#قصّهدلبـری🌸💕
#قسمت14
البته اون موتورتریل معروفش رو نداشت. کلا موتور وقف هیئت بود. عاشق موتورسواری بودم ولی بلد نبودم چطور باید با حجاب کامل بشینم روی موتور.
خانوم های هیئت یادم دادن.
راستش تا قبل از ازدواج سوار نشده بودم چند بار با اصرار ، داییم رو مجبور کردم که بشینم ترک موتورش.
با هم رفتیم خونه دانشجوییاش تو یک زیرزمین که باور نمی کردی خونه دانشجویی باشه...
بیشتر به حسینیه نقلی شبیه بود ولی از حق نگذریم خیلی کثیف بود! اونقدر اونجا هیئت گرفته بودن و غذا پخته بودن که از در و دیوارش لک چرک می بارید.
تازه می گفت:
+ به خاطر تو اینجا رو تمیز کردم. گوشه یکی از اتاق ها یک عالمه جوراب تلنبار شده بود، معلوم نبود کدوم لنگه برای کدومه!
فکر کنم اشتراک می پوشیدن... اتاق ها پر بود از کتیبه های محرم و عکس های شهدا.. از این کارش خوشم اومد.
بابت شکل و شمایل و متن کارت عروسی خیلی بالا پایین کرد خیلی از کارت ها رو دیدیم پسندش نمیشد نهایتاً رسید به یک جمله از حضرت آقا با دست خط خودشون:
+بسم الله الرحمن الرحیم
همسری شما جوانان عزیزم را که پیوند دلها و جسم ها و سرنوشت هاست؛ صمیمانه به همه شما فرزندان عزیزم تبریک می گویم.
سید علی خامنه ای.
دست خط رو دانلود کرد و ریخت روی گوشی. انتخابمون برای مغازه دار جالب بود گفت:
+ من به رهبر ارادت دارم ولی تا به حال ندیدم کسی خط ایشون رو داخل کارت عروسیش چاپ کنه.
از طرفی هم پافشاری میکرد که نمیشه و و از متن های حاضر یکی رو انتخاب کنیم.
محمدحسین نو این کارها سررشته داشت.. به طرف گفت که:
+میشه در فتوشاپ این کارت رو با این مشخصات طراحی و چاپ کرد.
قضاوت دیگران هم درباره کارت متفاوت بود. بعضی ها میگفتن قشنگه، بعضی ها هم خوششون نمیومد.
نمیدونم کسی بعد از ما از این نوع کارت استفاده کرد یا نه ولی بابش باز شد تا چند نفر از بچه های فامیل،
عقدشون رو داخل امامزاده برگزار کنن!
از همون اول با اسباب و اثاثیه زیاد موافق نبود،میگفت:
+این همه چی رو تخته به چه کارمون میاد؟
از هر دری سخنی گفتم و چند تا منبر رفتم براش تا راضیش کنم....
موقع خرید حلقه پاشو کرده بود تو یه کفش که به جاش انگشتر عقیق بخریم،باز باید میز مذاکره تشکیل میدادیم و آقا رو قانع میکردیم!
بهش گفتم انگشترعقیق باشه برای بعد الان باید حلقه بخریم.
حلقه رو خرید ولی اولین بار که رفتی مشهد انگشتر عقیق انتخاب کرد و دادیم همونجا براش ساختن.
کاری به رسم و رسوم نداشت هر چی دلش میگفت همون راه رو می رفت.. از حرکات و سکنات و خانواده اش کاملا مشخص بود هنوز در حیرتن که آیا این آدم همون محمدحسینیِ که هزار رقم شرط و شروط داشت؟
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹 زمان ازدواج رهبرمعظم انقلاب از زبان خودشان در مصاحبه تلویزیونی
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
رضاخان نتونست ولی فضای مجازی افسارگسیخته تونست
👤 حجتالاسلام پورآقایی
#حجاب
#نجابت_ایرانی
⚘جانم بصیرت
https://eitaa.com/joinchat/2843082800Ca86a5fb01b
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶براتون آرزو میکنم که خیلی زود با اینچنین حالی حرم برید ...
🔸استاد پناهیان
﷽؛
☀️ فقط نماز می خواندم ... داستانی زیبا از تأثیر مشاهده نماز خوبان در تغییر رفتار انسان ☀️
🌹 سید علی اکبر ابوترابی ۲۶ آذر ۱۳۵۹ در عملیات شناسایی در تپه های الله اکبر به اسارت درآمد. او ۲۰۰متر در قلب نیروهای دشمن نفوذ کرده بود.
ابوترابی هنگام اسارت خود را به مرگ زده بود تا تیر خلاص کارش را تمام کند. اما نیمه جان به درون نفر بر انداخته شد و با سر به کف آن خورد. او در زندان وزارت دفاع حزب بعث بارها و بارها تحت بازجویی و شکنجه قرار گرفت.
خاطره ای از تاثیرگذاری نماز ایشان را از زبان خودشان بخوانید :
🌺 تصمیم قطعی بر کشتن من داشتند. لذا مرا در وزارت دفاع از جمع جدا کردند و به یک پادگان نظامی که اسیر ایرانی هم آنجا نبود، بردند. دیدم اینجا آخر خط به معنای واقعی است.
جایتان خالی از صبح که بلند می شدم نماز قضا می خواندم تا ظهر. ۳ دقیقه بین نمازهایم فاصله نمی گذاشتم. بکوب نماز، تا ظهر و ظهر نیم ساعتی چرت می زدم و بعد از آن می خواندم تا غروب آفتاب. بعد از نماز مغرب تا ده شب [هم] بکوب نماز می خواندم.
🌹 آنجا کسانی بودند که با ایرانی سر و کار نداشتند. غذا را برایم با لگد می آوردند. خیلی برخورد بدی داشتند. بعد از ۳روز-که سلول هم انفرادی بود و یک روزنه ای داشت- نگهبان دید صبح رد می شود من دارم نماز می خوانم، یک ساعت دیگر، دو ساعت دیگر هم همین طور.
از روز سوم غذا را دو دستی گذاشت جلوی من. شب چهارم و پنجم در را باز کرد و آمد خیلی مودب گفت: انت عابد؛ زاهد؟ تو عابدی؟ تو زاهدی؟ چه هستی؟
🌹 گفت: ما شنیده ایم ایرانی ها مجوسند و آتش پرستند. تو را از کجا به نام ایرانی آوردند. گفتم: به هرحال اگر ایرانی ها مجوسند، من هم مجوسم و اگر نماز می خوانند من هم نماز می خوانم.
🌹 از روز دوم که دید نمازم قطع نمی شود، خجالت کشید که با من آن گونه برخورد کند. از آن شبی که به من گفت: انت زاهد، انت عابد، دیگر می آمد در سلول را دو، سه ساعت باز می گذاشت که هر وقت می خواهم بروم دستشویی و وضو بگیرم. نماز رفتار اینها را عوض کرد.
بعد از ۱۶روز صحنه عوض شد. مرا دوباره بردند وزارت دفاع [ و از کشتن من صرف نظر کردند]
📚 کتاب تسبیح ابوترابی ؛ حسن شکیب زاده ؛ ص 78 ؛ خاطره سید علی اکبر ابوترابی
(الگوی مرحوم حجت الاسلام ابوترابی امام کاظم علیه السلام بودند، ایشان با عبادت خود در زندان زن بی عفت و بدکاره ای را که از طرف هارون الرشید مأموریت کثیفی داشت را متحول و اهل عبادت کردند)
🕋 مرکز تخصصی نماز 🕋
@namazmt
#سلامت_کودک
❌نوشابه دادن به بچهها ظلمی بزرگ در حق آنهاست!
🔻مضرات #نوشابه در کودکان:
🔸تأخیر در رویش دندانهای کودک
🔸قرار گرفتن در معرض دیابت یا بلوغ زودرس
🔸اختلال در جذب کلسیم و تشدید پوسیدگی دندان
🔸ایجاد نفخ در شکم
🔸کم شدن اشتهای کودک
🔸پوکی استخوان
🔸افزایش فشارخون
🔸دیرتر هضم شدن غذا
🔸مشکلات گوارشی و ابتلا به چاقی
🔸فسفر موجود در نوشابه موجب اختلال در رشد کودکان و بروز بیماری راشیتیسم (نرمی استخوان) می شود.
🔸مینای دندان های شیری در معرض نوشابه خیلی زود تخریب می شود.
#قصّهدلبـری🌸💕
#قسمت15
روزی موقع خرید جهیزیه، خانوم فروشنده به عکس صفحه گوشیم اشاره کرد و پرسید:
+این عکس کدوم شهیده؟؟
خندیدم که:
- این هنوز شهید نشده، شوهرمه.
کم کم بارفت و آمد و بگو بخندهاش، توجه همه رو جلب کرد.
آدم یخی نبود، سریع باهمه گرم میگرفت و سر رفاقت رو باز میکرد.
با مادربزرگم هم اُخت شد و بروبیا پیدا کرده بود.
چند وقت یک بار یکی دوشب خونهاش میموندیم...
با اون خونه اُنس پیدا کرده بود، خونه ای قدیمی با سقف های ضربی...
زیاد میرفت به گوسفندهاش سر میزد.
طوری شده بود که خیلی جوون های فامیل اومدن پیشش برای مشاوره ازدواج.
بعضی هاشون میخندیدن که:
+زیر لیسانس حرف بزن بفهمیم چی میگی!
دختر خالم گفت:
+الان داره خودش رو رحیم پور ازغدی میبینه.
من هم مسخرهاش میکردم:
+ازغدی رو میشناسی؟ ایشون محمد حسین شونه!
خداییش قلمبه سلمبه حرف میزد، ولی آخر حرفاش به این میرسید که طرف به دلت نشسته یا نه!؟
زیاد هم از ازدواج خودمون مثال میزد.
#قصّهدلبـری🌸💕
#قسمت16
یک ماه بعد از عقد، جور شد رفتیم حج عمره.
سفرمون همزمام شد با ماه رمضون.
برای اینکه بتونیم روزه بگیریم، عمره رو یک ماهه بجا آوردیم.
کاروان یک دست نبود؛
پیر و جوون و زن و مرد...
ما جز جوون ترهای جمع به حساب میومدیم.
باکارهایی که محمدحسین انجام میداد، باز مثل گاو پیشونی سفید دیده میشدیم. از بس برام وسواس به خرج میداد.
تو مدینه گیر داده بودم کوچه بنی هاشم رو پیدا کنیم، بلد نبود..
به استاد تاریخ دانشگاهمون زنگ زدم و از اون سوال کردم.
اوشون نشونی رو دقیق ترسیم کرد،
از باب جبرئیل تا بقیع و قشنگ توضیح داد که حد و حریم کوچه از کجا تا کجاست.
هروقت میرفتیم عرب ها اونجا خوابیده یا نشسته بودن.
زیاد روضه میخوند، گاهی وسط روضه ها شرطه های سعودی میومدن و اعتراض میکردن.
کتاب دستش نمیگرفت و ازحفظ میخوند.
هروقت ماموران سعودی مزاحم میشدن، وسط روضه میگفت:
+بر پدر همتون لعنت!
چند بار هم تو مسجدالحرام نزدیک بود دستگیرش کنن، با وهابی ها زیاد کل کل میکرد.
خوشم میومد اینا از رو برن.
از طرفی میدونستم اگه نصیحتش بکنم که بیخیال این هاشو، تاثیری نداره...
دوتاییبار اولمون بود میرفتیم مکه.
میدونستیم اولین بار که نگاهمون به خانه کعبه بیفته، سه حاجت شرعیمون برآورده میشه.
همون استاد تاریخ گفت:
+قبل از دیدن خانهکعبه اولسجده کنین.
بعد که تقاضای خودتون رو از خدا خواستین، سر از سجده بردارین.
زودتر از من سرش رو آورد بالا.
به من گفت:
+توی سجده باش. بگو خدایا من و کل زندگیم و همه چیزم روخرج خودت کن، خرج امامحسین{ع}.
10.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسمه تعالی
🔰 با عرض سلام و خدا قوت لطفاً پویش #اشک_چشم برگرفته از سخنان رهبر معظم انقلاب در هفته عفاف و حجاب در دستور کار قرار گیرد.
👈 نشر کلیپ حضرت آقا با #اشک_چشم ان شاءالله در فضای مجازی ترند اول شود.
به بهانه هفته عفاف و حجاب چگونگی نگاه رهبری را تبیین کنیم🙏
🔰 و من الله التوفیق
https://eitaa.com/joinchat/3344760855C17713c4a73
انشار با ذکر لینک مطالعات اسلامی زنان