حدود هزار و اندى از کتاب‌هایش خطى بود. من چون دیدم این کتاب‌ها از دست مى‌رود؛ ضایع مى‌شود، همه‌‌اش را خریدیم. ایشان مثل چشمش این کتاب‌ها را حفاظت مى‌‌کرد. ما کتاب‌هاى خطى کتابخانه‌‌ى ایشان را به آستان قدس فرستادیم و کتاب‌هاى چاپى‌اش را هم به مؤسسه‌ى آقاى مصباح در قم دادیم؛ هدیه کردیم.» 🗓️ بیانات در دیدار اعضاى همایش مرحوم حاج آقا نورالله اصفهانى‌. ۱۳۸۴/۵/۱۵ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 درس‌گفتارهای نویسندگی فصل دوم (جوشش و شکوفایی) قسمت ۱/۳ 🌊 فرض بگیریم صفحه روح و جان نویسنده، اقیانوسی است عمیق اما آرام، یکنواخت، بی‌موج و کسل‌کننده؛ اما زلزله‌هایی در اعماق، باعث می‌شود این روح و این اقیانوس، توفانی و هیجان‌انگیز شود. چه محرک‌هایی به حیات خود نویسا می‌انجامد؟ ما در پی اینیم که محرک‌ها را بشناسیم و آن‌ها را ایجاد کنیم. آتشفشان خاموش باید بگدازد؛ اما چگونه؟ چه چیزهایی جلو جوشش را می‌گیرد و سد راه آفرینشگری ما می‌شود؟ 🔸 «وجود و حضور مخاطب» یکی از موانع بارش‌های قلمی است؛ البته اگر نوشته به سرانجام برسد و منتشر شود، لابد خواننده‌ای هم خواهد داشت. سخن درباره‌ی لحظه‌ی نوشتن است؛ آن‌جا که مخاطبی نیست هنوز؛ اما سنگینی‌ حضورش بدجوری ذوق را می‌کشد؛ آن‌جا که کسی یا کسانی، بی‌آن‌که روبه‌روی ما باشند، بی‌دعوت و بی‌صدا، آمده‌ و نشسته‌اند میان ذهن‌مان. حضورشان موهوم و خیالی‌ است؛ اما بار و زیانی واقعی و سنگینی دارند. 🔹 این حضور زیان‌بار، ذهن و قلم ما را، پیش از زایش و آفرینش، زمین‌گیر می‌کند و دست و پایش را می‌بندد. 🔸 ما به وقت نوشتن، سخنران نیستیم. چشم‌هایی در چشم ما دوخته نشده‌اند و گوش‌هایی سمت زبان ما نیستند. نوشتن، اغلب، کارِ خلوت است؛ محصول تنهایی‌های بی‌ صوت و صدا؛ اما در میانه‌ی همین خلوت، ناگهان بتی می‌تراشیم به‌ نام «مخاطب» یا «مخاطبان»؛ سپس او یا آنان را می‌نشانیم روبه‌روی واژه‌های‌مان. آن‌وقت، می‌خواهیم با چنین شیطان رجیمی، آفرینشگری کنیم. اینجا، باید «فَاستَعِذ بالله» هنگام قرائت قرآن را یاد بیاوریم. پناه بردن از شر و پلیدی مخاطب موهوم، مقدمه‌ی خوبی است برای نوشتن. اثر منفی چنین موجودی بر قلم ما، اگر بیشتر از اثر ابلیس بر رفتارهای ما نباشد، کمتر هم نیست. هنگام قدم گذاشتن به عرفات قلم و مشعر اندیشه، آن‌چه از نویسنده باید خواست، «رجم» و «رمی» همین مخاطب خودساخته است. دور و پرتاب کردنش از میدان تکاپوی واژه‌های‌مان. 🔹 این‌که ناگهان در دل نوشتن، عبارت‌هایی مثل «شما که غریبه نیستید» یا «صادقانه اعتراف می‌کنم» می‌پرد جلو چشم، از همین حضور خیالی می‌آید. این عبارت‌ها، اثر همان مؤثر است. هنگام نوشتن، ما نه مخاطبی داریم، نه برای کسی خودافشایی می‌کنیم. مخاطب اول و آخر نوشته، خودِ ماییم. این را که بفهمیم، دیگر چیزی به‌نام خودافشایی هم در قاموس و فرهنگ‌واژه‌های قلم ما نمی‌ماند. آن‌چه رو می‌آید و فروغ می‌گیرد «صداقت» است و «روراستی» با عیاری بیشتر و آشکارتر. 🔸 بنویسیم برای خواندن خودمان؛ نه دیگران. این، البته یعنی توجه و اقدام برای تثبیت قدرت نوشتاری؛ نه اینکه در ادامه‌ی مسیر قلم، دچار بی‌اعتنایی مطلق به مخاطب شویم. 🔹 آثار مکتوب، خواهی‌نخواهی خواننده خواهند داشت. هر اهل فنی هم می‌داند که توجه فنی و ماهرانه به خواننده، از مهم‌ترین وظایف نویسنده‌ است. این دو موقعیت و دو فضای متفاوت را نباید با هم درآمیخت. اکنون درباره گام‌هایی سخن می‌گوییم که ما را به شکوفایی قلم نزدیک می‌کند. ✍🏻 استاد سعید احمدی ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 دفعه‌ی هشتم ⁉️ این دفعه، دفعه‌ی هشتم بود. شاید برایتان سوال باشد که چه چیزی هشت دفعه اتفاق افتاده است! 🔸 امروز هشتمین دفعه‌ای بود که یادداشت من در روزنامه منتشر شد اما عکسم را بازهم اشتباه زدند. هنوز هم مانند دفعات اول ناراحت می‌شوم. چند وقتی است که ذهنم درگیر است؛ درگیر اینکه چرا اینطور میشود. شاید یک دفعه یا دو دفعه یا حتی پنج دفعه سهوا باشد، اما هشت بار! 🔹 حس میکنم خداوند سعی دارد نکته‌ای را به من بفهماند؛ نکته‌ای که بارها و بارها توجه خودش را به من جلب کرده است. همین که مداوم عکس من در کنار علی لرستانی، اشتباه منتشر می‌شود. حس می‌کنم خدا می‌خواهد به من بگوید، چرا اینقدر درگیر خود هستی، چرا از خودت رها نمی‌شوی تا به من برسی. 🔸 با خود می‌گویم، من این یادداشت هارا برای خدا نوشته‌ام، پس چرا این را حس میکنم؟ قدری که فکر میکنم، درمی‌یابم که برای خدا نیست، چرا که اگر برای خدا بود، دیگر مهم نبود عکس من باشد یا نباشد، اسمم باشد یا نباشد، مهم این بود که خدا می‌داند این یادداشت را که نوشته و برای چه نوشته! 🔹 اما اینک من از نبود عکسم در روزنامه غمگینم. پس یعنی برای خود می‌نوشتم. این یعنی درگیر خود بوده‌ام نه درگیر او. این خبر تازه‌ای نیست، عمری است که درگیر «خودم» و نمی‌توانم رها شوم و به تازگی فهمیده‌ام کلید رسیدن به او، رها شدن از خود است. 💢 حقا که این جهاد کبیر نیست، این جهاد اکبر است. شکست دادنِ خود، کلید پیروزی هر چیزی است و برای پیروزی، باید از خود شکست خورد. 💢 باید این من تبدیل به او شود. تغییر نام پروفایل و تغییر بیوگرافی کافی نیست، باید ایمان متعهدانه به شکست من پیدا کرد، تا اوی متعهد را بیابی. البته که او همیشه متعهد است، مشکل ما هستیم که سالیان سال است، عهد بسته‌ایم و عهد می‌شکنیم. 🔸 باید منِ او شوم و تازه فهمیده‌ام که عمریست منِ خودم. شاید اینطور به نظر می‌رسد که نمی‌دانم چه می‌گویم. اما، درست‌ترین چیزی که در تمام عمرم گفته‌ام همین است. 🔻 او همیشه برای ماست و ما همیشه برای خود. بیست و اندی سال درگیر من بوده‌ام، دلم میخواهد قدری درگیر او باشم، اما شرط درگیری با او شکست من است، پس می‌شکنم من را تا او مرا دریابد و من او را. از خیر نام و عکسم گذشتم چرا که فهماند، او همه چیز را. من اویم و او من و نیست چیزی میان ما.🔺 ✍🏻 علی لرستانی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh