هنوزم قول نرفتنت توی صفحهی چت هست؛
همون پیامی که مث احمقا باورش کردم.
فکر میکردم این یکی فرق داره، فکر میکردم این بار قراره بمونی.
ولی رفتی و فقط یه مشت حرف موند که هر بار میخونمشون، هم دلم برات تنگ میشه، هم از خودم حرصم میگیره که چطور تونستم حرفاتو باور کنم.
منِ بی تو .
هرکاری کردن برات، من موندم و یه مشت خاطره که هنوزم نمیذارن ازت متنفر بمونم؛
کاش حداقل اونهمه قول نمیدادی، که بعدِ رفتنت اینقدر راحت مجبور شم ازت بگذرم.
منِ بی تو .
یه زمانی با اطمینان میگفتی «هیچوقت ترکت نمیکنم»
منم مث احمقا باور کردم.
الان نه اون حرفا برام معنی دارن، نه خودت.
فقط مونده یه چت قدیمی که هر بار میخونمش، بیشتر میفهمم چقدر راحت باورت کردم.
منِ بی تو .
وقتی پیام میدی یا به هر طریقی باهات حرف میزنم حس میکنم مغزم جوونه زده، قلبم شکوفه داده، تو وجودم پر از پروانه و شاپرکه، دور قلبم پیچک پیچیده، روی دستام شبنم نشسته، لبخندم رنگ و بوی واقعیت به خودش گرفته، اصلا وقتی هستی انگار همه جا بوی بارونه.
منِ بی تو .
کسایی که میخان چنلمونو گزارش بزنن لف بدن چون ما جای اضافی برای افراد خائن نداریم 💁🏻♀️
هنوزم یه چیزی توی چشات هست که هر بار یادش میافتم، دلم میخواد برگردم به همون روزایی که همهچی بینمون خوب بود.
منِ بی تو .
از چشات بیشتر از خودت بدم میاد چون هرچی سعی کردم فراموشت کنم، اونا نذاشتن باور کنم که دیگه دلم برات تنگ نمیشه.
منِ بی تو .