eitaa logo
بانوان فرهیخته ی فلارد
139 دنبال‌کننده
9.8هزار عکس
9.8هزار ویدیو
385 فایل
ارتباط با مدیر کانال https://eitaa.com/hosseini12345
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
‌ شهدا سنگ نشانند که ره گم نشود... مزار برفی شهید آرمان علی وردی :) ➕ دعــــوت شـــــهــــدا هستیـــــد 👇 [🇮🇷] [ @rahiankhuz ] [🇮🇷]
بیست و هفتم بهمن فرا رسیدن سالروز شهادت شهید عارف شهید محمد حسین یوسف الهی با صلوات به روح مطهر و ملکوتی شهید
💟 رازهای نهفته در تسبیحات حضرت زهرا (س) 6⃣ عبادتی والا امام باقر(ع) درباره تسبیح حضرت فاطمه(س) می فرماید: خداوند متعال با هیچ ستایشی، بالاتر از تسبیحات فاطمه زهرا(س) عبادت نشده است و اگر چیزی افضل از آن وجود داشت، رسول خدا(ص) آن را به فاطمه(س) اعطاء می کرد. 📚تسبیحات حضرت زهراء، ص 10، به نقل از علل الشرایع/366
یادم می آید آن روز در بیمارستان صحرایی فاطمه زهرا، بیشتر بچه های اطلاعات مجروح و مصدوم روی تخت های بیمارستان افتاده بودند. حال من بهتر از همه بود و تنها کاری که از عهده ام برمی آمد این بود برایشان کمپوت باز می کردم و آب آن را در لیوانی می ریختم و به آن ها می دادم. یک مرتبه دیدم محمدحسین و چند نفر از بچه ها را آوردند. سراسیمه به طرف محمدحسین رفتم، حالت تهوع داشت و چشمانش خیلی خوب نمی دید. او را روی تخت خواباندم. برایش کمپوت باز کردم تا بخورد، اما او گفت :نژاد دیگر فایده ندارد واز من گذشته گفتم :بخور! این حرف ها چیه؟ الان وسیله ای می آید و همه را به اهواز منتقل می کنند. گفت :بله! چند تا اتوبوس می آید و صندلی هم ندارند. با خودم گفتم او که الان از منطقه آمد، از کجا خبر دارد؟ احتمالا حالش خیلی بد است، هذیان می گوید. هنوز فکری که در ذهنم می پروراندم به آخر نرسیده بود که یکی از بچه ها فریاد زد اتوبوس ها آمدند، مجروحان را آماده کنید، اتوبوس ها آمدند به طرف در دویدم. خیلی تعجب کردم، محمدحسین از کجا خبر داشت اتوبوس می آید. برای اینکه مطمئن شوم، داخل اتوبوس ها را نگاه کردم، نزدیک بود شوکه شوم. هر سه اتوبوس بدون صندلی بودند. به طرف محمدحسین رفتم و او را به اتوبوس رساندم. گفت :نژاد! یک پتو بیار و کفت ماشین بینداز. او را کف ماشین خواباندم. گفت :حالا برو و محمدرضا کاظمی را هم بیار اینجا از داخل پله های اتوبوس که پایین رفتم، دیدم محمدرضا کاظمی با صدای بلند داد می زند :نژاد بیا! نژاد بیا! به طرفش رفتم. او نیز همین خواهش را داشت :نژاد من را ببر کنار محمدحسین یوسف الهی این دو نفر معروف بودند به دوقلو های واحد اطلاعات محمدرضا کاظمی را آوردم و کنار محمدحسین قرار دادم دو نفری دستشان را روی سر هم گذاشتند و در گوش هم چیزی گفتند و لبخندی زدند. می خواستم بروم تا به بچه های دیگر کمک کنم، محمدحسین گفت:نژاد گوش کن! من دارم می روم و این دیدار آخر است. از قول من به بچه ها سلام برسان و بگو حلالم کنند. وقتی این حرف را زد، دلم از جا کنده شد. به طرفش برگشتم و دستی روی سرش کشیدم و با دست دیگرم صورتش را نوازش کردم، دیدم که قطرات اشک از گونه هایش سرازیر است. او گفت :فکر نکنی که از درد اشک می ریزم. هر اشکی به خاطر ناراحتی نیست، اشک به خاطر شوق است، من به آرزوی دیرینه ام رسیدم. فقط تنها ناراحتی من این است که با بچه ها خداحافظی نکردم. گفتم :نه ان شا الله به سلامتی بر می گردی. بعد با او خداحافظی کردم و از آن ها جدا شدم. هنوز از ماشین پیاده نشده بودم که دوباره گفت:نژاد! یادت نرود پیغام من را به بچه ها برسانی. او می دانست که دیگر برنمی گردد و من نفهمیدم از کجا بعضی چیز ها را پیشگویی می کرد. خاطره رضا نژاد شاهرخ آبادی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
202030_84780163.mp3
8.46M
🌷🌿🌷 🌿🌷 🌷 ۳۱ 🙏شُکــر؛ یه فرمولِ عجیبه برایِ ساختنِ معجونِ شادی! آدمایِ شاکر، حالشون خیلی خوبه! اما یادت باشه؛ کسی شکــر میکنه؛ که می تونه نعمتها رو ببینه! 🌷🌿🌷
سيدعلي.mp3
3.03M
سید علی آقا جان😍😍😍😍 🌺
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
جمله آخر شهید محمد رضا دهقان امیری👆 تاریخ تولد : 1374/01/26 تاریخ شهادت :1394/08/21 محل شهادت : حلب–سوریه مزار شهید :امامزاده علی اکبر چیذر
۲۷بهمن ماه سالروز شهادت سردار شهید حسین یوسف الهی خصوصیات شهید محمد حسین یوسف الهی همرزمان این شهید بزرگوار می‌گویند؛ حسین از عرفای جبهه بود و زیبا‌ترین نماز شب را می‌خواند، ولی کسی او را نمی‌دید، رفیق خدا بود و مشکلات را با الهام‌هایی که به او می‌شد، حل می‌کرد به مرحله یقین رسیده بود و پرده‌های حجاب را کنار زده بود. شهید محمد حسین یوسف الهی را عارفی می‌دانند که مراتب کمال الی الله را طی کرده است و کمتر رزمنده‌ای است که روزگاری چند با محمدحسین زیسته باشد، اما خاطره‌ای از سلوک معنوی و کرامات او نداشته باشد. وی مصداق سالکان و عارفانی است که به فرموده امام خمینی (ره)، یک شبه ره صد ساله را پیمودند و چشم تمام پیران و کهنسالان طریق عرفان را حسرت‌زده قطره‌ای از دریای بی‌انتهای خود کردند. یادشان همیشه جاودان 🌷
🔰آرمان راهپیمایی ۲۲ بهمن رو خیلی دوست داشت از شب قبل به همه زنگ میزد که فردا قرار ساعت چند؟ و کجا؟ صبح زود حرکت می‌کردیم تا برای دیدن غرفه ها وقت داشته باشیم تو مسیر انقدر شوخی میکرد که گذر زمان رو حس نمی‌کردیم یه بار جلوی یکی از غرفه ها ایستاد، روی مقوا تصویر ایستاده شهدا رو درست کرده بودند، آرمان با تک تک اونها عکس گرفت، به سبک معروف شهدایی، دست به سینه مثل شهید همت و شهید صدرزاده بعدشم با لحن خاصی که معلوم نبود شوخیه یا جدی، آرزوی شهادت کرد کی می‌دونست آرمان انقدر زود به آرزوش میرسه... همیشه اصرار داشت تا زیر برج آزادی بریم و عکس بندازیم تا اذان ظهر اونجا می‌نشستیم اما اذان خط قرمز بود باید سریع می‌رفتیم نماز اول وقت، اونم جماعت بعدشم یه جایی پیدا میکردیم که باهم ناهار بخوریم دیگه به این برنامه عادت کرده بودیم تا دوران کرونا اومد و راهپیمایی های ماشینی خیلی منتظر ۲۲ بهمن امسال بودم تا یه بار دیگه باهم زیر برج آزادی عکس بگیریم اما... مطمئنم آرمان فردا هم میاد مثل همیشه همون جای همیشگی با همه دوست‌ هاش عکس میگیره با این تفاوت که این بار دوستان جدید زیادی پیدا کرده... • طلبھ بسیجۍ دهہ‌هشتادۍ شھید آرمان علۍ وردی •
🔻 مرضیه حدیدچی(دباغ) زیر شکنجه ساواک ✍ آنقدر شلاق برکف پاهایم می‌زدند که از هوش میرفتم. بعد با پاشیدن آب هوشیارم کرده مجبور می‌کردند تا راه بروم که پاهایم ورم نکند.دردی که بر وجودم در اثر اینکار ایجاد می شد بسیار طاقت فرسا بود 🔸سوزن‌های بلندی را به زیر ناخن هایم فرو کردند، سپس نوک انگشتانم را که سوزن زیرش بودند، توی دیوار کوبیدند. سوزن‌ها تا انتها در زیر ناخن‌ها نفوذ کرد ،تمام تنم از درد تیر کشید 🔸 کیا دنبال این سبک از آزادی هستند که پرویز ثابتی سرشکنجه گر ساواک میخواد براشون ارمغان بیاره !؟ 🆔 @Shaffaf_Tv