eitaa logo
بانوان فرهیخته ی فلارد
139 دنبال‌کننده
9.8هزار عکس
9.8هزار ویدیو
385 فایل
ارتباط با مدیر کانال https://eitaa.com/hosseini12345
مشاهده در ایتا
دانلود
مرا آوردند داخل بخش. مادرم و مادرشوهرم و بقیه آمدند. حتی چند تا از دوستان صمیمی علی آقا آمده بودند پشت در؛ گرچه جای پدرش را پر نمی کردند، اما می خواستند حق رفاقت را به جا بیاورند. درست مثل زمان به دنیا آمدن فاطمه، شوهرخواهرم را فرستادم دنبال خانواده علی آقا. دامادمان گفت: یعنی من تا اون جا برم؟! -آره حق دارند باشند. خبرشان کن. همه بالای سر من بودند. همه خوشحال بودند، اما من حسرت به دل بودم که این بار هم علی اقا نیست. از بیمارستان به خانه پدرم برگشتم. بیش تر همسایه های رزمنده با تلفن خانه پدرم تماس می گرفتند. خواهر کوچک ترم فاطمه، می رفت خانه آن رزمنده و یکی از اعضای خانواده شان را خبر می کرد. دو روز بعد، دخترعمه ام که هم سن و سال من بود و همسرش آقا سید عباس قلی زاده در جبهه بود، با خانه ما تماس گرفت. دخترعمه آمد خانه ما و با همسرش صحبت کرد و پرسید: راستی تو آقای خداداد را می بینی؟ -آره، چطور مگه؟ دو سه بار تو پادگان بیگلو دیدمش. دخترعمه گفت: برو سریع پیداش کن و ازش مژدگونی بگیر. هنوز خبر نداره خانمش براش پسر آورده. آقا سید عباس خوشحال می شود و می رود سراغ علی آقا. بعد ها عباس آقا به ما گفت: رفتم تو بیگلو هرچی گشتم آقای خداداد را پیدا نکردم. این طرف و آن طرف پرس و جو کردم، گفتند: رفته تو ماشین فرماندهی، احتمالا می خواد بره خط.