🔹 آیت الله حائری شیرازی 🔹
🔸امر به معروف یعنی در دنده بودن!🔸
امربهمعروف و نهی از منکر چیست؟ به ساعتتان نگاه کنید؛ این چرخدندههای ساعت، در هم دنده شدهاند. دندههایشان داخل هم است؛ یکی که میچرخد، دیگری را هم میچرخاند.
امربهمعروف، یعنی اینکه دندۀ یکی در دندۀ دیگری گیر کند. امربهمعروف، دنده است؛ ترک امربهمعروف، یعنی خلاص کردن! خلاص کردن یعنی اینکه یکی بچرخد و دیگری نچرخد.
وقتی امربهمعروف و نهی از منکر ترک میشود، یعنی این چرخ و آن چرخ از هم دور شدهاند؛ زدهای توی خلاص! این میچرخد، اما آن دیگری نمیچرخد. دندۀ فرد نمیخورد به دندۀ جمع؛ یعنی خوبی فرد، سرایت به دیگری نمیکند.
خوبیها وقتی شخصی شد و امر به معروف تعطیل شد، این دارد برای خودش میچرخد و آن دیگری هم دارد برخلاف آن میچرخد و منکرش را انجام میدهد. نتیجهاش اینست که «مجموعۀ جامعه» نمیچرخد.
گاهی انسان زورش نمیرسد دیگری را بچرخاند، میزند در خلاص؛ خودش در زندگی شخصیاش یک آدم سالمی است، اما در زندگی اجتماعی دندهاش به دیگران گیر نمیکند. میخواهد اگر دیگران در غفلت میروند، او در غفلت نرود؛ اگر دیگران نمازشان را به تأخیر میاندازند، او به تأخیر نیاندازد، لذا دنده را خلاص میکند تا بتواند نمازش را سر وقت بخواند.
اما نه، هنر این است که در عین اینکه انسان نمازش را سر وقت میخواند، در دنده هم بزند.
@haerishirazi
مداحی آنلاین - حاجت گرفتن از امام جواد - حجت الاسلام رفیعی.mp3
3.8M
🎧#صوت_مناسبتی
🎙حجت الاسلام رفیعی
🔸حاجت گرفتن از #امام_جواد عليه السلام
👌بسیار شنیدنی
♨️#پیشنهاد_دانلود
@karballa_ir - با هم تا بهشت.mp3
2.92M
✅ باهم تا بهشت
🔹بیاید همدیگه رو بهشتی کنیم
نه اینکه همدیگه رو تو جهنم بفرستیم
🔹درس هایی از زندگی زیبای حضرت زهرا(س)
🔹 حاج آقا #عالی
#قصّهدلبـری🌸💕
#قسمت11
رفتمبه اتاقم و با هدیه هاش ور رفتم:
کفن شهید گمنام، پلاک شهید.
صدای اذان بلند شد.
مادرم سرک کشید داخل اتاق و گفت:
+نخوابیدی؟ برو یه سوره قرآن بخون!
ساعت شیش و نیم صبح خالهم اومد!
با مادرم وسایل سفره عقد رو جمع میکردن.
نشسته بودم و برّ برّ نگاشون میکردم.
به خودم گفتم:
- یعنی همه اینا داره جدی میشه؟
خالهم غرولندی کرد که:
+کمک نمیکنی حداقل برو لباست و بپوش!
همه عجله داشتن که باید زودتر عقد خونده بشه تا به شلوغی امام زاده نخوریم.
وقتی با کت و شلوار دیدمش، پقی زدم زیر خنده.
هیچ کس باور نمیکرد این آدم، تن به کت و شلوار بده. ازبس ذوق مرگ بود، خندم گرفت.
به شوخی بهش گفتم:
- شما کت و شلوار پوشیدی یا کت و شلوار شمارو پوشیده؟؟
تو همه عمرش فقط دوبار با کت و شلوار دیدمش:
یک بار برای مراسم عقد، یک بار هم برای عروسی.
در و همسایه و دوست و آشنا با تعجب میپرسیدن:
+حالا چرا امام زاده؟؟
نداشتیم تو فک و فامیل کسی اینقدر ساده دخترش رو بفرسته خونه بخت.
سفره عقد ساده ای انداختیم، وسایل صبحونه رو با کمی نون و پنیر و سبزی و گردو و شیرینی یزدی گذاشتیم تو سفره.
خیلی خوشحال بودم که قسمت شد قرآن و جانماز هدیه حضرت آقا رو بزارم روی سفره عقد.
سال ۱۳۸۶ که حضرت اقا اومده بون یزد، متنی بدون اسم برای ایشون نوشتم.
چند وقت بعد، از طرف دفترشون زنگ زدن منزل که:
+نویسنده این متن زنه یا مرد؟؟
مادرم گفت:
- دخترم نوشته.
یکی دوهفته ای گذشت که دیدیم پست چی بسته ای آورده.
آقای آیت اللهی خطبه مفصلی خوندن با تموم آداب و جزئیاتش...
فامیل میگفتن:
+ما تاحالا اینطورخطبه ای ندیده بودیم!
حالا تو این هیروویر پیله کرده بود که برای شهادتش دعا کنم.
میگفت:
+اینجا جاییه که دعا مستجاب میشه.
هرچی میخواستم بهش بفهمونم که ول کن این قدر روی این مطلب پافشاری نکن، راه نمیداد..
هی میگفت: تو سبب شهادت منی، من این رو با ارباب عهد بستم!
مطمئنم شهید میشم.
فامیل که تو ابتدای امر کلا گیج شده بودن...
اون از ریخت و قیافه دوماد، اینم از مکانِ خطبه عقد!
اونها آدمی با این همه ریش رو جز تو لباس روحانیت ندیده بودن.
بعضی ها که فکر میکردن طلبه ست.
با توجه به اوضاع مالیِپدرم، خواستگار های پول داری داشتم که همشونو دست به سر کرده بودم...
حالا برای همه سوال شده بود، مرجان به چه چیز این آدم دل خوش کرده و بله گفته!
عده ای هم با مکان ازدواجمون کنار نمیاومدن، ولی میگفتن:
+مهریهش رو کجای دلمون بزاریم؟
چهارده تا سکه هم شد مهریه!!
همیشه تو فضای مراسم عقد، کف زدن و کل کشیدن و اینا دیده بودم..
رفقای محمدحسین زیارت عاشورا خوندن، و مراسم، وصل به هیئت و روضهشد.
البته خدا دروتخته رو جور میکنه!
اوناهمبعد از روضه،مسخره بازیشون سرجاش بود...!
#قصّهدلبـری🌸💕
#قسمت12
موقع امضای سند ازدواج دستم میلرزید.
مگه تمومی داشت...!!
شنیده بودم خیلی باید امضا بزنی، ولی باورم نمیشد تا این حد...
زیرزیرکی میخندید که:
چرا دستت میلرزه؟؟ نگاه کن! همه امضاها کج و کوله شده.
بعد از مراسم عقد رفتم آرایشگاه، قرار شد خودش بیاد دنبالم.
دهن خونوادهش باز مونده بود که چطور زیرباز رفته بیاد آتلیه.
اصلا خوشش نمیومد، وقتی دید من دوس دارم کوتاه اومد.
ولی وقتی اومد قصه عوض شد. سه چهار ساعت بیشتر نبود که باهم محرم شده بودیم.
یخم باز نشده بود راحت نبودم.
خانوم عکاس براش جالب بود که به آدم مذهبی با این ظاهر اینقدر مسخره بازی در میاره که تو عکسا بخندم.
همون شب رفتیم زیارت شهدای گمنام دانشگاه آزاد، پشت فرمون بلند بلند میخوند:
+دست منو تو نیست که نوکرش شدیم/خیلی حسین زحمت مارا کشیده هست.
کنار قبور شهدا شروع کرد به خوندن زیارت عاشورا و دعای توسل. یاد روزهایی افتادم که با بچه ها میومدیم اینجا.
و اون همیشه خدا اینجا پلاس بود.
بودنش بساط شوخی رو فراهم میکرد که: این باز اومدم سراغ ارث پدرش.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#كيك_بِه
مواد لازم:
تخم مرغ ٤ عدد درشت(براى من كوچيك بود ٥ تا ريختم)
آرد ٢ پيمانه
بِه درشت ١ عدد
شكر ١ پيمانه
روغن ١/٢ پيمانه
ماست ١/٤ پيمانه
بكينگ پودر ١ قاشق چايخورى سر پررر
وانيل يا پودر هل ١/٢ قاشق چايخورى
پودر دارچين ١ تا ٢ قاشق چايخورى(قابل حذف)
#لذت_آشپزی
🍀🍀🍀🍀
══❈══₪❅🍜❅₪══❈
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#كيك_شكلاتى_موزى
مواد لازم :
تخم مرغ ٤ عدد يا ٣ عدد درشت
آرد ١ و ١/٢ پيمانه
كره ١٠٠ گرم
شكر قهوه اى يا سفيد ١ پيمانه
شكلات تخته اى ١٠٠ گرم
بكينگ پودر ١ و ١/٢ قاشق چايخورى
وانيل نوك قاشق چايخورى
پودر كاكائو ١ تا ٢ قاشق سوپخورى
موز بزرگ ١ عدد يا ٢ عدد كوچك
#لذت_آشپزی
🍀🍀🍀🍀
══❈══₪❅🍜❅₪══❈══
18.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
🎤بنی فاطمه
ازدواج حضرت علی وحضرت زهرا..سلام الله علیهما..
❤❤❤️
#مولودی
38.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آثار نماز
🌕 حال خوب ؛ جلسه ۲ 🌕
#استاد_پناهیان
👌 این مجموعه سخنرانی به ما یاد میدهد که چگونه با #نماز حالمان را خوب کنیم.
#نماز
#نکته_ناب
🥀 کلید رسیدن به مقامات معنوی 🥀
🍀 یکی از علما می فرمود : «سال ها پیش یک روز خدمت #آیت_الله_بهجت رفته بودیم به ایشان گفتم راهی به ما نشان دهید تا آدم شویم»
آقای بهجت فرمودند : «نمازتان را اول وقت بخوانید»
🍀 این عالم بزرگوار می گوید : «در دلم گفتم حاج آقا ما را تحویل نگرفت ما که خودمان #نماز_اول_وقت میخوانیم!»
🍀 یک سال از آن ماجرا گذشت قرار بود به یک جلسه مهمانی بروم و در آن مهمانی دوباره خدمت آقای بهجت برسم در راه به خودم گفتم : «این دفعه از آقا سوال کنم ببینم اگر بخواهد راهی معرفی کند تا من به همه جا برسم چه راهی را معرفی میکند؟»
🍀 وقتی خدمتشان رفتم همراه جمعی بودیم و ایشان داشتند صحبت می کردند. هنوز هیچ سخنی نگفته بودم که ایشان وسط صحبتشان فرمودند : «بعضی ها پیش ما میگویند چه کار کنیم تا آدم شویم و رشد کنیم؟ به ایشان می گوییم نماز اول وقت بخوانید می روند و سال بعد می آیند پیش خودشان میگویند حاج آقا ما را تحویل نگرفت دوباره از حاج آقا بپرسیم که چه باید بکنیم؟ همان حرف بنده را دقیق گوش نکردند و رعایت نکردند حالا دوباره میخواهند سوال کنند! باباجان جواب همان است همیشه جواب همان است»
🍀 این عالم بزرگوار میفرماید : «من دیگر هیچ حرفی نزدم. آقای بهجت راست می گفتند، من برخی از نماز هایم را به وقت نمی خواندم. شروع کردم و آن را هم درست کردم.»
🍀 آن عالم بزرگوار کمکم به جاهایی که دلش میخواست و حتی فوق تصورش بود رسید.
📚 #استاد_پناهیان ، چگونه یک نماز خوب بخوانیم؟ صفحه ۳۸
#نماز