کاش می شد،
بازی رنگها چشمامون را نپوشونه،
کاری که دخترامون باورشون بشه، لطافتشون ارزشش از هر چیزی بالاتره،
روحشون اگر بخوان تو بازار رقابت خودنمایی، استقامت کنند، از کوه ها مستحکم تره،
اگر پاکی را فدای هوس ضعیف النفس ها نکنند، خدا محکم پاشون هست
و زن، ناموس خداست
وخداوند کافی است....
@bannoyeab
#دخترا_شاخه_یاسند
بانوجان سالگرد مقدمتان به قم، گلباران
مارا دریاب🌹🌹🌹
@banooyeab
#داستان_طلبگی
#تجربه_واقعی
#قسمت_ششم
چه حس خوبی بود!
با عشق وارد حوزه شدم ولی میدونستم که اون روز ،اولین روز شروع سختی های دوران طلبگی م هست.
چون قدم در راهی گذاشتم که راه ائمه ی اطهار علیهم السلام بود، قدم در مکتب امام صادق علیه السلام ،و قدم در پادگان صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.
دیگه از اون روز نامم شد سرباز امام زمان عجل الله !
باید سعی می کردم روی اخلاقیات خودم خوب کار کنم.
دیگر زهرا نباید زهرای قبلی می بود .
مثل یک سرباز نمونه که نام پادگانش رو تا فراز ها بالا ببرد.
مسئولیت سنگینی رو به عهده گرفتم و حالا باید تمام فن و فنون نظام بندگی و خدمت به بندگان رو فرا می گرفتم .
ترم ها یکی پس از دیگری می گذشت و شب های امتحان یکی از سخترین و شیرین ترین شب های دوران طلبگی م بود.
شب های امتحان ، معاد رو در ذهنم به تصویر می کشیدم .
اینکه در عالم آخرت پشت سر بندگان ایستادم و منتظر حساب رسی هستم.
بارها از خوف آخرت زار می زدم😭 و با خودم می گفتم، این که امتحان دنیویه و فوق فوقش نمره کم میارم و یا قبول نمی شم اگر قبول نشدم جای جبران هست ولی حساب رسی آخرت چی...😭
آیا جای جبران برایش هست؟
نه هایی که از عمق وجودم بر می خواست و تنم رو به لرزه در می آورد!
چه شب های شیرینی بود اون شب ها!
با خودم می گفتم بنده ی خدا! فکر کن خداوند عمر دیگه ای به تو داده و دوباره از اون صف طولانی که پرونده ها به دست بندگان می رسید و یکی شادان به سمت بهشت و دیگری نالان به سمت دوزخ...😭
از اون صف طولانی که میدونستی چیزی در پرونده ات نداری و دستت خالیه...
خداوند یک فرصت دیگر به تو داده!! برگرد و پرونده ی سیاه بی اطاعتی رو کنار بگذار و از نو بندگیت رو شروع کن!!
چه حس خوبی بود اون شب ها...❤️
#ادامه_دارد
@banooyeab
در محضر استاد
سوال: خانمی هستم جوان و دارای یک دختر
مدت زیادی است که هیچ تمایلی به زندگی متاهلی ندارم.از همسرم بدم می آید.البته او آدم خوبی است ولی مرا درک نکرده و من الآن از او بدم می آید.
دیگر به هیچ عنوان تمایلی به ادامه ی زندگی ندارم و فقط می خواهم که از او جدا شوم.
البته بنده هم آدم بسیار سردمزاجی می باشم که به شدت از روابط زناشویی متنفرم .
راه حل این نیست که ما از هم جدا شده و هم من راحت شوم و هم او به گناه نیفتد؟؟
جواب:مشکل شما ۲تاست.
اولا:اینکه میگویید شوهرتان شما را درک نمی کند،در این زمینه به مشاور متخصص مراجعه کنید و دونفری به نزد او بروید ومشکل را مطرح کنید.
اگر مشاور وارد و متدین باشد شاید این مشکل حل شود ان شاء ا... .
ثانیا: سرد مزاجی مشکل دیگر شماست.
آیا این مشکل مزاجی است و مثلا به کمبود هورمون زنانه در شما مربوط است یا این هم ریشه در مشکل قبلی داردکه شما فکر می کنید شوهرتان شما را درک نمی کند و از او بدتان می آید.
اگر ریشه ی مزاجی و طبیعی داشته باشد باید معالجات موثر باشد،البته باید به دکتر متخصص و حاذق مراجعه کنید.
بکوشید این زندگی ادامه پیدا کند.
اگر معالجات متخصص هم جواب نمی دهد راهی را"من"پیشنهاد می کنم و امیدوارم که شما این راه را هم تجربه کنیدو نتیجه بگیرید ودر صورتی که هیچ راهی جواب نداد به فکر جدایی باشید.
راه پیشنهادی حضرت استاد حفظه ا... :
شما ۴۰ روز ،هر روز یک سوره ی یس و یک سوره ی طه بخوانید و آن راهدیه کنید به روح مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی و از ایشان بخواهید که برای مریضی سرد مزاجی شما دعای شفا بکنند.
ان شاء ا... نتیجه می دهد.
ان شاء ا... دعاگو خواهم بود.
🌷رهنمای طریق استاد جاودان🌷
@banooyeab
اگر اعتماد به نفس یک خانم کافی نباشه،
همه جا دچار مشکل میشه،
اول جایی که حس کنه فلان خانم از خودش زیباتره یا موفقتره، حسادت😌😞 میاد سراغش، ای بسا اصلا اینطور هم نباشه و این توهم این خانم باشه.
دوم برای ارتباطش با همسرش، حس کمبود می کنه و لذا بیشتربه اختلال دچار میشه
سوم، برای فعالیت فرهنگی، حس ناتوانی میکنه
چهارم برای دریافت اساس مفهوم، برخی احادیث و احکام زنان، برداشتهای غیردقیق میکنه.
نهایتا اینکه خداوند متعال در قران، کمال را به جنسیت گره نمی زنه!😊😊😊
@banooyeab