eitaa logo
باکلاس‌ها 😎
1هزار دنبال‌کننده
282 عکس
114 ویدیو
1 فایل
باکلاس‌ها کتابخون هستن 🌱 ناشناس مون برای سخن یا درخواست هاتون😉😌: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dcduexi&btn=ناشناس.باکلاس‌ها اگر خواستید کتاب یا کتاب صوتی یا پی‌دی‌اف تهیه کنید اینجا هستیم: @ketab98_99
مشاهده در ایتا
دانلود
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠چطور می‌شه از نمایشگاه کتاب تهران؛ بن‌ کتاب یا یارانه گرفت؟ و بصورت مجازی و با تخفیف کتاب خرید؟📚 اگر بن۲۵درصد دانشجویی تموم شده ولی برای عموم مردم ۱۰درصد بن تخفیف خرید کتاب گذاشتن که از دست ندید. علاوه‌بر بن، ۱۵درصد تخفیف ناشر و پست رایگان هم لذت خرید رو چند برابر می‌کنه. ⌈🌿° @bakelas_ha ○°.⌋
📗📕📘📙📔 راستی شما چه کتابی رو پیشنهاد می‌دید که از نمایشگاه خرید کنیم؟ چرا؟ به ادمین و دوستان‌‌تون پیشنهاد بدید: @ketabkhan_ha
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️بازخواست شدید فرمانده جنایتکار سنتکام در جلسه استماع کنگره ببینید چطور لال شده و جوابی نداره!!! ⌈🌿° @bakelas_ha ○°.⌋
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☑️دانشمند واقعی کیه؟ امام باقر(ع): دانشمند مانند كسى است كه شمعى به همراه دارد كه به مردم نور مى‌دهد، پس هر كه در پرتو شمع او ببیند، وى را دعاى خیر گوید. ( منبع: الاحتجاج ) ☑️ اهمیت سکوت به موقع و مودبانه امام باقر(ع): سكوت ادب آموخته، نزد خدا برتر از تسبیح نادان است. (منبع: أعلام الدین) (ع) ⌈🌿° @bakelas_ha ○°.⌋
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خاطرات کتاب‌خواران : مادر الکی ! خیلی عشقولانه بودن! شوهرش ازش دل نمیکند و خیلی نگران بود! اولین بار بود که خانومش رو تنها می‌فرستاد سفر! منم هم خنده‌م گرفته بود از دستشون هم حرصم، ولش کن دیگه پسرجان… آخرش طاقت نیاوردم و رفتم جلو و گفتم آقا من تا قم میشم مامان خانومت، شما اصلا نگران نباش! اونم انگار تا حدی خیالش راحت شد خانومش رو به خدا سپرد و رفت دختر مودب و قشنگی بود! میخواست بره به مادرش سر بزنه، توی کوپه که جاگیر شدیم و از مشهد راه افتادیم شروع کردیم به صحبت، داستان جالبی داشت که خوندش خالی از لطف نیست. «مامان من اصلا اهل دین و خدا و پیغمبر نیست، کلا بدحجابه! من اون موقع‌ها می‌رفتم تهران سر کار، با مانتو و روسری! ولی اونقدر با ماشین رفتم و اومدم و کلاج و ترمز گرفتم، کاسه زانوم داغون شد واسه همینم دیگه نرفتم تهران و قم کار پیدا کردم. خوب قم باید با چادر می‌رفتم سر کار، اونجا مادربزرگ شوهرم منو دید و پسندید. هرکس زنگ‌ میزد که بیاد خواستگاریم، مامانم سر همون تلفن بهشون می‌گفت: که دختر ما باید بره سر کار، ما مهمونی‌هامون مختلطه، دخترم باید با مانتو و روسری باشه و از این حرفا… ولی سر این یکی ازشون خواستم کوتاه بیان. وقتی رفتیم تو اتاق که با شوهرم صحبت کنیم گفت: من ۱۴ سکه بیشتر مهریه نمی‌دم، جهزیه‌تونم باید کلا ایرانی باشه، عروسی مختلط هم نمیگیرم! منم دیدم هم خودش خوبه و هم خانواده‌اش قبول کردم شرط‌هاش رو. ولی به مامانم نگفتم و نذاشتم بفهمه، جهیزیه رو هم خودم گرفتم با ذخیره پولام، بجای عروسی هم ناهار دادیم. ادامه دارد ° @bakelas_ha °