eitaa logo
بانوان فرهیخته ی فلارد
139 دنبال‌کننده
9.8هزار عکس
9.8هزار ویدیو
385 فایل
ارتباط با مدیر کانال https://eitaa.com/hosseini12345
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻تیم ضد امنیتی تشکیلات جوانان محلات ارومیه متلاشی شد 🔹اعضای یک تیم ضد امنیتی تحت عنوان «تشکیلات جوانان محلات ارومیه» با هوشیاری پاسداران گمنام امام زمان(عج) در آذربایجان غربی دستگیر شدند. 🔹این تشکیلات به تبع «تشکیلات جوانان محلات تهران» در ارومیه تشکیل شده بود؛ گردانندگان این تشکیلات که عمدتا از بزرگسالان بودند نسبت به تحریک و فریب جوانان اقدام می‌کردند. 🔹راه بندان و تخریب اموال عمومی در خیابان‌های خیام، وکیلی، محتشم و فرهنگ ارومیه توسط این تشکیلات ضد امنیتی ساماندهی شده بود. 🔹بیش از ۲۵ نفر در این رابطه دستگیر شدند؛ هشت نفر از دستگیر شدگان زن هستند ضمن اینکه اعضای اصلی این تشکیلات با سازمان‌های جاسوسی در ارتباط بودند. 🔹طی اقدامات سایبری صورت گرفته تمام مرتبطین این تشکیلات در تحت اشراف اطلاعاتی قرار دارند. 🇮🇷نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
9.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فیلم مربوط به شهادت زارع مویدی هستش
-بخری‌یا‌نخری ماکه‌خریدار‌توییم یا‌اباعبداللّٰه[ع] | | @EDIT_MAHDAVII
-آمدمت‌که‌بنگرم گریه‌نمی‌دهد‌امان... برای‌انگشتری‌ که‌دگر‌در‌دست‌آرمان‌نیست... | | @EDIT_MAHDAVII
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍🏻 غروبِ پاییزهای ایذه خیلی دیدنی می‌شود؛ ویژه وقتی خدا آسمانش  را با ابرها غلیظ می‌کند و کشاورزان را منتظرِ فرود قطرات باران می‌گذارد. این موقع‌ها توی شهرمان، فصل کاشت محصولاتِ گندم و جو است. شغل اصلی‌شان کشاورزی و دام‌داری هست. ایذه مردمانی دارد ساده و با صفا عینِ خودِ آسمانِ صافِ روز ۲۵ آبان. چهارشنبه آفتاب غروب کرده بود. همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت. مردم سرشان توی لاک خودشان، داشتند زندگی‌شان را می‌کردند. شهر شلوغ شده بود. بچه در دست مادر  قدم‌زنان می‌رفت. یک‌هو گروه‌های چهل پنجاه نفری آمدند توی دلِ شهر. دست می‌زدند و فحش می‌دادند. سنگ‌های تیز پرت می‌کردند. ۱۷:۴۵ دقیقه بود صدایی آمد... تَق تَق بوی خون و باروت با صدای ویراژ موتور و جیغ در هم پیچید. خون‌‌های گرم کفِ خیابانِ خنکِ شهرم ریخته شد. بوی دود و آتش رفت آسمان. دل‌ها پر از غم شد و صورت‌ها با اشک خیس و پیج‌های معاند هلهله کنان و شاد از این کشتارها. این‌بار با وحشت و صدای تَق تَق قطرات باران از خواب پریدم. مثل این‌که قطره‌ها به کمک نیروهای امداد آمده بودند برای خاموش کردن آتش و پاک‌سازی شهر. نفس عمیق کشیدم و دستم را محکم به پیشانی‌ام زدم و زمزمه می‌کردم: « لعنت بر چهارشنبه‌های ترور لعنت بر چهارشنبه‌های سیاه لعنت بر ساعت ۱۷:۴۵ لعتت بر ساعت ۱۷:۴۵ » ما مثل گنگ خواب دیده‌ایم وحشت‌زده از خواب پریده‌ایم ولی زبانی نداریم که بگوییم چه بر دل ما گذشته... 🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻 تلاشمون اینه که چهره‌ای واقعی‌تر از فرهنگ شهرستان ایذه رو به شما معرفی کنیم. 🎙️ دیشب همه بچه‌ها جمع شده بودند حوزه. آماده‌باش بودیم. یکهو زنگ زدند به فرمانده گفتند: «اوضاع خراب شده،‌ نیروهارو اعزام کنید چهارراه هلال احمر.» آماده شدیم و سریع رفتیم؛ اوضاع بدی بود. تروریست‌ها از اغتشاشگران به عنوان دیوار دفاعی استفاده کرده بودند و شروع به تیراندازی کردند. به‌خاطر حضور مردم، نیروهای امنیتی نمی‌تونستند شلیک کنند و ترویست‌ها رو زمین گیر کنند؛ چون باعث مجروحیت مردم می‌شد و مدافعان امنیت نمی‌خواستند آسیبی به مردم برسه. موقعی که رسیدیم، چندتا از دوستامون زخمی شده بودند که آوردیمشون عقب برای درمان. چندتا از بچه‌های یگان ویژه هم حالشون خیلی‌ وخیم بود. من نرسیدم بالای سرشون ولی یکی از دوستام که موقع تیر خوردن دیده بودشون، اینقدر حالش بد بود که دیگه ازش نپرسیدم چی‌ دیده... 🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
• از مشهور شدن ، مهم‌تر این کھ آدم ـــــ ـ بشیم .🌱