eitaa logo
بارانه های انتظار حوزه علمیه فاطمه الزهرا سلام الله علیها
181 دنبال‌کننده
3هزار عکس
2.1هزار ویدیو
72 فایل
خیر مقدم خدمت تمامی اعضای محترم کانال. جمع حاضر به منظور زنده نگه داشتن مبانی دینی و اعتقادی است. بصیرت افزایی از ضروریات فرهنگ انتظار است . طلاب حوزه علمیه خواهران فاطمه الزهرا سلام الله علیها و دانشجویان استاد انصاری میزبان شما خوبان هستند.
مشاهده در ایتا
دانلود
این داستان فوق العاده زیباس حتما بخوانید 🔹ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشمو چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهی تابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه... برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند. 🔹پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم. بابام میگفت: نون خوب خیلی مهمه. من که بازنشسته ام، کاری ندارم، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در میزد و نون رو همون دم در میداد و میرفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد. هیچ وقت. 🔹دستم چرب بود، شوهرم در را باز کرد و دوید توی راه پله. پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند. صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت میکرد بالا. 🔹برای یک لحظه خشکم زد! آخه ما خانوادۀ سرد و نچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم. اما خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند و میامدند تو، روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند. قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند. برای همین هم شوهرم نمی فهمید که کاری که داشت میکرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد. آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند. من اصلا خوشحال نشدم. 🔹خونه نا مرتب بود، خسته بودم. تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم. چیزهایی که الان وقتی فکرش را میکنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید. شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید. پرسیدم: برای چی این قدر اصرار کردی؟ گفت: خب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم. گفتم: ولی من این کتلت ها رو برای فردامون هم درست کردم. گفت: حالا مگه چی شده؟ گفتم: چیزی نشده؟ در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم. 🔹پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت: دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نون ها رو برات ببرم؟ تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم. پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند. وقتی شام آماده شد، پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت. مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد. خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت. 🔹پدر و مادرم هردو فوت کردند. چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق از سرم گذشت: نکنه وقتی با شوهرم حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟ نکنه برای همین شام نخورد؟ از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند. راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟ آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند. واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟ حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد. حالا دیگه چه اهمیتی داشت وسط آشپزخانه ی خالی، چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد، آه بکشم؟ چقدر دلم تنگ شده براشون. فقط، فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه، میوه داشتیم یا نه. چرا همش میخواستم همه چی کامل باشه بعد مهمون بیاد! همه چیز کافی بود، من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک. پدرم راست میگفت که: نون خوب خیلی مهمه. من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم، اما کسی زنگ این در را نخواهد زد، کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد. اما دیگه چه اهمیتی دارد؟ چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیتشو می فهمی. بیایم برای عزیزان پر کشیده از دنیا با دعا و اعمال صالح برای آنها صدقه باشیم و قدر عزیزان در حال حیات زندگیمون رو بیشتر بدونیم...❤️
. ♻️ فلسفه حرمت خودآرایی و تبرّج زن برای بیگانه از نظر شهید مطهری (ره) اسلام اصرار فراوانی دارد که محیط آمادگی کامل برای زن و شوهر از یکدیگر داشته باشد. زن یا مردی که از این نظر کوتاهی کند، مورد نکوهش صریح اسلام قرار گرفته است. اسلام اصرار فراوانی به خرج داده که محیط اجتماع بزرگ محیط و عمل و بوده و از هر نوع کامیابی جنسی در آن محیط خودداری شود. فلسفه تحریم نظر بازی و تمتعات جنسی از غیر همسر قانونی، و هم فلسفه حرمت و زن برای بیگانه همین است. " (اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، ص ۵۱)
۳۰ مرداد سالروز بزرگداشت رئیس‌المحدثین، فخرالمجتهدین، علامه مجلسی (ره) ✍️رهبر معظم انقلاب: علامه مجلسی رحمت الله علیه مرد خیلی بزرگی بود. یعنی کسی نگاه کند به بیان‌هایی که ایشان در بحار دارد می‌فهمد که این مرد هم فقیه است هم متکلم و هم اهل عقلیات، منتها فقط به حدیث معروف شده؛ در حالی که اینطور نیست. ۱۳۹۶/۱۲/۰۷
◾️ اهل «حلب» چه بلایی را بر سر أسرای آل الله، آوردند ... ⚡️ وقتی‌که با ریختن یک قطره از خون سر مطهر سیدالشهداء علیه‌السلام، آب چشمه‌ای گوارا، تلخ و مکدّر می‌شود... در نقلی آمده است: چون کاروان أسرای آل الله، با سختی و مشقت به شهر «حلب» نزدیک شدند، در نزدیکی آن شهر، چشمه‌ای بود که آب شیرین و گوارایی داشت به نام «یوثمة»؛ 🩸لشکریان نانجیب خودشان به سراغ خوردن آب از آن چشمه گوارا رفتند و اسیران را بر فراز شتران متوقف کردند و سرهای مطهر را بر فراز نیزه ها نهادند؛ فَجَعَلَ اَولادَ السَفاحِ یَتَفاخَرُ بَعضُهُم عَلیٰ بَعضٍ ▪️آن حرام‌زادگان سُفله، که هر یک نیزه‌ای را به دست داشت، بر یکدیگر فخر می‌کردند. 🩸اهل حلب شهر را آزین بسته و به استقبال آن حرامیان آمدند؛ حاکم حلب با نهایت عیش و طرب، با طبل و نای و عود به همراه جماعتی از یهود به استقبال آنان آمد. 🩸آن جماعت نانجیبی که به استقبال آمدند، ابداً شرم و حیا نمی‌کردند و بی شرمی و بی‌حیایی را به جایی رسانیدند که راوی گوید: چون به نزدیکی اهل بیت اطهار و اسرای دل فَکار رسیدند، شَرَعوا یَرمونَهُم بِالحِجارَةِ والمَدَر ▪️شروع کردند به سنگ و کلوخ انداختن بر آن أسرای بی پناه. 🩸تا جایی که راوی گوید: واللهِ فَلَم یَبقَ اَحَدٌ مِنَ الْاُساریٰ وَ الرُووسِ اِلّا اَصابَهُ حَجَرٌ و مَدَرٌ ▪️به خدا قسم یک نفر از اسیران و سرهای مطهر، باقی نماند مگر اینکه سنگ و کلوخی به او اصابت کرد. و اَصابَ حَجَرٌ مِن تِلکَ الْاَحجارِ عَلیٰ رَاسِ الْحسینِ علیه السلامُ فَشَرَعَ یَجری مِنهُ دَمٌ عَبیطٌ و سَقَطَتْ قَطرَةٌ مِن ذٰلکَ الدَّمِ عَلیٰ عَینِ الثَریمَةِ ▪️ و یکی از آن سنگ‌ها به سر مطهر امام حسین علیه‌السلام اصابت کرد و از آن سر مطهر ، خون تازه‌ای جاری شد و قطره‌ای از آن خون بر چشمه «ثریمه» افتاد. 🩸در این‌جا بود که راوی گوید: و صارَ مائُها مُنکَدِراً فوراً فَلَم یَرَ اَحَدٌ بَعدَ ذٰلکَ صَفاءَ مائِها و ذَهَبَ عَذبُهُ و اِنقَلَبَ لَونُهُ ▪️آب چشمه بلافاصله مکدر شد و پس از آن هیچ کس، پاکیِ آب آن چشمه را ندید و شیرینی آن از بین رفت و رنگ آن تغییر کرد. فَلَمَّا رَأَتْ زینبُ ذٰلکَ بَکَتْ بُکاءً شَدیداً و قالَتْ: وا اَخاه! ▪️همین‌که حضرت زینب کبری سلام‌اللّه‌علیها این صحنه را دیدند، گریه شدیدی کردند و صدای «وا اخاه» سر دادند. ثُمَّ ضَرَبَتْ رَأسَها عَلیٰ خَشَبِ الْمَحمِلِ ضَرباً شَدیداً بِحَیثُ جَری الدَمُ مِن تَحتِ مَقنَعِها ▪️سپس سرشان را محکم به چوبه محمل زدند، به گونه‌ای که خون از زیر معجر آن بانوی مظلومه، جاری شد. 📚بحر المصائب ج۷ ص۲۶۱ این ماه کیست همسفر کاروان شده؟ دنبال آفتاب ، قیامت روان شده یک جا ز پیرِ کوفه شنیده‌ست ناسزا یک جا به سنگ کودکِ شامی نشان شده...
◾️ اهل «حلب» چه بلایی را بر سر أسرای آل الله، آوردند ... ⚡️ وقتی‌که با ریختن یک قطره از خون سر مطهر سیدالشهداء علیه‌السلام، آب چشمه‌ای گوارا، تلخ و مکدّر می‌شود... در نقلی آمده است: چون کاروان أسرای آل الله، با سختی و مشقت به شهر «حلب» نزدیک شدند، در نزدیکی آن شهر، چشمه‌ای بود که آب شیرین و گوارایی داشت به نام «یوثمة»؛ 🩸لشکریان نانجیب خودشان به سراغ خوردن آب از آن چشمه گوارا رفتند و اسیران را بر فراز شتران متوقف کردند و سرهای مطهر را بر فراز نیزه ها نهادند؛ فَجَعَلَ اَولادَ السَفاحِ یَتَفاخَرُ بَعضُهُم عَلیٰ بَعضٍ ▪️آن حرام‌زادگان سُفله، که هر یک نیزه‌ای را به دست داشت، بر یکدیگر فخر می‌کردند. 🩸اهل حلب شهر را آزین بسته و به استقبال آن حرامیان آمدند؛ حاکم حلب با نهایت عیش و طرب، با طبل و نای و عود به همراه جماعتی از یهود به استقبال آنان آمد. 🩸آن جماعت نانجیبی که به استقبال آمدند، ابداً شرم و حیا نمی‌کردند و بی شرمی و بی‌حیایی را به جایی رسانیدند که راوی گوید: چون به نزدیکی اهل بیت اطهار و اسرای دل فَکار رسیدند، شَرَعوا یَرمونَهُم بِالحِجارَةِ والمَدَر ▪️شروع کردند به سنگ و کلوخ انداختن بر آن أسرای بی پناه. 🩸تا جایی که راوی گوید: واللهِ فَلَم یَبقَ اَحَدٌ مِنَ الْاُساریٰ وَ الرُووسِ اِلّا اَصابَهُ حَجَرٌ و مَدَرٌ ▪️به خدا قسم یک نفر از اسیران و سرهای مطهر، باقی نماند مگر اینکه سنگ و کلوخی به او اصابت کرد. و اَصابَ حَجَرٌ مِن تِلکَ الْاَحجارِ عَلیٰ رَاسِ الْحسینِ علیه السلامُ فَشَرَعَ یَجری مِنهُ دَمٌ عَبیطٌ و سَقَطَتْ قَطرَةٌ مِن ذٰلکَ الدَّمِ عَلیٰ عَینِ الثَریمَةِ ▪️ و یکی از آن سنگ‌ها به سر مطهر امام حسین علیه‌السلام اصابت کرد و از آن سر مطهر ، خون تازه‌ای جاری شد و قطره‌ای از آن خون بر چشمه «ثریمه» افتاد. 🩸در این‌جا بود که راوی گوید: و صارَ مائُها مُنکَدِراً فوراً فَلَم یَرَ اَحَدٌ بَعدَ ذٰلکَ صَفاءَ مائِها و ذَهَبَ عَذبُهُ و اِنقَلَبَ لَونُهُ ▪️آب چشمه بلافاصله مکدر شد و پس از آن هیچ کس، پاکیِ آب آن چشمه را ندید و شیرینی آن از بین رفت و رنگ آن تغییر کرد. فَلَمَّا رَأَتْ زینبُ ذٰلکَ بَکَتْ بُکاءً شَدیداً و قالَتْ: وا اَخاه! ▪️همین‌که حضرت زینب کبری سلام‌اللّه‌علیها این صحنه را دیدند، گریه شدیدی کردند و صدای «وا اخاه» سر دادند. ثُمَّ ضَرَبَتْ رَأسَها عَلیٰ خَشَبِ الْمَحمِلِ ضَرباً شَدیداً بِحَیثُ جَری الدَمُ مِن تَحتِ مَقنَعِها ▪️سپس سرشان را محکم به چوبه محمل زدند، به گونه‌ای که خون از زیر معجر آن بانوی مظلومه، جاری شد. 📚بحر المصائب ج۷ ص۲۶۱ این ماه کیست همسفر کاروان شده؟ دنبال آفتاب ، قیامت روان شده یک جا ز پیرِ کوفه شنیده‌ست ناسزا یک جا به سنگ کودکِ شامی نشان شده...
◾️ سالروز شهادت حضرت رقیه(س) تسلیت باد. سه ساله کودک و این اوج عزت / مدال مرحبا دارد رقیه پدر بر چهره‌اش یک دم نظر کن / رخ زهرا نما دارد رقیه پنجم صفر -شهادت حضرت رقیه (س) در روز پنجم ماه صفر سال 61 ه‍ حضرت رقیه مظلومانه به‌شهادت‌رسید. نام شریفش “رقیه”، “فاطمه” و “زینب” است. پدرشان مولانا الشهید اباعبدالله الحسین (ع) و مادرشان ام اسحاق است. ولادت آن حضرت در مدینه بود و در سن سه سالگى یا بیشتر بود. همراه با اسرا به کوفه و شام برده‌‍شد و در مسیر چهل منزل راه شام رنج‌هاى فراوانى دید. در شام بعداز دیدن سر نورانى پدر با پیشانى شکسته در خرابه، آنقدر ناله زد و گریست تا به ملکوت اعلا پیوست، و بدن شریف آن حضرت را شبانه دفن کردند. ستاد فرهنگی حافظان زیارت جامعه کبیره
❀༻⃘⃕ ᪥🕯᪥༻⃘⃕ ❀ 🔓 مشکل‌گشا یَا مَنْ إذَا یَمَّمْنَا الوُجُوهُ تِلْقَاءَ المَصَائِبِ ذَکَرْنَاهَا؛ ای صاحب مهربانی‌های مُدام که هرگاه ذکر مصیبتش را جاری کردیم، ما را مورد تفقدش قرار داد وَ یَا مَنْ لِتَفْرِیجِ الهُمُومِ وَ الغُمُومِ قَصَدْنَاهَا؛ ای طبیبه‌ای که برای مداوای غصه‌ها و اندوه‌های گذشته و آینده به سویش پناه بردیم نَسْأَلُ اللَّهَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَدَيْكِ وَ بِالشَّرَفِ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْكِ وَ بِالْمَقَامِ الَّذِي تَشرُقُ مِنْهُ أنْوارُكِ أن تَكُونِي شَفِيعَةً لِلمُذْنِبِ الْحَقِيرِ وَ اللَّائِذِ الْمُسْتَجِيرِ وَ الْمُضْطَرِّ الْكَسِيرِ مِنْ شِيعَتِكُمْ وَ مُحِبِّيكُمْ، التَّائِبِينَ إلَى الْعَلِيمِ الْبَصِيرِ بِأَن يَنَالُوا بِكُمْ تَمَامَ ثَوَابِ الزِّيَارَاتِ وَ يُفْلِحُوا بِآخِرَتِهِ بمُضَاعِفَةِ الْمَثُوبَاتِ وَ غُفْرَانِ الْخَطِیئَاتِ؛ به حق آن مرتبۀ باشکوهی که نزد خداوند متعال دارید و به حق آن عزت و آبرویی که نزد ذات اقدس حق دارید و به حق آن منزلت نورانی که در ساحت قدس کبریایی دارید شفیع این بندۀ حقیر گناهکار که متوسل و پناهندۀ به آستان قدس شماست و مضطر دل‌شکسته‌ای از شیعیان و محبین شما، و توبه کننده در درگاه حضرت علیم بصیر است، باشید تا با عنایتتان به ثواب همۀ زیارات نایل، و در آخرت با مضاعف شدن ثواب‌ها و بخشش گناهان رستگار شود. 📓فرازهای موضوعی (مشکل‌گشا) با ترجمه اقتباسی از زیارت السیدة رقیة (سلام الله علیها) ❀༻⃘⃕ ᪥🕯᪥༻⃘⃕ ❀
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مراسم شهادت حضرت رقیه(سلام الله علیها) و امام حسن مجتبی(علیه السلام) چهارشنبه ۱ شهریور ساعت ۱۶ سخنران:سرکار خانم محمدی مداح:جناب آقای اکبری همراه بااهدای جوائزبه برندگان سخنرانی دهه اول محرم مکان: حصارک،خیابان فروردین، خیابان فاطمیه کوی خرداد کانون فرهنگی هنری فاطمیه (سلام الله علیها)
✍پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) : ✅ چهار چيز است چنانچه يكى از آنها وارد خانه ای شود ‌آن خانه را طورى خراب كند حتّى با بركت نيز آباد نگردد: ① خيانت ② دزدى ③ شرابخوارى ④ و زنا 📚‍ امالی صدوق ص۳۸۹ ♡اَللهُمّ عَجّل لِوَلیّکَ الفَرَج♡