eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
346 دنبال‌کننده
513 عکس
345 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
دست بر پیشانی‌ام بگذار! تب دارم هنوز صبح دارد می‌رسد از راه و بیدارم هنوز خشک‌سالی آمده اینجا ولی من بعد تو تکه ابر کوچکی هستم که می‌بارم هنوز شیشه‌ی عطر دلم با رفتنت خالی نشد این‌همه سال است از بوی تو سرشارم هنوز هیچ‌کس از شانه‌هایم جز تو باری برنداشت نیستی من روی دوش شهر سربارم هنوز نام تو پیچیده دور تارهای صوتی‌ام مثل آهنگی قدیمی روی تکرارم هنوز آخ اگر وا می‌شد از روی دهانم قفل شرم می‌زدم فریاد هر شب: دوستت دارم هنوز 📚 پری‌روز
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نزار قبانی میگه: لا تعشقني بعينك، ربما تجد أجمل مني... إعشقني بقلبك، فالقلوب لا تتشابه أبداً. با چشمانت عاشقم نشو، ممکن است زیباتر از من پیدا کنی با قلبت عاشقم شو، چون قلب ها مشابهی ندارند ____________ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باغبان گر پنج‌روزی صحبتِ گل بایدش بر جفایِ خارِ هجران صبرِ بلبل بایدش ای دل اندر بندِ زلفش از پریشانی مَنال مرغِ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رندِ عالم‌سوز را با مصلحت‌بینی چه‌کار کار مُلک است آن که تدبیر و تأمل بایدش تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافری‌ست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش با چُنین زلف و رُخَش بادا نظربازی حرام هر که روی یاسمین و جَعدِ سنبل بایدش نازها زان نرگسِ مستانه‌اش باید کشید این دلِ شوریده تا آن جَعد و کاکُل بایدش ساقیا در گردشِ ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تَسَلسُل بایدش کیست حافظ تا ننوشد باده بی‌آوازِ رود عاشقِ مسکین چرا چندین تجمل بایدش
ای دل اندر بندِ زلفش از پریشانی مَنال مرغِ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
این منم - ویرانه‌ای از خانقاهی بی‌مرید- گوشه‌ی تنهایی‌ام کِز کرده شیخی ناامید این منم - بی‌تابیِ قونیّه بعد از کوچ شمس- هیچ‌کس حیرانیِ پس‌کوچه‌هایم را ندید پشت لبخند تو اما در سماع و خلسه‌اند رابعه، حلاج، ابراهیمِ ادهم، بایزید استکانم را پر از غم کن نمی‌گویم چرا! من که یک عمر است دائم گفته‌ام: هَل مِن مَزید کور باشم تا نبینم آمده جا خوش کند بین مشکی‌های مویت آن‌همه تارِ سپید (آب و جارو کرده‌ام از صبح، کلّ خانه را آشتی دادم همین امروز مو و شانه را چیده‌ام سینیّ چای و بوسه‌ی عصرانه را می‌روم ساکت کنم دلشوره‌ی پرچانه‌ را آمدی حتما بیاور آن دل دیوانه را باز کن قفل زبانم را، بیا این هم کلید!) باد، امشب نامه‌ام را با خودش می‌آورد سخت دلتنگ تو؛ امضاء: شاخه‌ی مغرورِ بید 📚 زن آتش
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آقا سلام! خواهرتان روبراه نیست دور از تو کار هر شب او غیر آه نیست می‌خواست تا به طوس بیاید ولی نشد ور نه رفیق بی کسی‌ات نیمه‌راه نیست وقتی به قم رسید خرابه‌نشین نشد آسوده باش خواهر تو بی پناه نیست یک مرد هم نیامده نزدیک محملش شب را به آفتاب که اذن نگاه نیست اذنم بده به طعنه بگویم به شامیان در قم محب فاطمه بودن گناه نیست زینب کجا و محمل بی سایبان کجا بال و پر رقیه کجا ریسمان کجا زهر فراغ خورد ولی دست و پا نزد معصومه‌ات بجز تو کسی را صدا نزد مسموم شد ولی به هوای زیارتت با اهل خویش حرفی ازین ماجرا نزد می‌خواست تا شهیده شود مثل مادرش هرچند تازیانه به او بی حیا نزد از کوچه‌ای گذشت که نامحرمی نداشت اطراف او کسی سخن نابجا نزد آقا اجازه؟! فاطمه‌ی تو زمین نخورد اینجا کسی به ساحت او پشت پا نزد اصلاً به جان فاطمه سوگند یارضا اورا کسی برای رضای خدا نزد اذنم بده به طعنه بگویم مدینه را قم، امن بود، فاطمه را بی هوا نزد این کوچه‌ها کجا! غم آن کوچه‌ها کجا! زهرا کجا و سیلی آن بی حیا کجا ✍
دیده بگشا غروب نزدیک است راه دشوار و جاده باریک است تهمت و حرف ناروا ممنوع خانه ی قبر تنگ وتاریک است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا