#قول_مردانه
#قسمت_هفتم
۳ آذر
انتظار سخت است..
نمیخواستم از مواد غذایی و پول دوستانت استفاده کنم. هرچند مردان خالصی بنظر می آمدند؛ اما، غیرت و طبع بلندت نمیگذاشت از کسی حتی در تنگدستی و به قرض چیزی بگیریم. اما مجبور شدیم. نورایمان سخت مریض است. پیش دکتر هندی رفتیم و مترجم گفت: این نوع شیرخشک به معده لطیفش نمیسازد.
دکتر میپرسد که چرا شیر خودم را نمی دهم؟
و گریه شاید بدترین و بهترین پاسخ بود.
شیرخشک دیگری روی کاغذ نوشت. گران تر از قبلی اما چاره ای نبود.
۲۰ آذر
دوباره دوستانت آمدند. دوباره سر به زیر این بار مبلغ بیشتری آوردند. وقتی حال دخترمان را پرسیدند؛ گفتم: خوب است. میدانستند که نورا بیمارشده و شیرخشک گران تر نیاز دارد.
خدا خیرشان بدهد؛ درخانه پولی برای خرید مجدد شیرخشک نداشتیم.
خبر از تو میگیرم دوباره به هم نگاه میکنند. یکی میگوید: بگو
آن یکی این پا و آن پا میکند. میگویند به زودی می آیی!
خوشحال میشم سراسیمه به حیاط برمیگردم. در خانه چیزی برای پذیرایی نیست. فقط انار خانه دوتا انار درشت بسته است. هردو را میکنم و بهشان میدهم و میگویم همیشه خوش خبرباشید. خجالت زده لبخند میزنند میخواهند یک انار را پس بدهند و دیگری را میان خودشان تقسیم کنند. اما اجازه نمیدهم. میگویم چون مردمان نیست دعوتتان نمیکنم؛ اما، وقتی تو بیایی حتما قرضشان را ادا و به یک ناهار مهمانشان میکنیم.
سرخ و سفید میشوند و تندتند تشکر میکنند و سریع خدافظی کرده و دور میشوند. باید دوباره خانه را برق بیندازم..
۲۱ آذر
دیشب همسایه سراسیمه به خانه مان آمد. در محل فقط دوسه خانه تلویزیون داشت. فقط در خانه آنها تلویزیون رنگی بود. گهگداری برای تماشا با نورا به آنجا میرفتیم. تا ساعتهای طولانی شب یک جوری بگذرند. همسر او و دو پسرش در جبهه اند. او درد مرا خوب میفهمد و من درد اورا. رنگش سفید بود به سختی به خانه بردمش؛ اما بعد که فهمیدم چه شده صدای گریه مان بلند شد.
بیمارستان صحرایی را صدام زده.. بخشی از آن تخریب شده .. تعداد شهدا و مجروحان مشخص نیست.
honey✍🏻
🆔@basfum
🆔@bas_science
🔷🔸یارانِ یار🔹🔶
🔍 اروپا مدعی حقوق زنان، حقیقت دارد؟! 🎯 از سوئد، آرزوی مهاجران، بشنویم. 🗣 نشست صمیمانه و شنیدن تجرب
📣 به اطلاع میرساند محل برگزاری نشست " من آنجا بودم " به کلاس ۸ واقع در طبقه دوم شیمی در دانشکده علوم منتقل شده است.
🇮🇷🆔 @bas_science
🇮🇷🆔 @basfum
«به روزگار علی خار و تیغ روی آورد
شبی که پشت به این روزگار می کردی
چقدر خانه مرتب شد آن شب آخر
اگر مریض نبودی چه کار می کردی؟... 💔»
روز سوم موکب عشاق الفاطمة به همت بسیج دانشجویی دانشکده علوم در دهه دوم فاطمیه
#یا_فاطمه_الزهرا
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_علوم
🆔 @basfum
🆔 @bas_science
بسیج دانشکده علوم به مناسبت هفته پژوهش برگزار میکند.
📌 کارگاه جمع بندی و رفع اشکال مباحث میانترم درس ریاضی 1
🗣 مدرس: دکتر مرضیه زاج
📆 زمان برگزاری: پنجشنبه 23 آذر ماه
⏰ ساعت 9:00 الی 13:00
📍دانشکده علوم
هزینه شرکت: 30 هزارتومان
✅لینک جهت ثبت نام:
https://zarinp.al/555097
✅ جهت کسب اطلاعات بیشتر به آیدی زیر پیام بدهید.
👤 @ad_bas_science
🆔@basfum
🆔@bas_science
🔷🔸یارانِ یار🔹🔶
#چند_خط_عاشقی بر حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد...🥀 📣 مسابقه دلنوشته فاطمی
بوی گل می آید..
خانه ای از خانه های مکه، رنگ و روی نشاط به خود گرفته است. نوید آمدنش را خیلی قبل تر مرد خانه داده بود.
وکمی بعد با خواندن "انا اعطیناک الکوثر" شادی اهل خانه را تکمیل نمود.
گل را روی پایش مینشاند و از عشق سیرابش میکرد. گل نورسته مادرش را به خدای نادیدنی داده و پیشه اش را از همان کودکی، غمخواری پدر برگزیده بود.
هر گلی خواهانی دارد؛ اما این عطر به هر لباسی نمینشست. باغبانی پای آن بود که هر روز و شب برایش قرآن میخواند.
نمیدانم غصه های نبود مادر و آزار پدر را گلبرگهای گل چطور تاب و توان دارد؟
یقینا جنس این گل از همه متفاوت بود.
گل به گلدان مناسبش رفت. هرچند خانه ای به ظاهر محقر، اما سراسر بوی گل میداد. تنها دری بود که به مسجد راه داشت و هر روز باغبان برای اهلش "یطهرکم تطهیرا" میخواند.
تنها خانه ای بود که یتیم و مسکین و اسیر را می خوراند؛ برهنه را میپوشاند؛ سوال سائل را بی جواب نمی گذاشت و هیچکس دست خالی از این در برنمی گشت.
زندگی به شیرینی میگذشت؛ تا اینکه بادهای پاییزی وزیدن گرفت. باغبان رفت و گل و غنچه هایش ماندند و یک دنیا غریبه که تا دیروز آشنای پدر بودند. کسانی که تا دیروز به باغبان جوان تبریک گفته بودند؛ امروز داس به دست پی چیدن آمده بودند.
گل طاقت این همه ناملایمت ندارد؛ می رفت که شکایت به پدر ببرد. اما باغبان هرطور شده جلوی نفرین گل را گرفته بود. باید زمان میگذشت تا خنجری که زیر لباس مخفی کرده بودند؛ برای همه آشکار شود..
همچنان بوی گل می آمد. اما این بار پشت درب خانه؛ باغبان را میخواستند. پی چیدن گل بودند یا پی بردن باغبان؟
این را در تاریخ ننوشته اند؛ هرچند نتیجه یکیست..
برای آتش زدن جان گل، یک بی حرمتی به باغبان کافیست. چه کسی گفت که گل و گلدان را بسوزانند؟
داغ زخم است یا داغ بی حرمتی؟
هرچه بود غنچه نشکفته بر زمین افتاد و گل هم بر زمین..
گل را در خاک گذاشتند؛ اما از خاک هنوز بوی خوش می آمد. ریشه را هرچه در عمق بگذاری قویتر می شود. از همان باغبانی که "ابتر"ش خواندند حالا ریشه هایی در زمین است که هرچه میبُرند؛ صدبار قوی تر می شود.
#چند_خط_عاشقی
#یا_فاطمه_الزهرا
إِلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکشَفَ الْغِطَاءُ
وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ
وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَیک الْمُشْتَکی وَ عَلَیک الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ
اَللَّــهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَینَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِک مَنْزِلَتَهُمْ
فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِیبا کلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ
یا مُحَمَّدُ یا عَلِی یا عَلِی یا مُحَمَّدُ
اِکفِیانِی فَإِنَّکمَا کافِیانِ وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکمَا نَاصِرَانِ
یا مَوْلانَا یا صَاحِبَ الزَّمَانِ
اَلْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ
أَدْرِکنِی أَدْرِکنِی أَدْرِکنِی
السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ
الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ
یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ
#شب_چهلم_چله