eitaa logo
باران باش | قاضی‌ عسگر 🇮🇷
4.6هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
909 ویدیو
17 فایل
لیلاسادات قاضی‌عسگر هستم✋🏼 کارشناس‌ارشد روانشناسی‌تربیتی و طلبه قراره اینجا کنار هم رشد کنیم🌱 #کتابخوانی من‌دیگرماهارو داریم📚 و کلی مطلب مفید دیگه🚀 من اینجام: @leila_ghazi آدینه گالری @adine_gallery لینک ناشناس https://daigo.ir/secret/81275568965
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌دونید که پزشکان یه سری دارو‌ها رو روی حیـوانات امتحان می‌کنن و بعــد به مرحله تست انسانی می‌رسونن...🐰🐁 که خب کار منطقی‌ای هست. جسم انسان هم به جسم بعضی حیوانات احتمالا شباهت داشته باشه. ولی کار به جایی رسیده که بعضی روانشناسان غربی یک سری کارها رو روی حیوانات تست می‌کنن و اگه جواب داد به انسان تعمیم می‌دن و نظریه پردازی میکنن و.... 😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐😐 ❗❗❗آقا.... روح انسان با روح حیوان خیلی تفاوت داره‌ها انسان فطرت داره، اختیار داره، تفکر داره و... نکنید این کارا رو 😳 🌧 باران باش (تربیت فرزند) https://eitaa.com/joinchat/1422065903Cdac10fbf21
📌 حالا درد این‌جاست که بعضی از عزیزان مسلمان و شیعه ما حرف‌های این کسایی که هیــچی از انسان نمی‌دونــن.... انسان رو با حیــوان مقایسه می‌کنن و محدود به چند روز دنیا می‌دونن و برای انسان ابدیتــی متصــور نیستند که بخــوان برای زندگی ابـدی‌ او هــم برنامه‌ای داشته باشند و.... رو به روی چشم می‌ذارن و قبول می‌کنن و حتــی برای تاییــدش آیــه یا روایتی هــم پیدا می‌کنن گاها 🥲 (ب اشتباه)❗❗ 🌧 باران باش (تربیت فرزند) https://eitaa.com/joinchat/1422065903Cdac10fbf21
وقتی قداست مادر از بین بره، وقت گذاشتن برای بچه، وقت تلف کردن به حساب بیاد،اون وقت همـه فکــر و ذکــر مادر و مســـئولیــن این میشــه که یــه راهی پیدا کــنن برای رهایـی از دردسرهای بچه... اون وقته که فاجعه به بار میاد... یه بار جای مادر رو مربی مهد کودک می‌گیره یه بار جــای مـــادر رو رســـانه می‌گــیره و یه بار هم پابند الکترونیک... و.... 🌧 باران باش (تربیت فرزند) https://eitaa.com/joinchat/1422065903Cdac10fbf21
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
⛳️ ویژگی‌های بازی مفید فعال و همراه با حرکت فعالیت رو از بچه بگیریم... اون بچه نا آروم میشه حتی اگه ظاهر آرومی داشته باشه ادامه دارد... توی تصویر بخونید 🤓 🌧 باران باش (تربیت فرزند) https://eitaa.com/joinchat/1422065903Cdac10fbf21
ببخشید که دیر شد 🙈🙈🙈 این بحثش خیلی خیلی شیرین بود و طولانی می‌خواستم هیچ نکته‌ای جا نیفته و از طرفی کوتاه و خلاصه بشه، که خوندنش براتون راحت باشه... آخرش هم تصمیم گرفتم دو قسمتش کنم😁 ازتون خواهش می‌کنم حتما این مطلب رو توی گروه‌هاتون بفرستید... خیلی‌ها جلوی آزادی کودک رو می‌گیرن به امید تربیت بهتر، اما نمی‌دونن چقدر بچه‌شون رو ناآروم می‌کنن... عصبانیت لجاجت گریه‌های طولانی کتک زدن مادر و... محصول محدود کردن بچه‌ها توی ۷سال اوله. 🌧 باران باش (تربیت فرزند) https://eitaa.com/joinchat/1422065903Cdac10fbf21
⛳️ اینجا یه سری بازی معرفی کردیم البته بعضی بازی ها توی این لیست نیستن که باید هشتک رو سرچ کنید تا بیان ✌🏼 با بچه‌ها بازی کنیم تا خـودمــون هــم از رکـــود و افســردگـــی نجات پیدا کنیم.... 🌧 @baran_bash
سعی کنید سکوت شما بیشتر از حرف زدن باشد! هر حرفی که می‌خواهید بزنید فکر کنید که آیا ضرورت دارد یا نه ؟! بی‌دلیل حرف نزنید که خیلی از صحبت‌های ما به گناه و دروغ و ... ختم می‌شود. 🌧 @baran_bash
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام روزتون مملو از عشق الهی ♥ شهید بیست‌وسوم: شهید 16ساله‌ای که آرام‌ آرام سوخت و شهید شد... دفعه آخر که به جبهه می‌رفت از همه طلب عفو کرد، پرسیدم حالا که می‌روی کی برمی‌گردی، با خنده گفت: ده روز دیگه و درست ۱۰ روز بعد برگشت ولی… وسایلش را بین دوستانش تقسیم کرد رو کرد به همه گفت: من دیگه احتیاجی به اینها ندارم… یکی بهش گفت: انشاالله دفعه دیگه که برگشتی، با هم آب به در خانه فقرا می‌بریم، علی تبسمی کرد و گفت: به فکر فقرا و نیازمندان باشید… کوله پشتی‌اش سنگین بود آرپیجی، نارنجک،… محکم به خود بسته بود، نزدیک کانال رسیدیم در حال رفتن به جلو بودیم، اطرافمان میدان مین بود. دشمن در فاصله ۲۰۰ متری ما بود با کوچکترین صدایی ممکن بود متوجه ما شود،… ناگهان گلوله‌ای به کوله پشتی علی خورد، تمام نگاه‌ها چرخید طرف علی… اما کسی نمی‌توانست به او کمک کند… خرجی‌ها آرپیجی آتش گرفتند، فقط فرصت کرد نارنجک‌ها را از خودش جدا کند… خودم را به علی رساندم لباس علی، کوله پشتی‌اش سوخته و به پشت کمرش چسبیده بود. به سینه روی زمین دراز کشید دستش جلوی دهانش گذاشته بود نکند صدایش بلند شود و عملیات لو رود. اشاره کرد آب بهم بده، من چفیه‌ام را با قمقمه‌اش که در اثر گرمای آتش داغ شده بود خیس کردم و گذاشتم روی لب‌هایش. علی با دست آن را گرفت و به دهانش فشار داد و دیگر هیچ حرفی نزد و در همان حالت به دیدار معبود شتافت. تمام این اتفاق در چند دقیقه بود اما به وسعت زمان درس‌ها به ما می‌آموزد... 🌧 @baran_bash