نامه نوشتم که بیا...کوفه نیا
شدم غریب کوچه ها...کوفه نیا
از چشمای ترت...حرف میزنن
از سر اصغرت...حرف میزنن
نیستی ببینی با خنجراشون...از تن بی سرت حرف میزنن
سرم بره..سرت سلامت
بستن به کشتن تو قامت
با بغض اصغر تو کوفه
میکنه با حرمله بیعت
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 نامه نوشتم که بیا...
#حاج_مهدی_رسولی
#روضه
#ایام_مسلمیه
#شهادت_حضرت_مسلم_ع
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
گینه قورولدی غم اساسی
شهید کربلا عزاسی
یانور دیور حسین آناسی
حسین یارالاریوا قربان
اسیر بالا لاریوا قربان
قورولدی مجلس عزاسی
یتیشدی یولدان شهداسی
حاج قاسمونگلور صداسی
حسین یارالاریوا قربان
اسیر بالا لاریوا قربان
بو غمده حی داور آغلار
آچوب باشین پیمبر آغلار
دیر بو ذکری حیدر آغلار
حسین یارالاریوا قربان
اسیر بالا لاریوا قربان
قویوب سولان ئوزون ترابه
شبیهیدی یانان کبابه
زبانحالیدی ربابه
حسین یارالاریوا قربان
اسیر بالا لاریوا قربان
دوتاندا شمر خنجریندن
آخوبدی قانی اللریندن
دیدی ئوپنده حنجرینده
حسین یارالاریوا قربان
اسیر بالا لاریوا قربان
شاعر: یعقوبی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 گینه قورولدی غم اساسی...
شب اول محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_اول
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
بش ایل خانملق ایلدیقیم شهره گلمیشم
ایمدی حسین منی تانمولار هارالیام
اولسام خلاص شمرین الیندن هارا گیدیم؟؟؟
هیچ بولمورم مدینه لیم، کربلالیم
چوخ گزمشم چوخ اینجمشم چوخ یورولمشام
عشقونده بی وفا دگلم چوخ وفالیم
عبث دیور بو غم و غصه دن اگر یانورام
باشیما داش ویرانعورتلرین چوخون تانورام
شاعر : مرحوم حاج حسن جهازچی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 بش ایل خانیملیق ایلدیقیم شهره گلمیشم...
شب اول محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_اول
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
گرچه از دنیا فقط دوچشم تر دارم حسین
من ز ثروتمندها هم بیشتر دارم حسین
خانه بودم!فاطمه آورد تا اینجا مرا
هرکجا مادر بفرماید گذر دارم حسین
روضه را جارو زدم قلب مرا جارو زدی
حال دیگر داشتم حال دگر دارم حسین
هرچه را دارم نگیری! هرچه که دارم تویی
من به جز عشق شما چیزی مگر دارم حسین؟!
بشنود هرکس که میخواهد ز تو دورم کند:
«مرگ بر من! لحظه ای دست از تو بردارم حسین»
تو ته گودال رفتی من شدم بالا نشین!
از تو دارم آبرویی هم اگر دارم حسین
پیش بابایم برایت گریه کردم زود گفت:
«نذر موی اکبرت هرچه پسر دارم حسین»
آنقدر پای تو میسوزم خودت خاکم کنی
با همین بیچارگی خیلی هنر دارم حسین
کربلای تو مگر در هیئت و در روضه نیست؟
پس چرا اینقدر من فکر سفر دارم حسین
چیزی از دستت نمیخواهم خجالت میکشم
آخر از انگشت و انگشتر خبر دارم حسین
شاعر : سید پوریا هاشمی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 گرچه از دنیا فقط من چشم تر دارم حسین...
شب دوم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_دوم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
کاروان بهشتیان آمد
کربلامیهمان نوازی کن
متبرک شدی به عطر حسین
برترین خاک, سرفرازی کن
کربلا,دجله را خبر کن زود
قافله باشتاب آمده است
تکه ای ابر سایبان بفرست
شیرخواررباب آمده است
!یاد تیغ و ترنج افتادی
به تو حق می دهم که حیرانی
قدوبالایِ دیدنی دارد
علی اکبراست, می دانی !؟
بوی شهرمدینه را حس کن
این دوآیینه ی سخا هستند
!مثل من بغض کرده ای , آری
یادگاران مجتبی هستند
مثل پروانه گرد ارباب اند
نور چشمانِ زینب کبری
داغ فرزندکربلا سخت است
رحم کن جان ِ زینب کبری
.از فرات خودت بگو قدری
ساقی این خیام عباس است
آب سردی به مشک او برسان
او به قولی که داده حساس است
کربلا ,زینب است این بانو
عزتش رامگر نمی بیینی؟
هی نگودشت از چه می لرزد؟
هیبتش رامگر نمی بینی ؟
داغدارقبیله آمده است
اشک و خوندارد او به دیده هنوز
کربلا زودسربه زیر انداز
سایه اش را کسی ندیده هنوز
راستی این سه ساله ی شیرین
میوه ی قلب حضرت آقاست
!چادرش را اگر کسی نبرد
پرچم انقلاب عاشوراست
چیست آن چاله ی عمیق آنجا ؟
دلم آشوب شد, منای حسین
خارهای تودردسر ساز است
نونهال اند بچه های حسین
گریه های علی که یادت هست
جنگ صفین ماجرا رو شد
صحبت ازتشنگی وسط آمد
حرف تیغ و گلو و گیسو شد
کاش این چاله را نمی دیدم
بیشتر میخورد که گودال است
پی ِ گنجی عظیم کنده شده
عشق کوفی,طلا و خلخال است
کاش این چاله را نمی دیدم
دل من شورمی زند انگار
کمی آهسته؛ این صدا ازچیست؟
دشنه ای زور می زند انگار
شاعر : وحید قاسمی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 کاروان بهشتیان آمد
شب دوم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_دوم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
خودم را از اول ، دوباره کشیدم
نشستم برایت ستاره کشیدم
کمی گریه کردم و پایین چشمم
نشستم دو تا راه چاره کشیدم
نشستم در این روضه های پر از نور
بهشتی پر از استعاره کشیدم
و آن دست هایی که سینه زنت بود
شبیه هزاران مناره کشیدم
به دنبال تو انبیاء را پیاده
تو را روی نیزه سواره کشیدم
و چندین شب بعد ، در یک خرابه
تو را روی دست ستاره کشیدم
نمی شد بخوانی ؛ ولی روضه اش را
فقط یک کمی با اشاره کشیدم
قد کوچکش خم شده بود و او را
در آغوش یاس بهاره کشیدم
دل علقمه خون شد آن لحظه ای که
سرش معجری پاره پاره کشیدم
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 خودم را از اول دوباره کشیدم...
شب سوم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_سوم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
سر آمد شام غم هایم، مه عیدم کجا بودی
شب آرامش من، صبح امیدم کجا بودی
سفر اینقدر طولانی؟ نگفتی دختری داری
نمی دانی چقدر از عمه پرسیدم کجا بودی
مغیلان چیست میدانی؟ فقط این را بگو بابا
ز پایم دانه دانه خار میچیدم کجا بودی
نه لالایی نمی خواهم دگر، اما در این مدت
که من از درد یک شب هم نخوابیدم کجا بودی
نمی خواهم بگویم که کجا رفتم، نمی خواهم
بپرسم از تو در بازار چرخیدم کجا بودی
نمیخواهد بگویی که کجا رفتی، نمیخواهد
که از خاکستر گیسوت فهمیدم کجا بودی
به زحمت روی پنجه ایستادم در میان بزم
خودم با چشم خود دیدم، خودم دیدم کجا بودی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 سر آمد شام غم هایم...
شب سوم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_سوم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
بعد تو وارث داغ در و ديوار شديم
در نديديم ولي زخمي مسمار شديم
عمه تا شام پرستار تب طفلان بود
او كه تب كرد دوباره همه بيمار شديم
دم دروازه تب عمه ما بالا رفت
وقتي انگشت نماي همه انظار شديم
ما كه جبرييل به خلوتگه مان راه نداشت
بعد تو راهي هر كوچه و بازار شديم
ما كه شب با تشر زجر و سنان خوابيديم
صبحها با لگد حرمله بيدار شديم
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 بعد تو وارث داغ در و دیوار شدیم...
شب سوم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_سوم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
عرشیان فهم نکردند بلندای تو را
افقی درک نکرد آخر دنیای تو را
راستی، با تو چه شد؟ هیچ کتابی ننوشت
حل نکرد این همه تاریخ معمای تو را
کم نبودند کسانی که نصحیت کردند
وانهادند به تو مکتب و معنای تو را
خودشان در دل دیروز فراموش شدند
خورده بودند ولی غصهٔ فردای تو را
عرفه عاقبتت را به همه فهماندی
که شنیدند همه اشهد اعضای تو را
کربلا گوشهای از معنی نجوایت شد
بوسه زد نیزه و شمشیر سراپای تو را
کاش چون عاقبتت، عاقبت ما باشد
آرزو کرده دلم رؤیت رویای تو را
من مگر با نفس تو به سعادت برسم
من سعیدم چو کنارت به شهادت برسم
مادرم تا بشوم پای رکاب تو شهید
نام من را به همین عشق نهادهاست سعید
چیست این عشق، تبش اینهمه دامنگیر است
خانمانسوز بلایی است که در تقدیر است
روز اول پی تو دیده گشودم انگار
سالها بود به دنبال تو بودم انگار
مردم کوفه که هنگامهٔ دعوت کردند
همه با نامه به تو عرض ارادت کردند
من به شوق تو شدم نامهرسان کوفه
نگران بودم از فتنهگران کوفه
گفتم این راه که خون میچکد از جریانش
به تو باید برسم تا نرسد طوفانش
نامه شد واسطه تا دیده به دلبر برسد
مگر این دورهٔ هجر تو به آخر برسد
تو که احوال مرا در نظرم میخواندی
از چه با پاسخ آن نامه برم گرداندی؟
هرچه میگفتی و میخواندی اطاعت میشد
ولی ای دوست، دلم تنگ برایت میشد
من که یک عمر پیت در به در هر دشتم
به همین کوفه به امر تو ولی برگشتم
من از آن دم که دم قاصدت از مکه رسید
مسلمت آمد و قلبم به هوای تو تپید
اولین بیعت با مسلم تو از من بود
چشمم از مَقدم فرمانده تو روشن بود
دور مسلم سر عشقت چقدر گردیدم
به امیدی که در این راه کنی تأییدم
بعد از آن، وصل تو دیگر همه امیدم بود
اینکه میبینمت آیا، غم و تردیدم بود
هرچه در راه تو از دست برآمد کردم
نامهاش را به تو حتی خود من آوردم
نامه انگار بهانه است به نورت برسم
باز هم واسطه شد تا به حضورت برسم
پر شد از نعمت دیدار تو دیگر دستم
که پس از این به تو و قافلهات پیوستم
اینهمه آمدن و رفتنم از شوق تو بود
آتش افتاده به جان و تنم از شوق تو بود
من که اینقدر در این راه دویدم پی تو
چقدر زخم زبانها که شنیدم پی تو
دیشبی را که تو برداشتی از ما بیعت
من قسم یاد نمودم که وفادار توام
آرزوم است فدایت بشوم صدها بار
گفتم آمادهٔ جانبازی هربار توام
خواب از شوقِ فدایت شدن، از چشمم رفت
تو بیاسای که من دیدهٔ بیدار توام
از همان روز که در مکه رسیدیم به هم
بین این راه به شوق تو پی کار توام
بگو امروز فدا در نظرت خواهم شد؟
تیر باران بشود، من سپرت خواهم شد؟
زیر شمشیر غمت، کشتهٔ نازت باشم
حقم این نیست فدایی نمازت باشم؟
عاشق از خنجر و شمشیر مگر میترسد؟
صید چشمان تو از تیر مگر میترسد؟
آخرین لحظه رسیده است، بگو یار توام
نگرانم ننویسند وفادار توام
نگرانم ننویسند برایت مُردم
تیر بسیار به امید دعایت خوردم
پای عشقم به تو خون میچکد از هر مویم
تیر خورده است به پهلوی من و بازویم
تیرهای که به روی من اصابت کرده
روضههایی است مرا غرق مصیبت کرده
روضهام محشر کبراست، خدا رحم کند
روضهٔ حضرت زهراست، خدا رحم کند
صورتم تیر اگر خورد دگر ضربه نخورد
حرف انسیهٔ حوراست، خدا رحم کند
بازویم تیر اگر خورد ولیکن نشکست
شاهد واقعه مولاست، خدا رحم کند
مادر عالمیان تکیه به دیوار زد و
میخ در، داغِ تماشاست، خدا رحم کند...
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 عرشیان فهم نکردند بلندای تو را...
شب چهارم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_چهارم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
جایی که هست عرض ارادت به راحتی
باز است در بروی رعیت به راحتی
لب وا نکرده میدهد او حاجت مرا
پس میروم بدون خجالت به راحتی
نگذاشته که لنگ بمانم تمام عمر
این است رسم اهل سخاوت به راحتی
با خرده نان سفره او عشق میکنم
وقتی که هست منشا برکت به راحتی
من با حسن با شاهی دنیا رسیده ام
آقا شدم ز دولت حضرت به راحتی
یا محسن بحق حسن کار من گرفت
گفتم حسن رسید اجابت به راحتی
جنت تمام،جلوه این قبر خاکی است
بین بقیع رو شده جنت براحتی
در اصل کربلا حرم دوامام ماست
عطر حسن رسیده ز تربت به راحتی
زیر عبا زره به تنش داشت در نماز
در مجتباست معنی غربت به راحتی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 جایی که هست عرض ارادت به راحتی...
شب پنجم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_پنجم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
صدای مادرم همواره در ذهن است
صدای مادری دلواپس فرزند: ای فرزند! اگر داری برادر- خواهرت را می بری در کوچه و بازار محکم دست او را در میان دست بگذاری مبادا آشنایی را ببیند بی هوا از تو جدا گردد به سمت حادثه ...
آری همیشه فکر می کردم چرا از ذهن من این توصیه از او فراموشم نشد تا که شبی در مقتل ابن مقرم دست طفلی را میان دست های مهربان عمه اش دیدم. به روی تل کنار کودک و عمه زدم زانو چه دیدم قتلگاهی را، سپاهی را و شاهی را، حسین بن علی در گودی گودال افتاده دورش نیزه و شمشیر افتاده. یکی تیری به روی تیر می زد دیگری شمشیر جای ضربه ی شمشیر و یک نامرد با نیزه به پهلو دیگری با سنگ بر روی و ... توان عمه زینب، عمه ی سادات، کوه صبر از دیدن این صحنه از کف رفت و از کف رفت عبدالله.
رها شد از کفِ عمه به سمت حادثه- سمت عموی خود- عمو تنها نه او را این عمو مثل پدر بوده یتیم مجتبی خود را در آغوش حسین افکند و هی فریاد می زد بر سر دشمن"نزن دیگر عموی مهربانم را و جانم را ببین که عمه ام بالای تل جان داد."
بمیرم طفل معصوم حسن می دید مردی آمده بالاسر ارباب ما شمشیر را آورده بالا تا بکوبد ضربه ای بر پیکرش، فریاد زد عبدالله : ای ابن خبیثه! از چه داری می کُشی آخر عمویم را؟ بمیرم دست های کوچک خود را سپر چون کرد شمشیر آمد و از تن جدا شد دست عبدالله و ناله از غریب مجتبی برخواست یاعَمّاه و اُمّاه و یااُمّاه یعنی فاطمه! مادر! ببین دست مرا هم مثل دست تو ...
امان از روضه های دست
دستی بسته ی کینه و دست همسری مجروح دستِ تازیانه، دردمند بازو و سینه و دست دیگری در علقمه شرمنده ی قولی که داده بر سکینه
امان از روضه های دست
همواره صدای مادرم در ذهن خواهد ماند: ای فرزند! مبادا طفل از دستت رها گردد به سمت حادثه از تو جدا گردد.
رقیّه... ای رقیّه... ای رقیّه...
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 صدای مادرم همواره در ذهن است...
شب پنجم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_پنجم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
تا کوی توست دست به گوهر نمی زنم
تا کوی توست سوی جنان پر نمی زنم
من باد نیستم که زنم سر به هر دری
جز بر در سرای شما سر نمی زنم
درهای آستان تو یک لحظه بسته نیست
جایی که در گشوده بود در نمی زنم
حتی اگر که بسته شود در به روی من
جایی نمی روم در دیگر نمی زنم
مادر مرا به مهر و ولای تو شیر داد
من پشت پا به فطرت مادر نمی زنم
تا از گلاب ذکر نشویم دهان خویش
بوسه بر این مزار مطهر نمی زنم
گر باز شد به روی تو میثم هزار در
برگو دری به جز در میثم نمی زنم
شاعر : استاد غلامرضا سازگار
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 تا کوی توست دست به گوهر نمی زنم...
شب ششم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_ششم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
چه خوب، مرگ خریدار زندگانی توست
حیات طیبه تصویر نوجوانی توست
چه قد کشیده درون تو شوق رزم ای ماه
که هست قامت جوشن برای تو کوتاه
به پای شوق تو پای رکاب هم نرسید
کسی شبیه تو دست از جوانیاش نکشید
لبت به تلخی دنیا حلاوت افزوده
که شهد، شاهد شیرینزبانیات بوده
چقدر از نفست دشت عطرآگین شد
چقدر از سخنت کام شهد شیرین شد...
تمام حُسنِ حَسنزاد خویش را بردار
برو به جمع شهیدان «اولئکَ اَلاَبرار»
برو به بحر رجز بین دشت طوفان کن
به موج عشق بزن، مرگ را هراسان کن
رجز بخوان که شود زنده کوفۀ اموات
که گوش هلهلهها کر شود از این آیات
برای عقل مگر نقشی از جنون بکشی
برو که معرکه را هم به خاک و خون بکشی
برو به کوری چشمان مست هلهلهها
بدوز چشم خودت را به تیر حرملهها
بگو به تیغ که از فرق ماه ما پیداست!
که فرق آل علی با بنیامیه کجاست!
که ننگ نام کجا، عزت قیام کجا!؟
حسینِ صبح کجا و یزیدِ شام کجا!؟...
بگو حسین ندارد دمی سر سازش
به پا نکرده در این دشت خیمۀ خواهش...
برو که رفتن تو ماندگار خواهد شد
پس از تو لشکر دشمن غبار خواهد شد
گرفتهاند فقط نیزهها تو را در بر
حسین میچکد از پیکر تو سرتاسر
چقدر کام زمین تشنۀ شهادت توست
تو میروی و دلم کشتۀ حکایت توست...
شاعر : جعفر عباسی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 چه خوب مرگ خرسدار زندگانی توست...
شب ششم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_ششم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
رسیدم من كنار تو تا كه از مركب افتادی
یجوری تو صدام كردی كه گفتم دیگه جون دادی
بگو كه جای دست كی نشسته روی این گونه
عموجونم نقابت كو؟ چرا موهات پریشونه
عجب رویی عجب مویی
كی زلفت كشید قاسم
چه پهلویی كدوم نیزه
نفسهاتو برید قاسم
چه زخمایی كدوم مركب
روی جسمت دوید قاسم
.........................
داری جون میكنی پیشم برات راه نفس تنگه
چی كار كردن باهات قاسم لای زخمات پر از سنگه
نمیتونه دیگه پاشه تنی كه نیمه جون باشه
با این زخما توی سینت محاله استخون باشه
عزیز من داره كم كم
نفسهات بیصدا میشه
چجوری این همه نیزه
روی جسم تو جا میشه
میبینم كه همه اعضات
داره از هم جدا میشه
شاعر : محمد رسولی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 رسیدم من کنار تو...
شب ششم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_ششم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
نبار بارون که من بارونم امشب
پریشونم ، پریشون خونم امشب
بیا آقا بیا دورت بگردم
به دنبالِ تو سرگردونم امشب
تو این روضه گرفته ریشم آقا
بیا اینجا کمی اَبریشَم آقا
یکم از تشنگی تو سهم من کن
بخون روضه بزن آتیشم اقا
بزار از درد تنهایی بخونم
از این صبر و شکیبایی بخونم
گمونم پیش گهواره نشستی
بزار امشب که لالایی بخونم
اگه عباس هم بازوش زمین خورد
اگه باضربهای اَبروش زمین خورد
اینا سخته ولی نه سختر از این
که آقام رو زد اما روش زمین خورد
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 نبار بارون گه من بارونم امشب...
شب هفتم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_هفتم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
لحظههاىاذانمغرببود
تازهباریدهبودبارانهم
داشتازمسجدمحلهمان
پخشمىشدصداىقرآنهم
مسجدىهابراىافطارى
گاهنانوپنیرمىدادند
ولىآنروزازقضادیدم
دمافطارشیرمىدادند
یادمآمد دم بساطشیر
پرچمىبودونقشآناینبود
)جانعالمفداىطفلرباب(
اینعبارتچقدرسنگینبود!
درمیانشلوغىمسجد
یکنفرمثلیکگداآمد
ناگهانلحظهاىبهچشممن
زنهمسایهآشناآمد
بینآنروزهدارهاآنروز
دیدماوراشبیهبیگانه
دیدمشکهمیاندستانش
کاسهاىشیرمىبردخانه
اندکىمىشناختماورا
خانمسادهوملیحىبود
ولىاینجاچهمیکنداخر؟
زنهمسایهکهمسیحىبود!
طاقتمطاقشد،پىاشرفتم
گفتماینجاچهمىکنیدشما؟
گفتماینشیرنذرىماهاست
گفت:مىدانم،التماسدعا!
تاکهچشمشبهچشممنافتاد
زودبالا گرفتشیوناو
گفتدرخانهکودکىدارم
ناتوانمبهشیردادناو
متوسلشدمبهاینبىبى
شکندارمدمىبهباورخود
گفتاخر شنیدهامکهرباب
مثلمنشدخجلزاصغرخود
آسمانچرخخورددورسرم
بعدازانهرچهگفتنشنیدم
درکناربساطشیرآنروز
طفلىوگاهوارهاىدیدم
گفتماینخانماهلاحساناست
چونکرامتشدهستعادتاو
زنهمسایهرفت،گرچهنرفت
دمىازیادمنخجالتاو
خانمىچونعروسزهرانیست
مطمئنباش!جستجوکردم
منکهحاجترواشدمبىشک
هرزمانشیرنذراوکردم
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 لحظه های اذان مغرب بود...
شب هفتم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_هفتم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
گل قوجاقیمه یات یورولموشان سینم اوسته راحت اوغول علی
نیمه باغلانان گوزلرین یوموب ایله استراحت اوغول علی
گه بوخیمه ده گه اوخیمه ده ال به ال دولاندیردیلار سنی
عمه وین قوجاقینده یوخلادین اوخ آتوب اویاندیردیلار سنی
یوللادیم گیدن سو ایچن گلن قانیوه بویاندیردیلار سنی
سو یرینه تیر بلا ویروب شربت شهادت اوغول علی
دیل آچوب دینن قلبیوه طرف
بو اوخی فلک سیخسین اوخ آتان!
گور نجه آنامین کولی چیخیر، اوت دوتوب کولون چیخسین اوخ آتان!
خسته جان ربابین دلینده کی ناله لر ایوین یخسین اوخ آتان!
بیر ائلین ایوین بیر نفر یخوب بو نجه عداوت اوغول علی
آتش فنا پیشه حکمی وار خیمه گاهون اوضاعی غنچیه
اوچ گجه گونوز من باخاباخا قالدی لبلرین سو دیه دیه
حرمله سنه ایلدی جفا مندن سن ربابیدن کوسموشن نیه
من که آلتی آی ائتمیشم سنه صادقانه خدمت اوغول علی
غنچه تشنه اولسا فرشته لر تز توکلله باران بوغازینه
چشمه چشمه سو وقفه سیز اوغول بذل ایدئلله سوزان بوغازینه
هاردا سود امر ایستینده سو اوخ ویراللا عطشان بوغازینه
کیم قویار گل نوشکفته نی یاندیرا حرارت اوغول علی
گرچه کربلاده بلالره سن بلی دئدون من بلی دئدیم
ظالمه دییدون نه سن اوخ آت، چاره یوخ نه من اخذ آب ائدیم
حرمله عذابون شدید اولا سو که ویرمیرن قوی چیخیم گئدیم
بو نجه اوشاقه سو وئرمدی بو نجه سقایت اوغول علی
آلتی ای نه شوقیله هر گجه باشین اوسته من ویرمیشم کشیک
بیر ستمگر اوخ سرنوشتیمی سالدی بیر قرا روزیله دئشیک
کیم بئله ائدردی خیال اوغول بیر آنان قالا بیرده بوش بشیک
بیر بشیکده کی نیمه سی یانار وقت قتل و غارت اوغول علی
بیر آنا بالا بوسه لشمگه حسرتم علیجان دوداقیوه
ای ربابی گوزدن آتوب گئدن
خیر چخسون اوغلوم قباقیوه
چوللری دولاننام ایاق یالین
نیزه لر دالیجا سراغیوه
شاهزاده نون آردیجا دوشر چوللره رعیت اوغول علی
آلتی آیدا بو اوچ گون اوچ گجه سالدی جانیمی آیری بیر حالا
آتش خیالونده یانموشام آز قالوبدی مندن کولوم قالا
گوزلرون آخاندا نه چکمیشم بیر خدا بیلور بیرده سن بالا
قتلیمه همان منظره منیم ایلیر کفایت اوغول علی
عمریدن گچور دم نفس نفس سینمه گلور غم قوشا قوشا
حرمله اوخی بیر گلیدی کاش عمریمی ویریدی اوغول باشا
ای آناسینی چوللره سالان گورنجه چیخوبدور الیم بوشا
کربلاده سر گشته یللره اولموشام شباهت اوغول علی
کوفیان سو بابینده گورنجه برطرف ائدوبدی نیازیوی
هاردا ئولموشویدی آنان بالا تیر حرمله چکدی نازیوی
دی گوروم نه اندیدی اوخ مگر غارت ایلیوبدی بوغازیوی
حلقیوین یاراسین گورن دیور بو نجه جراحت اوغول علی
نه واریمدی سو نه واریمدی سود اوخلانان بالا نیلوسن منی
فاطمه آنان گوزلویور یولون ایسلانیبدی اشگیله دامنی
محسنی ویریبدی خدیجه یه
سن گئدن قوجاقه آلا سنی
کارساز افسوس اولمادی منده کی محبت اوغول علی
هر آنا شیرین جان کیمی بالا ایستیر بالانین بالاسینی
باغرینا باسار گوزلرون ئوپر دلرباسینون دلرباسینی
گئت اوغول آنان فاطمه ئوزی باغلاسین بوغازین یاراسینی
ایلیه مگر بئله یاره نی فاطمه طبابت اوغول علی
نه وجود ذی روحه بلکه ده ایلیر اثر دردون آهنه
نه سه شعبه اوخ وار نه اوخ آتان اصغریم گلوبدی نلر سنه
جان چیخیبدی چوخدان
بوغازیدن
بس نیه اسور لبلرون گنه
هانسی دردیوی بو اسن دوداق ایلیور روایت اوغول علی
نیمه باغلانان گوزلرون جانی گوزلریم او چشم خماریده
کاش اجل گلیدی سراغیمه یوخدی رغبتیم روزگاریده
تپراقا گیدیدوق آنا بالا قول بویون یاتیدیق مزاریده
بیربیریمیزین نازینی چکاق
تا دم قیامت اوغول علی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 گل قوجاقیمه یات...
شب هفتم محرم ۱۴۴۱
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_هفتم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
نگهونده ناز جنان اوغول دهنونده عطر اذان اوغول
نگهون دوتوب نیه خار و خس دهنون دوتوب نیه قانو اوغول
چمن بقاده قدم ویروب نه معطر اولموشان اکبریم
آنامین عزیزی ورق ورق گوله بنزر اولموشان اکبریم
سنی اکبر آدینه یوللادیم نیه اصغر اولموشان اکبریم
سنی گورنجه داغدیبدیلار بومکان اوغول اومکان اوغول
نیلیوم سن اولماسان اکبریم بو جهان تیره و تاری من
نه گوزوم گورور نه دیزیم گلور سورونم گرک سنه ساری من
داخی گورمسم الرم علی او حیالی چشم خماری من
اوحیالی چشم خماریده یغشوبدی عالم جان اوغول
ائله من علی باخیب آغلادیم قدیمین دالیجا یانا یانا
نه اوغول ، شهادته یوللادیم ائله بیل پیمبری میدانا
بلیوبدی هانسی سیاه دل بو اذان دین دوداقین قانا
نه دوداق نه دیل نه بو جسم و جان بلشوبدی قانه اذان اوغول
ائله بیل بو زلف سیاهیدن قان ایچنده سنبل الیمده دی
قان ایچنده قان آپاروب دوشن گون ائوینده بلبل الیمده دی
بیر اوغول شهادته یوللادیم بیر عبا قیزیل گل الیمده دی
بیر عبا قیزیل گولی من ویروم آناوا نه نوعی نشان اوغول
بالا باغبان اولی سد راه گوله کیمسه گولدن آغیر دیه
نه حالا قالار گوره باغبان، گولی پیرهن یارادان گیه
بو یارا او یاره نون اوسته دی آپاریم سنی نجه لیلیه
دوشور آیری عضولر عضویدن سنی من ویرنده تکان اوغول
بئله گویلومه دوشوب اکبریم سنی بیر دویونجا قوجاقلیام
اوز الیمله آغلیا آغلیا باشوین یاراسینی باغلیام
باخیر اشقیا یوزومه گولور ائله ایستورم سنه آغلیام
منی شمر یخماسا مقتله یخاجاق بو زخم زبان اوغول
سنی شرحه شرحه ائدن قشون من سالخورده یه گرد اولوب
دل داغدیده ی من علی غم بیکرانیوه یورد اولوب
داشون اوسته گوزگو دوشوبدی یا سینون سوموکلری خرد اولوب
نه سالوب تکثره نوریوی بو گروه ظلمتیان اوغول
نئلیوم چمنده کی خاریدن گولومون گونی قارادی قارا
گل لیلی ساقه و برگیده هامی قسمتون یارادی یارا
منه بیر ئوپوش یری جانیده دی گوروم علی هارادی هارا
بیر ئوپوش آتا بالا عالمی نه باشا گلوبدی گران اوغول
ادوات مهلک حربیدن نه باشون قالوب نه تنون قالوب
نه جمال و خال و خطون قالیب نه نه نبی نما دهنون قالیب
نه گلوبدی باشیوه یوسفیم نه بدنده پیرهنون قالیب
داخی بین گله ی گرگیده نجه اولمیوم نگران اوغول
دل اهل کینه ی کوفه ده نه آغیردی کینه سی حیدرین
هر الی چاتان هدف ایلیوب وسط مبارزه پیکرین
منه سعدین اوغلی دیورحسین گل آپار بو یول علی اکبرین
حرم مخدره نی گنه نظرونده شامل سهم ائله
یولا آز قالوب دورا کاروان گوزلیم سکینه یه رحم ائله
دور ایاقه غیرتیوه فدا باجیوی سوار ائله محمله
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 نگهونده ناز جنان اوغول...
شب هشتم محرم ۱۴۴۲
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_هشتم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️
از چشم گریه مانَد و از گریه عزتش
از جام باده مانَد و از باده لذتش
فرمود امام صادق ما روضه جنت است
دنیا جهنم است برو سمت جنتش
ما را حسین، بهر خودش انتخاب کرد
اینجا کسی نیامده الا به دعوتش
عرفان ناب چیست؟همین گریه بر حسین
صدسال فیض ریخته در نیم ساعتش
تا زنده ای به هرنفسی یا حسینبگو
فردا میان قبر تو هستی و حسرتش
یک روز هم شبیه به حر میخرد مرا
بخشیده میشویم همه در نهایتش
انکس که کار کرد برای عزای او
حتی عبادت است دم استراحتش
صدبار قهر کردم و دنبالم آمده
ماندم دگر چکار کنم از خجالتش
خون حسین قاطی کرببلا شده
صد مرده زنده میشود از بوی تربتش
جان داشت و به خیمه او حمله ور شدند
فابک علی الحسین شکستند حرمتش
شاعر: سید پوریا هاشمی
📢 حاج مهدی رسولی
🔶 از چشم گریه ماند و از گریه عزتش
شب هشتم محرم ۱۴۴۲
#حاج_مهـدی_رسـولـی
#روضه
#شب_هشتم
#محرم۹۹
@bar_bale_booriya
صوت⬇️⬇️⬇️