‼️ از سر گرفتن وضو
🔷س 5509: آیا می توان #بین_وضو ـ بدون اینکه یکی از مبطلات وضو واقع شود ـ #وضو را رها کرد و بدون فوت #موالات، وضوی جدید گرفت؟
✅ج: بنا بر احتیاط واجب، صحیح نیست.
📕منبع: leader.ir
#احکام_وضو #مبطلات_وضو #وضوی_مجدد
🆔 @resale_ahkam
مقام معظم رهبری
عهد_صبحگاهی
#روزهای هم عهدی با تو یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
🌷ای غایبی که در سراپرده ی غیبت رخسار چون ماهت از دیدگان نهان است! گر چه تاریکی غیبت بر همه جا چیره گشته اما ای خورشید عالم تاب امامت! ای امام زمان (علیه السلام)! تو همچنان نور افشانی می کنی!☀️
🌷اماما می دانم هیچ شبی نیست که به سپیده دم روشنایی نرسد، حتی طولانی ترین شبهای یلدایی و شب های شش ماهه ی قطبین زمین. به یقین می دانم روزی می آیی و پرده غیبت و تاریکی را کنار می زنی و چشم ها را به خود خیره می کنی. ✨
🌷اماما ! در این شبهای غیبت با تو عهد می کنم گر چه غیبتت به درازا بینجامد و عمرم برقرار باشد؛ چیزی جز بر یقینم نیفزاید. یقین به بودنت، حضورت و اینکه با ظهورت همه ی تاریکی ها را نابود می کنی و روشنایی را حکم فرما می نمایی!✨
🙏خدایا در این زمان غیبت بر ایمان، یقین و باورم نسبت به امام زمانم بیفزا و توفیق وفای به عهد با امام زمانم را به من عنایت فرما به حق محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
🙏خدایا امام زمانم در سراپرده غیبت به سر می برد و انتظار فرمان ظهور نشسته است! بارالها اذن ظهورش را صادر فرما! و این جهان در تاریکی فرو رقته را با روشنایی ظهورش روشن گردان!
🙏معبودا امام زمانم، هم اکنون یگانه حجت توست و در همین شبهای غیبت، عالم از برکات وجودی او بهره مند است! تو را سپاس بر این خورشید فروزان امامت! ☀️
•°🌱
#صآحبجآنــمღ
تو...
آفتابترین
آفتابِزمیـنوزمانـۍ!
بهتوڪهفڪرمیکنم،آنقدرگرممیشوم،
ڪهکوهغصههایم
آبمیشود!
صبـحۍڪهباتوشروعشود
خورشیدنمیخواهد..!
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج
❤️🌹❤️
#رهبـــرمعظـمانقــلاب:
ما که انتظار فرج داریم باید تلاش کنیم در راه ایجاد جامعهی مهدوی؛
هم خود سازی کنیم،هم به قدر توانمان، به قدر امکانمان دگر سازی کنیم و بتوانیم محیط پیرامونی خود را به هر اندازهای که در وسع و قدرت ما است،به جامعهی مهدوی نزدیک کنیم.
#سلامتےامامخامنــهاےصلوات✋
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو
#آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
4_5778261108104105292.mp3
6.41M
🔊 #صوت_مهدوی
📝 #پادکست بسیار زیبای «نور»
👤 استاد #رائفی_پور
🔆 کسی که نور دوست داره نمیتونه توی تاریکی بِشینه.
#یاصاحب_الزمان_عج❤️
ای ڪه در ظلمت دنیای دلم مهتابی
تـــوتسلیِ دلِ غمـزده و بیتابی
سالهافکرمن اینست وهمہ شب سخنم
مهدے فاطمہ پس کی بہ جهان میتابی
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
✨صبحت بخیر سلطان قلبم✨
8.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ زیبایی در مورد تک فرزندی
پیشنهاد دانلود..... 👌👌
#سوره_انسان (هل اتی)
🌟بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم🌟
هَلْ أَتَى عَلَى الإنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا ﴿١)
إِنَّا خَلَقْنَا الإنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا ﴿٢﴾
إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا ﴿٣﴾
إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ سَلاسِلا وَأَغْلالا وَسَعِیرًا ﴿٤﴾
إِنَّ الأبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا ﴿٥﴾
عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیرًا ﴿٦﴾
یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَیَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا ﴿٧﴾
وَیُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا ﴿٨﴾
إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَلا شُکُورًا ﴿٩﴾
إِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا ﴿١٠﴾
فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِکَ الْیَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا ﴿١١﴾
وَجَزَاهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِیرًا ﴿١٢﴾
مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الأرَائِکِ لا یَرَوْنَ فِیهَا شَمْسًا وَلا زَمْهَرِیرًا ﴿١٣﴾
وَدَانِیَةً عَلَیْهِمْ ظِلالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِیلا ﴿١٤﴾
وَیُطَافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَأَکْوَابٍ کَانَتْ قَوَارِیرَا ﴿١٥﴾
قَوَارِیرَ مِنْ فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِیرًا ﴿١٦﴾
وَیُسْقَوْنَ فِیهَا کَأْسًا کَانَ مِزَاجُهَا زَنْجَبِیلا ﴿١٧﴾
عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا ﴿١٨﴾
وَیَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَنْثُورًا ﴿١٩﴾
وَإِذَا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیمًا وَمُلْکًا کَبِیرًا ﴿٢٠﴾
عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا ﴿٢١﴾
إِنَّ هَذَا کَانَ لَکُمْ جَزَاءً وَکَانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُورًا ﴿٢٢﴾
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلا ﴿٢٣﴾
فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَلا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ کَفُورًا ﴿٢٤﴾
وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَأَصِیلا ﴿٢٥﴾
وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلا طَوِیلا ﴿٢٦﴾
إِنَّ هَؤُلاءِ یُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَیَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ یَوْمًا ثَقِیلا ﴿٢٧﴾
نَحْنُ خَلَقْنَاهُمْ وَشَدَدْنَا أَسْرَهُمْ وَإِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَا أَمْثَالَهُمْ تَبْدِیلا ﴿٢٨﴾
إِنَّ هَذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلا ﴿٢٩﴾
وَمَا تَشَاءُونَ إِلا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿٣٠﴾
یُدْخِلُ مَنْ یَشَاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا ﴿٣١﴾
💖
#قصّهدلبـری🌸💕
#قسمت55
هر چی بهش میگفتن اینجا بخش زنانه و باید بری بیرون، به خرجش نمیرفت...
اعصابش خورد بود و با همه دعوا میکرد.
سه نصف شب حرکت کرده بود. میگفت:
+ نمیدونم چطور رسیدم اینجا.
وقتی دکتر برگه ترخیصم رو امضا کرد،
گفتم: - می خوام ببینمش...
باز هم اجازه ندادن و گفتن بچه رو بردن اتاق عمل، شما برین خونه و بعد بیاین ببینیدش!..
محمدحسین و مادرم بچه رو دیده بودن...
روز چهارم پنجم رفتم بیمارستان دیدمش، هیچ فرقی با بچه های دیگه نداشت...
طبیعیِ طبیعی.
فقط کمی ریز بود. دو کیلو و نیم وزن داشت و چشمهای کوچیک و معصومانهش باز بود!
بخیه های روی شکمش رو که دیدم دلم براش سوخت، هنوز هیچ چیز نشده رفته بود زیر تیغ جراحی....
دوبار ریهش رو عمل کردن جواب نداد.
#قصّهدلبـری🌸💕
#قسمت56
نمی تونست دو تا کار و همزمان انجام بده.. اینکه هم نفس بکشه و هم شیر بخوره!
پرسنل بیمارستان می گفتن:
+تا ازش دل نکنی این بچه نمیره.
دوباره پیشنهادها و نسخه هاشون مثل خوره افتاده به جونم....
+با دستگاه زندهست اگه دستگاه رو جدا کنی بچه میمیره...
+رضایت بده این دستگاه رو جدا کنیم، هم به نفع خودتونه هم به نفع بچه، اگه بمونه تا آخر عمر باید کپسول اکسیژن به بنده به کولش.
وقتی می شد با دستگاه زنده بمونه چرا باید اجازه میدادیم جدا کنن!؟
بیست و چهار ساعته اجازه ملاقات داشتیم، ولی نه من حال و روز خوبی داشتم، نه محمدحسین...
هر دو مثل جنازه متحرک خودمون رو به زور نگه میداشتیم.
نامنظم می رفتیم و به بچه سر می زدیم.
مسئول بخش گفت:
+ به تو الهام میشه؟ همین الان بچه رو احیا کردیم...
یدفعه یکی از پرستارها گفت:
+این بچه آرومه و درست قبل از رسیدن شما گریه هاش شروع میشه... میگفت:
+ انگار بو میکشه که اومدین.
میخواست کارش رو ول کنه، روز به روز شکسته تر میشد...
رفت کلی پرچم و کتیبه از هیئت آورد و خونه پدرم روسیاهی زد و شب وفات حضرت ام البنین {س} مجلس گرفت.
مهمونها که رفتن خودش دوباره نشست به روضه خوندن!...
روضه حضرت علی اصغر {ع}و روضه حضرت رباب{س}.
خیلی صدقه دادیم و قربونی کردیم، همه طلا و سکه هایی رو که تو مراسم عقد و عروسی به من هدیه داده بودن و یک جا دادیم برای عتبات..
میگفتن:
+ نذر کنین اگه خوب شد بدین....!
قبول نکردیم!
محمدحسین گذاشت کف دستشون که:
+معامله که نیست...