eitaa logo
بانوان فرهیخته ی فلارد
139 دنبال‌کننده
9.8هزار عکس
9.8هزار ویدیو
385 فایل
ارتباط با مدیر کانال https://eitaa.com/hosseini12345
مشاهده در ایتا
دانلود
به لحاظ نیروی انسانی فرودگاه های اسرائیل این روزها شلوغ از میدان جنگش است طبیعی است کسی که معتقد باشد دارد از وطن و خاک کشورش دفاع میکند با چند موشک پا به فرار نمی‌گذارد اسرائیلی ها در حال فراراند 📢 صدای ایران 🇮🇷 @voifarsi | @voinews
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
عوارض خطرناک 😱😱مصرف طولانی مدت قرص آهن باعث عوارض خطرناک و جبران ناپذیری بر بدن میشود که شامل👇👇 ⭕️ نارسایی کبدو ضعف کارکرد آن ⭕️تیرگی پوست که با هیچ کرمی رفع نمیشود. ⭕️رسوب آهن در خون که مشکلات مغزی و کلیوی راباعث میشود. ⭕️دردهای مفصلی و نقرس ⭕️کم حافظگی و سردردها بهترین راه تامین آهن موردنیاز بدن👇👇 🔶شیره انگور، سه شیره و چهارشیره 🔶مویز و شربت مویز 🔶گوشت گوسفندی کباب شده 🔶گوشت و شیر 🔶برگ چغندر و خرفه 🔶مغز گوسفند و مغز شتر 🔶تخم‌مرغ عسلی بخصوص زرده @ashpaziIslami
ماه من! تا نبینمت، ‎عید نمی‌شود ... به رسم هميشه، عيد ما آن روز است كه تو رویت بشوى؛ ماه من، ماه همه، ای ماه ترين ماه … علیه السلام تعجیل در ظهور صلوات اللهم عجل لولیک الفرج
📌 عید است و سعید است، اگر ماه، تو باشی 🔅 یک ماه به ضیافت عشق آمده بودیم تا کوله‌بار گناهمان سبک شود و قول شرف دهیم که دگر به آن‌چه که در گذشته باعث تاریکی نامهٔ اعمالمان و طولانی‌تر شدن غیبت آن منجی موعود شده است؛ برنمی‌گردیم. 🔰 و این، رحمت بی‌نهایت پروردگار من است که چشم می‌بندد از آن همه خطای ریزودرشت در سرانجام این رمضان انتظار... رمضانی که ابتدایش رحمت، میانه‌اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش بود. ماهی که تمرین اطاعت و اخلاص در ثانیه‌به‌ثانیه‌اش موج می‌زد... 🤲 بارالها! حال که در عید بندگی تو، به قنوت ایستاده‌ایم، پایان این ماه را به مُهر «سرباز قائم آل‌محمد» برایمان مزین فرما تا ان‌شاءالله این عید، آخرین عید انتظار باشد.
8.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد . ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد .
5.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیارشور یکی از پرطرفدارترین مزه های کنار انواع ساندویچ و فست فودهاست! خیارشورهای بازاری به ترد و قلمی بودن و خوشمزگی معروفن ولی معمولا توی خونه خیارشورهای خونگی به تردی و خوشمزگی خیارشور بازاری نمیشه! واسه همین امروز میخوام طرز تهیه خیارشور خانگی سریع و ترد و خوشمزه رو بهتون یاد میدم. این خیارشور هم خیلی آسون درست میشه و هم خیلی ترد و خوشمزه ست پس پیشنهاد میکنم قبل از خریدن خیارشورهای گرون قیمت فروشگاه ها، حتما این روش رو امتحانش کنید. مواد لازم برای تهیه یک کیلو خیارشور: خیار قلمی: یک کیلو شوید تازه: صد گرم ترخون خشک: دو قاشق غذاخوری سیر: شش حبه آب: هشت لیوان نمک: چهار قاشق غذاخوری سرکه: نصف استکان نخود: حدود ده عدد فلفل تند: دو عدد امیدوارم این آموزش به دردتون بخوره و از دیدنش لذت برده باشید و به زودی یه خیارشور ترد و خوشمزه رو توی خونه درست کنید و لذتش رو ببرید .
😈دام شیطان😈 🎬 به نام خدا (اَعوذُ بِاللّه مِنَ الشّیطانِ الرّجیم) پناه می‌برم به خدا از شرّ شیطان رانده شده از شرّ جنّیان شیطان صفت و از شرّ آدمیان ابلیس گونه من (هما) تک فرزند یک خانواده ی سه نفره ی معتقد و مذهبی اما منطقی وامروزی, هستم. پدرم آقا محسن, راننده ی تاکسی ,مردی بسیار زحمت‌کش ,که از هیچ تلاشی برای خوشبخت شدن من دریغ نکرده و مادرم حمیده خانم,زنی صبور, بسیار باایمان و مهربان که تمام زندگیش را به پای همسر و فرزندش می‌ریزد. نزدیک سی سال است از ازدوجشان می‌گذرد ,هشت سال اول زندگی‌شان بچه دار نمی‌شوند و با هزار دعا و ثنا و دارو و دکتر ,من قدم به این کره‌ی خاکی می‌گذارم, تا خوشبختی‌شان تکمیل شود. پدرم نامم را هما می‌گذارد چون معتقد است من همای سعادتی هستم که بر بام خانه‌شان فرود آمده‌ام وبی‌خبر از این‌که این همای سعادت روزگاری دیگر ,ناخواسته همای شوم بدبختیشان را رقم می‌زند.... در چهره و صورت به قول اقوام و دوستان ,زیبایی خاصی دارم، شاید همین چهره‌ی زیبا باعث شده از زمانی که خودم را شناختم ,شاید سوم راهنمایی بودم که پای خواستگارها به خانه‌مان باز شود. کم پیش می‌آید درجمعی حاضر بشوم, یا در مجلسی دعوت شوم و پشت سرش یکی ,دوتا خواستگار را. نداشته باشم الان سال دوم دانشگاه رشته‌ی دندان پزشکی هستم. پدرومادرم ,انسان‌های فهمیده‌ای هستند و مرا در انتخاب همسر آزاد گذاشته‌اند . اما من در درونم میلی به ازدواج ندارم,تمام هدفم تکمیل تحصیلاتم هست تا بتوانم فردی مفید برای جامعه و افتخاری بزرگ برای پدر و مادر دلسوزم باشم. اگرهم زمانی بخواهم ازدواج کنم ,حتما دنبال فردی فرهیخته و باایمان هستم تا مرا به کمال برساند. به موسیقی,خصوصا نواختن گیتار, علاقه ی زیادی دارم. یکی از دوستانم به نام سمیرا پیشنهاد داد تا به کلاس استادی بروم که درنواختن گیتار سرآمد تمام نوازندگان است. ازاین پیشنهاد بی‌نهایت خوشحال شدم. به خانه که رسیدم برای مادرم تعریف کردم ،ایشان هم که از علاقه‌ی من به این ساز خبر داشت ، گفت:من مخالفتی ندارم . اما نظر نهایی من همان نظر پدرت است. شب با پدر صحبت کردم,ایشان هم مخالف کلاس رفتنم نبودند... که ای کاش مخالفت می‌کردند و نمی‌گذاشتند پایم به خانه‌ی شیطان باز شود ... فردا ی آن روز با سمیرا رفتیم برای ثبت نام. دختر خانمی که آن‌جا بود گفت : کلاس‌های ترم جدید از اول هفته‌ی آینده شروع می‌شوند. لطفاً شنبه تشریف بیاورید.... نمی‌دانم دو حس متناقض درونم می‌جوشید یکی منعم می‌کرد ودیگری تحریکم می‌کرد ..... اما علاقه‌ی زیادم به این ساز ، شوقی درونم بوجود آورده بود که برای رفتنم به کلاس، لحظه شماری می‌کردم .... .
15.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داریوش ارجمند بازیگر نقش مالک اشتر.... درود بر شرفت
😈 🎬 امروز شنبه بود . طرف صبح رفتم دانشگاه....الانم آماده میشم تا سمیرابیاد دنبالم با هم بریم کلاس گیتار.... زنگ در را زدن. _مامان !کارنداری من دارم میرم. _:خدابه همراهت,مراقب خودت باش,عزیزم. سمیرا با ماشین خودش اومد دنبالم و تا خود کلاس از استاد و کارش تعریف کرد. خیلی مشتاق بودم ببینمش. وارد کلاس شدیم . ده ,دوازده نفری نشسته بودند اما از استاد خبری نبود. باسمیرا ردیف آخر نشستیم. بعداز ده دقیقه استاد تشریفشون رو آوردند. _من، بیژن سلمانی هستم ،خوشبختم که در کنار شما هستم ،امیدوارم اوقات خوشی را در معیت هم سپری کنیم. بعد,همه ی هنرجوها خودشون رو معرفی کردند.اکثراً تو رنج سنی خودم بودند. استاد هم بهش میومد حدود ۴۵ ، ۴۶ داشته باشه ...چشماش خیلی ترسناک بود ، وقتی نگاهت می‌کرد انگار تمام اسرار درونت را می‌دید .نگاهش تا عمق وجودم رامی‌سوزاند. خصوصاً وقتی خیره به آدم نگاه می‌کرد یه جور دلشوره میافتاد به جونم. یک بار درحین توضیح دادنش ,به من خیره شده بود ناخودآگاه منم به چشماش خیره شدم... وااااای خدای من ,انگار داخل چشماش آتیش روشن کرده بودند.به جان مادرم من آتیش را دیدم.... همون موقع اینقد ترسیده بودم، پیش خودم گفتم محاله دیگه ادامه بدم,دیگه امکان نداره پام را تواین کلاس عجیب و ترسناک بزارم. میخواستم اجازه بگیرم برم بیرون ،اما بدون اینکه کلامی از دهن من خارج بشه، استاد روش را کرد به من و گفت:الان وقت بیرون رفتن نیست خانم، صبرکنید ده دقیقه ی دیگه کلاس تمومه !!!... واااای من که چیزی نگفته بودم ,این ازکجا فهمید من میخوام برم بیرون😱 از ترس قلبم داشت میومد تودهنم، رعشه گرفته بودم. سمیرا بهم گفت:چت شد یکدفعه؟ باهمون حالم گفتم:هیس ، بزاربعدازکلاس بهت میگم... بالاخره تموم شد،هول هولکی چادرم را مرتب کردم که برم بااینکه بچه ها دور استاد را گرفته بودند، اما ازهمون پشت صدازد: خانوم هما سعادت، صبر کنید... بازم شوکه شدم برگشتم طرفش . یک خنده ی کریه کرد و گفت:شما دفعه‌ی بعدی هم میاین کلاس. فکر نیامدن را از سرتون به در کنید. درضمن قرارنیست چیزی هم به دوستتون بگید هااا واااای خدای من ، این ازکجا فهمید من نمیخوام بیام؟؟ تمام بدنم یخ کرده بود، مغزم کارنمی‌کرد.... ... ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌ ‎‌‌‌‌‌‎‌
‏هم منتظر و طالب مهــدی هستی هم یاور و هم نائبِ مهدی هستی عمری اگــــر از تــو دم زدیم آقاجان چون راهِ رسیدنِ به مهدی هستی 🌷🌟🌷🌟🌷🌟