#ایران_قوی3
#حماسه_حضور3
سوره نحل آیه ۱۱۲: وخداوند شهری را مثال زده که در امن و امان بود و روزیش از هر سو می رسید، پس ساکنانش، نعمتهای خدا را ناسپاسی کردند و خداوند هم به سزای آنچه می دادند، طعم گرسنگی و هراس را به (مردم) آن چشانید.
حواست باشه ما این امنیت رو ساده به دست نیاوردیم.
به یاد بیار..
شهدای انقلاب
شهدای دفاع مقدس
شهدای نیروی انتظامی
شهدای مرزبان
مدافعان حرم
حاج قاسم...
تو هم وظیفه داری.
وظیفه داری این امنیت رو حفظ کنی..
اینبار با شرکت در انتخابات...
اونها با دادن جونشون دفاع کردند
تو با اومدن پای صندوق رای حافظ امنیت باش.
توطئه دشمن به دست تو خنثی میشه.
#حضور_حداكثرى
#یدالله_مع_الجماعه
#حب_الحسین_یجمعنا
#ما_منتظر_انتخاباتیم
#ایران_امن
❤️👌 نکته ی امروز 👌
عارفی را پرسیدند:
زندگی به '' جبر '' است یا به '' اختیار ''؟
پاسخ داد:
امروز را به '' اختیار '' است تا چه بکارم
اما فردا ''جبر '' است.
چرا که به '' اجبار '' باید درو کنم هر آنچه را که دیروز
به ''اختیار'' کاشته ام...
✨ افکار امروزت ؛
نقش مهمی در فردا و فرداهای تو دارد.
پس تصمیمات درست بگیر...!!👌
😍 @mezahotollab 😍
🔰هماکنون؛ #تیتر_یک سایت Khamenei.ir
🔻اگر نامزدها نشان بدهند که کارآمد هستند، مردم پای صندوق میروند و مشارکت بالا خواهد بود
👈🏼 نامزدها مردم را قانع کنند
#انتخاب_درست_کار_درست
💻 @Khamenei_ir
#دام_شیطان😈
#قسمت_سیزدهم 🎬
پدر و مادرم آنچه که دیده و شنیده بودند برای دکتر تعریف کردند.
دکتر به فکر فرو رفت و بعد از کمی مکث گفت:بیماری دخترشما ....اصلا به نظر من بیمار نیستند ایشون دچار یک نوع عکس العمل برای کاری که انجام دادهاند شدند
با توجه به شرکت در کلاس عرفان حلقه که الان تازگیا بین جوانا و گاها بیماران برای فرادرمانی باب شده,احتمال جن زدگی وجود داره که اونم از حیطهی تخصصی بنده خارج است و باید به یک عالم دین مراجعه شود...
پدر و مادرم خشکشون زده بود...
باورشون نمیشد با یکبار شرکت کردن تو جلسات عرفان حلقه اینجور شده باشم,بیچاره ها خبر نداشتند من دو بار با شعورکیهانی یا همان اجنه ,ارتباط برقرار کردم...
یه جورایی خودم هم ترسیده بودم,تصمیم گرفتم ,زنگ بزنم بیژن و ازش بخوام از این کلاسها و محافل اسم من را خط بزند.
شب بعد از اینکه بابا و مامان خوابیدند,زنگ زدم به بیژن و هر چه اتفاق افتاده بود گفتم و ازش خواستم دور من را تو اینجور جاها خط بکشه...
بیژن با لحنی خاص گفت:دیوونه ,توالان خارق العاده شدی,شعورکیهانی در وجودت حلول پیدا کرده ,ازت میخوام یکبار,فقط یکبار درجلسهی خاص که بهمین زودیا برگزار میشه ,شرکت کنی و مقام خودت را به عینه ببینی...
گفتم چه جور جلسه ای هست؟
گفت:یه جشن هست همهش شادی و پایکوبی ..
گفتم :برای آخرین بار باشه...تلفن را قطع کرد
به یکباره یادم آمد ما الان اول ماه محرمیم,ماه محرم هم ماه عزا و ماتمه ,یعنی این چه جور جشنی هست؟؟
از وقتی وارد عرفان حلقه شده بودم ,تو نمازم خیلی سهل انگاری میکردم,دعای عهد و ندبه وکمیل و...راکه قبلا همیشه مقید بودم بخونم ,این چند وقت حتی یک بار هم نخونده بودم,خلاصه از معنویاتی که از ابتدای کودکی بهم آموخته بودند کلی فاصله گرفته بودم,و تنها چیزی که کمرنگ نشده بود ,
(عشق به امام حسین ع )بود, آخه من ازکودکی باعشق حسین ع ,عشق میکردم ,نام حسین ع یک شیرینی وصف ناپذیری دروجودم به جوش میاورد
همین عشق مرا ازاین مهلکه نجات داد...
#ادامه_دارد ..
#رمان