تهی بود ، خالی خالی ، هیچ چیز نمیتوانست به اشتیاقش بیاورد ، دلش میخواست به اندازه سالهای طولانی بخوابد ، خسته بود ، هیچ چیز به وجدش نمی آورد ، هیچ کس لبانش را به خنده وا نمیداشت ، به دنبال راه چارهای بود ، به دنبال رهایی میگشت ، باید کاری میکرد اما چه کار ، او تنهاتر از این حرفها بود .
منِ بی تو .
هدایت شده از (اردک ادیت) 𝕕𝕦𝕔𝕜 𝕖𝕕𝕚𝕥
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا