ممكن است روزى بدون خداحافظى با تو بميرم، اما هرگز فراموش نمىكنم كه از تو تشكر كنم، زيرا تو دوست داشتنی ترين بخش زندگی من را در خود جاى داده ای.
منِ بی تو .
میخوام بگم از زیبایی چشمات، همون چشمایی که قابلیت اینو دارن منو غرق کنن توو زیباییاشون، بگم از سرخی و شیرینی لبات که مثل انارِ خونه مامانبزرگ توو شب یلدا بود، بگم از برجستگی و سرخی گونههات که توو گرما و سرمای تابستون و بهار به چشم میخورد و من مثل همیشه دل توو دلم نبود که یه بوسه ریز هک کنم روش، بگم از گرما و نرمی دستات همونا که انقدر کوچولو بودن هردو رو مشت میکردی و جا میکردی توو یه دستم، از فرفری موهات بگم که دلبری میکردی باهاش و دلم میخواست تا صبح دست کنم لای موهای نرم و خوش بوت تا دستم بوی موهات رو به خودش بگیره.
منِ بی تو .
بعضی شبا فقط دلم میخواد برای چند دقیقه هم که شده، همهچی مثل قبل بشه نه حرفی بزنیم، نه چیزی رو درست کنیم، فقط تو کنارم باشی و من وانمود کنم هنوز هیچچیز بینمون تموم نشده.
منِ بی تو .
همهچی قشنگ شروع شد،
یه عالمه خاطره ساختیم و یه عالمه «تا آخرش» گفتیم
آخرش اما نه از خاطرهها چیزی موند، نه از اون قولها.
فقط من موندم و یه قصهای که کاش هیچوقت آخرش اینطوری تموم نمیشد:))💔
منِ بی تو .
اشتباهت همین بود، فکر میکردی چون دوستت دارم
هر طوری رفتار کنی هیچوقت از دستم نمیدی.
منِ بی تو .