قول داده بودی بمونی، هرچی پیش بیاد کنارم باشی؛
منم به همون قولت دل خوش کرده بودم، به اینکه حداقل تو قرار نیست مثل بقیه باشی.
ولی آخرش رفتی و من موندم با یه عالمه حرفی که هیچوقت به آخرشون نرسیدیم، با خاطرههایی که هنوز پاک نشدن و یه سوالی که هرچی میگذره بیشتر توی سرم میچرخه
چجوری تونستی همهچی رو اینقدر زود فراموش کنی؟ :)
منِ بی تو .
هنوز بعضی شبا دلم برای تو تنگ میشه،
میرم سراغ عکسای قدیمی و یکییکی نگاهشون میکنم؛
انگار با هر عکسی یه تیکه از اون روزا دوباره برمیگرده.
تو شاید فراموش کرده باشی، ولی من هنوز بعضی شبا توی همون خاطرهها گیر میکنم.
منِ بی تو .
یه زمانی برگشتنت تنها چیزی بود که میخواستم،
ولی بعضی رفتنا انقدر آدمو عوض میکنن که وقتی برمیگردی، دیگه جایی برای موندنت نیست.
نه اینکه دلم نخوادت، فقط دیگه اون آدمی نیستم که منتظر برگشتنت بود.
منِ بی تو .