eitaa logo
بانوان فرهیخته ی فلارد
139 دنبال‌کننده
9.8هزار عکس
9.8هزار ویدیو
385 فایل
ارتباط با مدیر کانال https://eitaa.com/hosseini12345
مشاهده در ایتا
دانلود
حسین چهار دست و پا می رفت و فاطمه چهار سالش تمام شده بود. نگه داشتن پسر تُپلی مثل حسین که نمی توانستم بغلش کنم، سخت بود. به حسین شیر نمی دادم و مدام برایش شیر گرم می کردم. این موضوع سختی نگه داری بچه را چند برابر کرد. علی آقا تا جایی که می توانست پیش من و بچه ها در خانه می ماند و کمکم می کرد. تمام این مدت ، هر کاری از دستش برمی آمد، انجام داد. یک روز علی آقا به خانه آمد و گفت: خانم! امشب مهمان داریم. کلمه مهمان را طوری گفت که انگار برایش خیلی مهم است. پرسیدم: مهمان؟ کیه؟ -آقا مرتضی قربانی، فرمانده لشکر بیست و پنج کربلا. آوازه آقای قربانی را شنیده بودم و بارها از علی آقا درباره اش شنیده بودم. خوشحال شدم و سریع دست به کار شدم. شام درست کردم. علی آقا رفت و چند نفر از همسایه های سپاهی مان را هم دعوت کرد. آن شب، آقا مرتضی قربانی درباره جبهه و جنگ صحبت کرد و خیلی صمیمانه همه شام خوردند و بعد از شام رفتند. مدتی گذشت. هوا رو به سردی می رفت. از لشکر تماس گرفتند و به علی آقا گفتند؛ حضورت در جبهه لازم است. او مثل همیشه برای خانه خرید کرد و دو روز بعد خداحافظی کرد و رفت به جبهه جنوب. باز ماندم با دو بچه کوچک و یکی هم که باردار بودم.
همین که رسید، تماس گرفت. در روزهای بعد تماس گرفتنش کم شد. هفته دوم دیگر تماس نگرفت. در آخرین صحبت هایش خیلی التماس دعا داشت. طبق قراری که با هم داشتیم، حدس زدم باید درگیر عملیات یا مسائلی از این دست باشد. یکی از برادرهای علی آقا، حاج بهرام، غواص شده بود. بعد ها که از جبهه برگشت، گفت: ما لباس غواصی می پوشیدیم. ما را به رودخانه دز برده بودند تا تعلیم غواصی ببینیم. گاهی علی می آمد و به ما نگاه می کرد. لباس غواصی مان شبیه به هم بود. عینک غواصی هم به چشم داشتیم. از پشت سر به پایش زدم. تازه فهمید برادرش هستم. مثل همه با من رفتار می کرد. انگار همه غواص ها برادرش بودند. بی خبر از علی آقا بودم که صدای مارش عملیات را از رادیو شنیدم؛ عملیات پیروزمندانه والفجر هشت. تماس نگرفتن ها و بی خبری ها را فهمیدم برای چه بود. خبرها یکی یکی می رسید و ما به خاطر حضور همسایه مان آقای نیاطبری در تعاون سپاه (معراج شهدا) خبر شهداء و مجروحین و اسرا را زودتر می شنیدیم. بعد از عملیات ها نگرانی به جانم می افتاد. این بار هم مثل دفعات قبل. صبح زود با یکی از برادرهای علی آقا که در بنیاد شهید کار می کرد، تماس گرفتم، گفتم: داداش! چه خبر؟ آمار مجروحین و شهدا نیامد؟ -هنوز که خبری نیست.
💠 تخریب قبور پربركت ائمه بقیع ▫️ حادثه جانگداز و تلخ و رقّت ‌بار تخریب قبور پر بركت ائمه بقیع (علیهم الاف التحیة و الثّناء) است كه به دست وهّابی ها انجام شد. هیچ فرقی از این نظر بین جِیشِ ابرهه و این وهّابی ها نبود. آنها آمدند كعبه را خراب بكنند، اینها هم آمدند با امامت بجنگند ولی نشد! حالا چهارتا آجر را برداشتند امّا بالأخره امامت سر جایش محفوظ_ماند. اینها گرفتار همان جِیشِ ابرهه شدند (خذلهم الله تعالی) ـ إن ‌شاء الله ـ با گسترش اسلام ناب و عاقل شدن مردم حجاز جریان توهّم سرد و خنك و یخ ‌بسته وهابیت هم رخت بر می ‌بندد، جریان توسل برای آنها حل می ‌شود، جریان شفاعت برای آنها حل می‌ شود. ▫️ ما مگر متوسل بر شمس و قمر نیستیم؟ هزارها فایده را ما از آفتاب می ‌گیریم، مگر ما ـ معاذ الله ـ آفتاب ‌پرستیم؟ علی و اولاد علی كه به مراتب از این شمس و قمر بالاترند! ما اگر از اینها كمك خواستیم، اینها را كه كسی نمی ‌پرستد، اینها هم مثل ما بنده خدایند. مگر ما از آفتاب نور نمی‌ گیریم، مگر ما متوسل به آفتاب نیستیم، مگر ما درِ خانه آفتاب نمی‌ رویم، مگر ما ـ معاذ الله ـ آفتاب پرست هستیم، آفتاب را مستقل می‌ دانیم؟! یا خدای سبحان این را قرار داده برای نورانی ‌كردن جامعه؟ یك عده به عنوان انسان های كامل اینها شمس_جامعه‌ هستند، اینها قمر جامعه هستند، اینها به جامعه نور می ‌دهند، همین! خدا اینها را آفریده، خدا به اینها این سِمَت را داده، راهی هم غیر از این نیست. 📚 خطبه های نماز جمعه 1384/08/20
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
*بمناسبت سالروز تخریب قبور مطهر ائمه بقیع* گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام من زائر قبور خراب مدینه ام آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود حتی جوان ز غربت آن پیر می شود خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است از گریه های فاطمه آیینه کاری است اهل مدینه باب عداوت گشوده اند بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند هرکس دم از علی زده تخریب می شود صدیقۀ مطهره تکذیب می شود دنبال بی کس اند که تنها ترش کنند صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند تفریحشان تمسخر هر نالۀ بلند در خواب هم نشان حیا را ندیده اند نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند بغض علی زبانه کشد از وجودشان رنگ ریا گرفته همه تار و پودشان روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد با ضربه ای حریم ولایت شکسته شد ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است تصویر چادریست که در کوچه خاکی است امواج یک صدا دلم آزار می دهد گویا صدای صورت و دیوار می دهد گویا به گوش می رسد از قصۀ فدک آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک» تصویر هر چه درد از آن صحنه شد بدیع یک گوشه ای ز غربت آن لحظه شد بقیع اوراق خاطرات غیورانه نیلی است هر چه که هست صحنۀ یک ضرب سیلی است بی درد مردمان زمان جان مرتضی ما را رها کنید بمیریم زین عزا روزی رسد ز سینه غم آزاد می کنیم همراه منتقم حرم آباد می کنیم گلدسته می زنیم چونان صحن کربلا گنبد بنا کنیم چونان مشهد الرضا ما داغ دار سیلی ناحق مادریم چشم انتظار منتقم آل حیدریم شاعر: قاسم نعمتی
10.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 کلیپ روز ✅ تاریخچه قبرستان بقیع از تأسیس تا تخریب ❌تخریب بقیع از دسیسه های دشمن❌ ع ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 💌 @qorunstory110
رهبر انقلاب دولت کارهای اقتصادی مهمی در پیش دارد همه کمک کنید تا به نتیجه دست یابد
شڪوهت را باز خواهم گرفت .... ▪️بمناسبت ۸ شوال سالروز تخریب بقیع 🏴 @rkhanjani