هنوزم قول نرفتنت توی صفحهی چت هست؛
همون پیامی که مث احمقا باورش کردم.
فکر میکردم این یکی فرق داره، فکر میکردم این بار قراره بمونی.
ولی رفتی و فقط یه مشت حرف موند که هر بار میخونمشون، هم دلم برات تنگ میشه، هم از خودم حرصم میگیره که چطور تونستم حرفاتو باور کنم.
منِ بی تو .
هرکاری کردن برات، من موندم و یه مشت خاطره که هنوزم نمیذارن ازت متنفر بمونم؛
کاش حداقل اونهمه قول نمیدادی، که بعدِ رفتنت اینقدر راحت مجبور شم ازت بگذرم.
منِ بی تو .
یه زمانی با اطمینان میگفتی «هیچوقت ترکت نمیکنم»
منم مث احمقا باور کردم.
الان نه اون حرفا برام معنی دارن، نه خودت.
فقط مونده یه چت قدیمی که هر بار میخونمش، بیشتر میفهمم چقدر راحت باورت کردم.
منِ بی تو .