eitaa logo
بانوان فرهیخته ی فلارد
139 دنبال‌کننده
9.8هزار عکس
9.8هزار ویدیو
385 فایل
ارتباط با مدیر کانال https://eitaa.com/hosseini12345
مشاهده در ایتا
دانلود
16.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
﷽ 🔵 می تَرشــــــی⁉️⁉️ ꧁🇮🇷الکَہْفِ الحَ‍صࣩࣧیــــــــــــنࣩࣧ🇮🇷꧂ ◣ @alkahfoalhessin ◥ کـــانـال مـا را مـعـرفـے کنی‍د 👆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سابقه چهارشنبه سوری بالاخره به کی برمیگرده و این رسم از کجا شکل گرفته و باب شده ؟ پاسخ از استاد ازغدی ✅ مواظب فرزندانتون باشید
6.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
،***کاری زیبادرزندان قم*****حالا اگه این کار فوق العاده زیبا در زندانهای یک کشور اروپائی بود الآن با رسانه گوش فلک را کر کرده بودند و براش در هالیوود فیلم می ساختند ولی چون توی ایرانه انگار نه انگار. همه از سلبریتی های خودمون گرفته تا اینتر نشنال و منو تو و ماهواره های لوس آنجلسی همه بنابدستور لالمونی سیاسی گرفتن.*
5.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهاب حسینی از دنیای بازیگری خداحافظی کرد: اینجانب سید شهاب‌الدین حسینی متولد 14 بهمن 1352 شمسی مصادف با سوم فوریه 1974 میلادی و به لطف الهی متولد دهم محرم 1394 هجری قمری، در این لحظه با قلبی آکنده اطمینان و امید اعلام می‌کنم از این پس نه تنها اسماً، رسماً و قلباً به دین جدّم حسین بن علی گرویدم و سوگند یاد می‌کنم، در راه مرام و آرمان او بکوشم همانا در زندگی همواره در برابر جهل که نشانه کفر است و در برابر جاهل که حامل روح کافر است، در برابر جهالت که تجسم عینی رذالت است تا آخرین دم ایستادگی کنم در هر لباس و کسوت و منصبی که نمود کند. @sarbazane_g
🏴پیام تسلیت رهبر انقلاب اسلامی در پی رحلت آیةالله آقای حاج سید محمدعلی علوی‌گرگانی 🔰رهبر انقلاب اسلامی در پیامی رحلت عالم ربانی آیةالله آقای حاج سید محمدعلی علوی‌گرگانی را تسلیت گفتند. متن پیام به این شرح است: بسم الله الرّحمن الرّحیم رحلت عالم ربّانی آیةالله آقای حاج سید محمدعلی علوی‌گرگانی رضوان‌الله‌علیه را به حوزه‌ی علمیه‌ی قم و به همه‌ی شاگردان و ارادتمندان و مقلدان ایشان بخصوص به مردم مؤمن گلستان که ارادت ویژه به این بزرگوار و والد محترمشان مرحوم آیةالله آقای حاج سیدسجاد علوی داشتند، و بالأخص به خاندان گرامی و فرزندان مکرّمشان تسلیت عرض میکنم. این مرجع معظم در قضایای گوناگون انقلاب و مسائل کشور همواره وفادارانه در کنار مردم و پشتیبان نظام مقدس بودند و خدمات ارزشمندی کرده‌اند که موجب فیض و رحمت الهی است ان‌شاءالله. از خداوند متعال علو درجات ایشان را مسألت میکنم و امیدوارم با اجداد طاهرینشان محشور گردند. سیّدعلی خامنه‌ای ۲۴ اسفند ۱۴۰۰
📚سخن عزراییل_بسیار تکان دهنده... مرحوم شهید دستغیب (ره) در کتاب “داستانهای شگفت” حکایتی درباره اهمیت آورده اند که خلاصه آن چنین است: یکی از علمای نجف حدود یکصد سال پیش، در خواب حضرت عزراییل را می بیند. پس از سلام می پرسد: از کجا می آیی؟ ملک الموت می فرماید: از شیراز! روح مرحوم میرزا ابراهیم محلاتی را قبض کردم. شیخ می پرسد: روح او در چه حالی است؟ عرزاییل می فرماید: در بهترین حالات و بهترین باغهای عالم برزخ. خداوند هزار ملک را برای انجام دستورات شیخ قرار داده است. آن عالم پرسید: آیا برای مقام علمی و تدریس و تربیت شاگرد به چنین مقامی دست یافته است؟ فرمود: نه! گفتم: آیا برای نماز جماعت و بیان احکام! فرمود: نه! گفتم پس برای چه؟ فرمود: برای خواندن زیارت عاشورا. نقل است که مرحوم میرزا، سی سال آخر عمرش زیارت عاشورا را ترک نکرد و هر روز که به سبب بیماری یا امر دیگری نمی توانست بخواند، نایب می گرفت. 📗“داستان های شگفت،  حکایت ۱۱۰” 🕊ظهـــور نـزديــڪ اســت🕊 أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج °↲🌿سربازان مهد؎🌿↳° 🎄🎄🎄🎄🎄🎄🎄🎄🎄🎄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
17.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر می‌خواهید کبد چرب نگیرید این ۲ اصل را حتما رعایت کنید !👌🏻 کبد تنها عضو بدن است که نمونه و نظیری برایش نیست و اگر سالم باشد خودش بدن را درمان می‌کند، اما اگر از کار بیفتد کار شخص تمام است. اشتباهات مهلک و وحشتناکی که ایرانیان بر سر کبد خود و فرزندان‌شان می‌آورند و از آن بیخبر هستند، به خاطر همین است که هنوز بچه‌های ایرانی به ۲۰ سال نرسیده کبد چرب می‌گیرند و خودشان هم نمی‌دانند. اگر می‌خواهید کبد چرب نگیرید و کبدتان از کار نیفتد، حتما این کلیپ را ببینید @Teb340_ir @Teb340_ir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⚠️اولین آیت‌الله جاسوس کی بود؟! انگلیسی معروف به آیت‌الله جیکاک که در شعبده‌بازی تبحر ویژه‌ای داشت، با صرف ده‌ها سال تلاش ، در اقشار و هیئت‌های مذهبی نفوذ کرد تا وظیفه مهمی را به انجام برساند
علی آقا یک نظرهایی درباره خانه جدیدمان داشت. دلش می خواست شبیه خانه مستأجری بابلمان باشد و پرده پنجره ها بهتر باشد. -ساره! یک پرده قشنگ تر بزنیم بهتر نیست؟ گل دار باشه، رنگ روشن هم باشه خوبه. جاهایی از پنجره از بیرون دید داشت؛ با آن که پرده قبلی را برداشته بودیم و پرده جدید نصب کرده بودیم، باز از بیرون می شد داخل خانه را دید. فردایش رفت و رنگ آورد و آن قسمت هایی که دید داشت را رنگ زد. زندگی جدیدمان در پایگاه شهید بهشتی شروع شد. می دیدم تک تک خانواده ها می آیند و چراغ هر خانه با آمدنشان روشن می شود. از علی آقا پرس و جو می کردم: اونها کی هستند اومدن؟ -خانواده آقای صحرایی. -علی آقا، یک خونه دیگه هم برقش روشن شد. -اونها خانواده آقای شکی هستند. خانه ها در چند ردیف بودند؛ ردیفی که ما بودیم پشت نگهبانی بود. خانه ها تک خوابه و چند خوابه بود. به خانواده هایی که چند فرزند داشتند، تک خوابه می دادند و آنهایی که یک فرزند داشتند یا تعدادشان دو نفر بود، خانه های سه خوابه و دو خوابه می دادند که بین دو خانواده تقسیم می شد. خانواده جدید را در حیاط پایگاه می دیدیم و آشنا می شدیم یا برای آشنایی در خانه شان را می زدیم. بعد از چهل و پنج روز اکثر خانه ها پر شد و آن تنهایی و غربت از بین رفت. هر کدام از همسر فر ماندهان که می آمدند، می رفتیم خانه شان می نشستیم و گپ می زدیم.
کنار خانه ی ما، خانواده یوسف سجودی آمدند. خانم و آقای سجودی دوتا بچه داشتند؛ یک دختر و دیگری پسر که زلزله بود. دخترش همیشه می آمد و با فاطمه بازی می کرد. فاطمه ام کوچک بود. بچه دو ساله که نمی توانست با آن ها بازی کند. گاهی دستش را می گرفتم و تاتی تاتی کنان می بردمش داخل حیاط. حیاط که نبود، یک انبار آهن قراضه بود؛ ماشین های جیپ و کامیون های ارتشی داغان شده و آتش گرفته و یک تانک آتش گرفته آن طرف حیاط پایگاه افتاده بود. آهن های تکه تکه شده قراضه هر طرف بود. همه جا خاکی و سنگلاخ بود و جای آسفالته ای نبود. مقابل هر خانه یک متر را آسفالت کرده بودند که رفت و آمد به داخل خانه ها راحت باشد. نمی توانستیم یک ساعت بچه ها را در محوطه و حیاط پایگاه تنها بگذاریم. خانواده های آقای کیانی و نوبخت نیز به ما اضافه شده بودند. علی آقا سفارش کرده بود: می رید بیرون قدم می زنید، حواستان باشد. رتیل لا به لای بوته ها و درخت ها هست. مارهای سمی هم اینجا زیاد است. اینجا خوزستانه، منطقه جنگیه. امکانات نیست. قبل از هر چیزی باید مواظب خودت و بچه باشی.
یک موتور سیکلت کوچک پلاستیکی برای فاطمه خریدیم. غروب ها که هوا خنک می شد، او را سوار می کردم و می بردم روی همین تکه آسفالت می چرخاندم. کم کم مادرهای دیگر هم می آمدند. غروب با هم می نشستیم. نگاهمان به بچه ها بود و با هم حرف می زدیم. دردل می کردیم و همدیگر را بیش تر می شناختیم و کم کم با همدیگر دوست شدیم؛ مثل دوستی دو خواهر، دلواپس هم، عاشق هم، چون همسرانمان شبیه به هم بودند و زندگی هایمان شبیه تر. در بین خانم ها، همان روزهای اول با خانم شکی بیش تر از بقیه دوست شدم. چون سه تا بچه داشت و برای این که بچه هایش کلافه اش نکنند، هر غروب آن ها را می آورد بیرون و با هم بیش تر صحبت می کردیم. هنوز یک ماه از آمدنمان نگذشته بود که اتفاق جدیدی افتاد. حالت هایم تغییر کرد، خوابم زیاده شده بود؛ حالت مزاجی ام مثل همیشه نبود و ناگهان هوس بعضی غذا ها را می کردم. خودم متوجه شدم چه اتفاقی افتاده. تجربه اولم فاطمه بود و بر اساس همان تجربه، احتمال می دادم دوباره حامله ام. آب گرمکن وصل شد و گاهی بچه ها را با هم به حمام می بردیم. در بین ما خانم سجودی کمتر از بقیه بیرون می آمد. خانم سجودی خیلی خوش رو بود وخیلی می گفت و می خندید. آقای سجودی مؤمن بود، خیلی مؤمن و از زن ها دوری می کرد. شاید من و آقای سجودی، با این که در یک خانه با هم زندگی می کردیم، ولی به اندازه انگشتان یک دست با هم سلام و علیک نکردیم.