15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠چطور میشه از نمایشگاه کتاب تهران؛ بن کتاب یا یارانه گرفت؟
و بصورت مجازی و با تخفیف کتاب خرید؟📚
اگر بن۲۵درصد دانشجویی تموم شده ولی برای عموم مردم ۱۰درصد بن تخفیف خرید کتاب گذاشتن که از دست ندید.
علاوهبر بن،
۱۵درصد تخفیف ناشر و پست رایگان هم لذت خرید رو چند برابر میکنه.
⌈🌿° @bakelas_ha ○°.⌋
🍏
چه خوبه از نظرات دوستانمون🤝 برای خرید کتاب از نمایشگاه استفاده کنیم.✨
🤍🤍🤍
#رنج_مقدس
#ناقوسها_به_صدا_درمیآیند
#سایه_شوم
#فریب
#قدرت_پنهان_من
#آرتین_شبحکش
#قصه_شال
#رعنا
#راز_تنهایی
#ماجراهای_ننه_روباه
#یادت_باشد
#بگذارید_خودم_باشم
#پسران_دوزخ
#از_کدام_سو
#هوای_من
#سو_من_سه
#مثبت_یک
#رویای_نیمه_شب
#زنان_عنکبوتی
#سفر_به_دنیای_ناشناختهها
#امام_من
#پدر
#مادر
#امیر_من
#سیاه_صورت
#حاج_قاسم
#سعید
⌈🌿° @bakelas_ha ○°.⌋
📗📕📘📙📔
راستی شما چه کتابی رو پیشنهاد میدید که از نمایشگاه خرید کنیم؟ چرا؟
به ادمین و دوستانتون پیشنهاد بدید:
@ketabkhan_ha
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️بازخواست شدید فرمانده جنایتکار سنتکام در جلسه استماع کنگره
ببینید چطور لال شده و جوابی نداره!!!
⌈🌿° @bakelas_ha ○°.⌋
☑️دانشمند واقعی کیه؟
امام باقر(ع): دانشمند مانند كسى است كه شمعى به همراه دارد كه به مردم نور مىدهد، پس هر كه در پرتو شمع او ببیند، وى را دعاى خیر گوید.
( منبع: الاحتجاج )
☑️ اهمیت سکوت به موقع و مودبانه
امام باقر(ع): سكوت ادب آموخته، نزد خدا برتر از تسبیح نادان است.
(منبع: أعلام الدین)
#شهادت_امام_باقر(ع)
⌈🌿° @bakelas_ha ○°.⌋
خاطرات کتابخواران :
مادر الکی !
#قسمت1
خیلی عشقولانه بودن! شوهرش ازش دل نمیکند و خیلی نگران بود! اولین بار بود که خانومش رو تنها میفرستاد سفر!
منم هم خندهم گرفته بود از دستشون هم حرصم،
ولش کن دیگه پسرجان… آخرش طاقت نیاوردم و رفتم جلو و گفتم آقا من تا قم میشم مامان خانومت، شما اصلا نگران نباش! اونم انگار تا حدی خیالش راحت شد خانومش رو به خدا سپرد و رفت
دختر مودب و قشنگی بود! میخواست بره به مادرش سر بزنه، توی کوپه که جاگیر شدیم و از مشهد راه افتادیم شروع کردیم به صحبت، داستان جالبی داشت که خوندش خالی از لطف نیست.
«مامان من اصلا اهل دین و خدا و پیغمبر نیست، کلا بدحجابه! من اون موقعها میرفتم تهران سر کار، با مانتو و روسری! ولی اونقدر با ماشین رفتم و اومدم و کلاج و ترمز گرفتم، کاسه زانوم داغون شد
واسه همینم دیگه نرفتم تهران و قم کار پیدا کردم.
خوب قم باید با چادر میرفتم سر کار، اونجا مادربزرگ شوهرم منو دید و پسندید.
هرکس زنگ میزد که بیاد خواستگاریم، مامانم سر همون تلفن بهشون میگفت:
که دختر ما باید بره سر کار،
ما مهمونیهامون مختلطه،
دخترم باید با مانتو و روسری باشه و از این حرفا…
ولی سر این یکی ازشون خواستم کوتاه بیان.
وقتی رفتیم تو اتاق که با شوهرم صحبت کنیم گفت:
من ۱۴ سکه بیشتر مهریه نمیدم،
جهزیهتونم باید کلا ایرانی باشه،
عروسی مختلط هم نمیگیرم!
منم دیدم هم خودش خوبه و هم خانوادهاش قبول کردم شرطهاش رو. ولی به مامانم نگفتم و نذاشتم بفهمه، جهیزیه رو هم خودم گرفتم با ذخیره پولام، بجای عروسی هم ناهار دادیم.
#خاطرات_کتابخواران
ادامه دارد
° @bakelas_ha °