『 بَناتُالمَھدۍ 』
📚 رمان زیبای #هرچی_تو_بخوای 🌈 ✨ #پارت20 چشمم به پاهاشون بود....😧😥 از یه چیزی مطمئن بودم،تا #جون دا
📚 رمان زیبای #هرچی_تو_بخوای 🌈
✨ #پارت21
امین که کارد میزدی خونش درنمیومد با سر گفت: آره.😡
تازه حانیه رو دیدم...
رنگش مثل گچ شده بود و داشت از ترس سکته میکرد.😰😯
من از حرفهایی که شنیده بودم درد یادم رفت،فقط تا دست چپم تکون میخورد به شدت درد میگرفت.حانیه گفت:
_اینجاست.
با کاغذی که دستش بود اومد سمت ما و گفت:
_نوشته...
داشت آدرس رو میگفت که امین با نعره گفت:
_نامرد..آشغال😡🗣
من گیج شده بودم اما از درد داشتم میمردم.😥😣رو به حانیه گفتم:
_زنگ بزن پلیس،بگو آمبولانسم بیاد.
امین به من گفت:
_شما حالتون خوبه؟!!!
کنار مرده با صورت افتادم زمین.
صدای گریه ی مامان رو میشنیدم. چشمهام سنگین بود و نمیتونستم بازشون کنم.چند دقیقه همونجوری فقط گوش میدادم.😣
مامانم داشت گریه میکرد و مریم سعی میکرد آرومش کنه.چشمهامو به سختی باز کردم.تو بیمارستان🏥 بودم.
شکمم درد میکرد.دستم هم درد میکرد. تازه داشت همه چیز یادم میومد.
خیابان،💭دو تا مرد،💭استادشمس،💭امین.💭
مامان متوجه من شد...
اومد نزدیکم و قربون صدقه م میرفت.با صدایی که از ته چاه در میومد و با هر حرفش دردم بیشتر میشد.. 🤕😒
بهش گفتم:
_من خوبم.گریه نکن.
مریم باخوشحالی پیشونی مو بوسید و گفت:😊
_از دست تو آخرش من سکته میکنم.
لبخند بی جونی زدم..
مریم همونجوری که اشک میریخت😢 رفت بیرون.
به دست گچ گرفته م نگاه کردم و تو دلم گفتم ✨خدایا شکرت.بخیر گذشت✨، مثل همیشه.
چند ثانیه بعد بابا و محمد اومدن تو اتاق. چهره ی بابا چقدر خسته و ناراحت و شکسته بود.انگار ماهها بیهوش بودم. محمد هم با چشمهای نگران و ناراحت به من نگاه میکرد.
نمیتونستم جواب محبت هاشون رو بدم.باهمه ی توانم لبخند زدم و سعی کردم بلند بگم:
_خوبم،نگرانم نباشین. ولی صدام به سختی در میومد.پرستار اومد تو اتاق و به همه گفت:
_دورشو خلوت کنید.باید استراحت کنه.
توی سرمم دارویی تزریق کرد💉 و رفت.
به محمد اشاره کردم که بیاد نزدیکتر. گوششو👂 آورد نزدیک دهانم تابتونه بشنوه چی میگم.
بهش گفتم:
_چیشد؟ اون مردها؟استادشمس؟😨😟
محمد گفت:
_اون مردها بازداشت شدن.پلیس شمس رو دستگیر کرده.تا آخرین اطلاعی که دارم انکار میکرد.😐
با اضطراب گفتم:
_اون مردی که خورد زمین مرده؟😨
لبخندی زد و گفت:😊
_نخیر.زورت اونقدر زیاد نبود که بمیره.
زیرلب گفتم:
_خداروشکر.☺️
دارویی که پرستار به سرمم تزریق کرد ظاهرا خواب آور بود.چشمهام سنگین شده بود.😴
وقتی چشمهامو باز کردم حانیه و ریحانه بالا سرم بودن...
تا متوجه من شدن اومدن جلو و سلام کردن.حانیه گفت:
_دختر تو چه جونی داری؟منکه اون موقع دیدمت داشتم سکته میکردم.ولی تو جوری داد میزدی انگار رفتی تمرین آواز.😁
ریحانه گفت:
_خداروشکر به خیر گذشت.😊
حالم بهتر بود.میتونستم صحبت کنم.گفتم:
_چه خبر؟شمس اعتراف کرد؟😥
حانیه گفت:...
ادامه دارد...
⤵️♥️🌱
@banatolamahdi
قلبِمناینوطناسٺ .
رازِخوشبختیِمن،خفتهـدرقلبمناست . . .
توکجامیگردی؟قلبِمناینوطناست 😍♥️
╭━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╮
@banatolamahdi
╰━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╯
#تلنگر🍁
+خـــیلیخــرابکـردم ...😔
- لاتَقْنَطُوامِنْرَحْمَةِاللّهِ ؛ناامیدنشو!😊
+خــیلیگــناهکـــردما...😢
- إِنَّاللَّهَیغْفِرُالذُّنُوبَجَمیعاً؛میبخشمت !☺️
╭━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╮
@banatolamahdi
╰━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╯
•| سلام🌱
#تلنگر
#فقطچنددقیقه••👌🏻
#حرف_حساب✨
امروز قرارهحرفبزنیم..
درموردیهچیزیڪه..
#تاحالافڪرشروهمنڪردید!
میرمسراصلمطلب؛🕊
میگمارفیق..
میدونستیمـُردنمونتوآخرالزمان
هم #گناهه؟{حقالناسه}!
+نمیدونستی؟!
بگوشتابگم...🍃
ببین؛جدّوآبادِما،درحقمون
ظلمڪردن؛اینمیشهچی؟
حقالناس
حالاچرامیگم #ظلم!
خبببین؛تماماقوامونسلِپیشینِما
یاهمونجدّوآبادمون ..
#۳۱۳تا بودنطبیعتا!
پسدرحدیخوبنبودنڪه:
یاربشنوعاقابیاد..💛
وهرچـــهزمانبگذرهوظهورنشه..
بلایایزمینیوآسمونیوالهیو..
بیشترمیشع💔
پسمیشهگفتڪه:
ماهربلاییمیخورهتوسرمون
( زلزله،سیل،جنگ،ڪرونا🙄 )
همهرواز وجود محترم
ِجدّوآبادمونداریم..😓
+چراا؟
چون اگه°خوبمیبودن..
یاتوبهمیڪردن؛عاقازودتر
ظهورمیڪرد و ما الانتو یڪ
عصررویایی وگلبلبلزندگیمیڪردیم!
توعصرظهور؛عصرعاریازغمبودیم..
وڪاربهاینهمهبدبختیوعذابودردوجنگو..
نمیرسید!
بههمینآسونی؛..
پسرفیق•°
اینتفڪریڪهمیگه :
#هرڪسروتوقبرخودشمیخابونن
{ینیهرڪس؛مسئولڪارخودشه}
ازبیخ #غلطه!
تڪتڪشروتواوندنیا
ازمونبازخاستمیڪنن🥺٬٬
ماهمهتویڪجامعه
ودرقبالِهم؛مسئولیم✨
پیشینیانِما؛ #بهماظلمڪردند
وبزرگترین #حقالناس روانجامدادن
و ..
اینطورڪهپیشمیره..💔
مانیزدرحق #آیندگانظلمخاهیمڪرد
وبرایاینحقالناسِبسیااربزرگ..
تقاصبزرگیروپسخاهیمداد🥀°
#گناهڪمنداریمڪه!
بیهودهنیایمدنیا،بعدبریم..
اونجامبگن؛بیخودڪردیبیهوده
زندگیڪردیوظهوروعقبانداختی
ونسلآیندهرودرگیرِبلایایِبیشترڪردی!
#بترسرفیق°
#حسابوڪتاببدجوریسخته!
#نشهیهروزازنفسڪشیدنامون
#پشیمونشیم!🥺
راڪدنباشیمدیگ!🙏🏻✨
خاااهشا..!
آقاسیدمنتظرتهها..
#هزاروصدوهشتادوششسال
همهسڪهمنتظره(:💔
° #توبهڪن{♥️}
•بخاطرمحاسِنِسفیدِآسیدمهدی{عج}
•بخاطرپهلویمادر..💔
•توروبهفرقشڪافتهقسم!
•توروبهلبایخیزرانخورده..
•توروبهدستایبریده..
توروبههرڪیارادتداری
توبهڪن؛حالتخوبمیشه°
توسلڪن؛
بیخیالگناهشو..
#توروبهخدا💔
دیگچیبگمرفیق!🥺
نزاراینروزا،ڪوفتتشه
نزارشرمندهباشی):
نزارحقالناسیهعالمآدم،گردنتباشه
نرسهروزیڪهمادرسادات
ازتروشوبرگردونه°💔
#مهدیفاطمهغریبه(:
اگدلتشڪست؛ازسوزدلت
صدابزنمؤمن:🙂
اللهمعجلالولیڪالفرج..
بهحقمظلومیتِ؛۱۴حجتپاڪ♥️
خدایابهحقغربتولیت🌙
عجلالولیڪالفرج!🔮
+الهیآمین
°رفیق؛دمتگرمڪهتاآخرخوندی
انشاءالله،چشماتمنوربهجمالِ
یوسفزهرا ..[💌]..
╭━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╮
@banatolamahdi
╰━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╯
💫💫:
🦋 #چادرانہ
چادرم را کہ سـر مےکنم
آرامشے از جنـس مهربانے سُراغم مےآید...🌹🌈
گویے خداست کـہ مــرا در آغوش مهـربانےهایش میکشانـد...🌸✨
╭━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╮
@banatolamahdi
╰━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╯
‹🌿˘.˘›
•
تانیایۍگرهاز
ڪاربشروانشود؛
دردماجزبہظھورٺو
مداوانشود :)💚
#اللهمعجلالولیکالفرج✨
╭━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╮
@banatolamahdi
╰━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╯
مـادر نبودهای🍃
ڪہ بدانـی غمِ پسر ؛🍃
آتش بہ جان مادرِ دلتنگ میزند...💔🍃
#پاسـدار_مدافع_حـرم_شهـید_وحید_فرهـنگی🕊⚘
╭━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╮
@banatolamahdi
╰━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╯
وعشق همان😍
عهدی بود که💫
با چادرم با خدا🌈
بستم..☺️
╭━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╮
@banatolamahdi
╰━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╯
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
#تم انقلابے🇮🇷✊
╭━━⊰❀•❀❄️❀•❀⊱━━╮
@banatolamahdi
╰━━⊰❀•❀❄️❀•❀⊱━━╯
#شهادت❤️
+ خدایا مےشود؟🙃
دࢪتیٺࢪنیازمندیها؎ࢪوزگاࢪتبنویسے:↯☺️
ـ بہیڪنوڪࢪسادھ😊
جهتشھیدشدننیازمندیم🙂✨
╭━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╮
@banatolamahdi
╰━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╯
یهخواهشازجنابِعزرائیل:|❗️
عزیزجان😬
لطفامابچهبسیجیهاروبا🙄↯
کرونا؛سرطآن
تصادف؛مرگطبیعی
انواعسکتهها
انواعبیماریهای
قلبی؛کلیوی؛ریوی
وامثالهمنکُش🤨 ...!
﴿ما#شهادتمیخوایم😌﴾
+تامام😏👊🏼
╭━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╮
@banatolamahdi
╰━━⊰❀•❀🌼❀•❀⊱━━╯