eitaa logo
🔷🔸یارانِ یار🔹🔶
162 دنبال‌کننده
1هزار عکس
209 ویدیو
9 فایل
کانال بسیج دانشجویی دانشکده علوم پایه دانشگاه فردوسی 🔴 برای برداشتن گام‌های استوار در آینده باید گذشته را درست شناخت! 🔴 مقام معظم رهبری (حفظه الله) 🇮🇷 ♟🪖⚘️ کانال تلگرام👇 https://t.me/bas_science ارتباط با ما👇 @ad_bas_science
مشاهده در ایتا
دانلود
بسیج دانشکده علوم به مناسبت هفته پژوهش برگزار می‌کند. 📌 کارگاه جمع بندی و رفع اشکال مباحث میانترم درس ریاضی 1 🗣 مدرس: دکتر مرضیه زاج 📆 زمان برگزاری: پنجشنبه 23 آذر ماه ⏰ ساعت 9:00 الی 13:00 📍دانشکده علوم هزینه شرکت: 30 هزارتومان ✅لینک جهت ثبت نام: https://zarinp.al/555097 ✅ جهت کسب اطلاعات بیشتر به آیدی زیر پیام بدهید. 👤 @ad_bas_science 🆔@basfum 🆔@bas_science
🔷🔸یارانِ یار🔹🔶
#چند_خط_عاشقی بر حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد...🥀 📣 مسابقه دلنوشته فاطمی
بوی گل می آید.. خانه ای از خانه های مکه، رنگ و روی نشاط به خود گرفته است. نوید آمدنش را خیلی قبل تر مرد خانه داده بود. وکمی بعد با خواندن "انا اعطیناک الکوثر" شادی اهل خانه را تکمیل نمود. گل را روی پایش مینشاند و از عشق سیرابش میکرد. گل نورسته مادرش را به خدای نادیدنی داده و پیشه اش را از همان کودکی، غمخواری پدر برگزیده بود. هر گلی خواهانی دارد؛ اما این عطر به هر لباسی نمینشست. باغبانی پای آن بود که هر روز و شب برایش قرآن میخواند. نمیدانم غصه های نبود مادر و آزار پدر را گلبرگهای گل چطور تاب و توان دارد؟ یقینا جنس این گل از همه متفاوت بود. گل به گلدان مناسبش رفت. هرچند خانه ای به ظاهر محقر، اما سراسر بوی گل میداد. تنها دری بود که به مسجد راه داشت و هر روز باغبان برای اهلش "یطهرکم تطهیرا" میخواند. تنها خانه ای بود که یتیم و مسکین و اسیر را می خوراند؛ برهنه را میپوشاند؛ سوال سائل را بی جواب نمی گذاشت و هیچکس دست خالی از این در برنمی گشت. زندگی به شیرینی میگذشت؛ تا اینکه بادهای پاییزی وزیدن گرفت. باغبان رفت و گل و غنچه هایش ماندند و یک دنیا غریبه که تا دیروز آشنای پدر بودند. کسانی که تا دیروز به باغبان جوان تبریک گفته بودند؛ امروز داس به دست پی چیدن آمده بودند. گل طاقت این همه ناملایمت ندارد؛ می رفت که شکایت به پدر ببرد. اما باغبان هرطور شده جلوی نفرین گل را گرفته بود. باید زمان میگذشت تا خنجری که زیر لباس مخفی کرده بودند؛ برای همه آشکار شود.. همچنان بوی گل می آمد. اما این بار پشت درب خانه؛ باغبان را میخواستند. پی چیدن گل بودند یا پی بردن باغبان؟ این را در تاریخ ننوشته اند؛ هرچند نتیجه یکیست.. برای آتش زدن جان گل، یک بی حرمتی به باغبان کافیست. چه کسی گفت که گل و گلدان را بسوزانند؟ داغ زخم است یا داغ بی حرمتی؟ هرچه بود غنچه نشکفته بر زمین افتاد و گل هم بر زمین.. گل را در خاک گذاشتند؛ اما از خاک هنوز بوی خوش می آمد. ریشه را هرچه در عمق بگذاری قویتر می شود. از همان باغبانی که "ابتر"ش خواندند حالا ریشه هایی در زمین است که هرچه میبُرند؛ صدبار قوی تر می شود.
إِلَهِی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَیک الْمُشْتَکی وَ عَلَیک الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اَللَّــهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَینَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِک مَنْزِلَتَهُمْ‌ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِیبا کلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِی یا عَلِی یا مُحَمَّدُ اِکفِیانِی فَإِنَّکمَا کافِیانِ وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکمَا نَاصِرَانِ یا مَوْلانَا یا صَاحِبَ الزَّمَانِ اَلْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِکنِی أَدْرِکنِی أَدْرِکنِی السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ
بیمارستان صحرایی را صدام زده.. تعداد شهدا و مجروحان مشخص نیست. وحشت کردم.. ای کاش به خانه برای مداوا برمیگشتی تا خودم پرستاریت کنم. گفتم کی؟ گفت: دیشب زدند. حالا فهمیدم چرا دوستانت آمدند از دعوتم و گرفتن انارها خجالت کشیدند. فکر میکنم که دیگر برنمیگردی؛ انگار برخلاف قبل بدقول شده ای.. ۲۵ آذر بوی باروت، بوی دود، بوی خون تازه و بوی گوشت سوخته.. حتی چشم هایت را هم ببندی؛ باز هم جنگ را احساس میکنی. اینجا هیچ چیزی بوی زندگی نمیدهد. زن همسایه به من بیشتر سر میزند. اما خانه بوی مرگ میدهد. اگر نورا نبود هیچ دلیلی برای بلند شدن از رختخواب نداشتم. گاهی خداراشکر میکنم که نورا هست. به عکست روی دیوار نگاه میکنم که موهایت مثل همیشه شانه زده و مرتب است. لبخند میزنی به من به نورا، شاید میخواهی بگویی که من حضور دارم و شما را میبینم. شاید هم میخواهی بگویی که من تنها نیستم. قرار است با زن همسایه برای تقویت جبهه کارکنیم. عده ای نشسته اند و کلاه میبافند هوا بشدت سرد شده است. کسانی هم هستند که ساندویچ آماده میکنند. کمی نخود و کشمش و قیسی آورده اند مخلوط و بسته بندی می کنیم. شاید در فرسنگها پیاده روی رزمنده ها بکار بیاید. میگوید: فکر میکنم شاید یکی ازین بسته های غذایی به یکی از پسرانم برسد. خوشابحالش که امیدی برای دست و پا زدن و تقلا کردن دارد. میدانم تو دیگر احتیاجی به نخود و کشمشی که به دست من بسته بندی شده نداری. دستم به هیچ کاری نمیرود. نمیدانم تنی که تا چندی پیش گرم گرم بود حالا روی کدام خاکهای سرد افتاده. کاش برف نیاید. میدانم اگر برف تورا بپوشاند؛ هیچوقت کسی پیدایت نخواهد کرد. شاید هنوز جان در بدن داشته باشی؛ شاید یکی ازین کلاه ها به دست تو برسد. میخواهم شال گردن ببافم کلاه موهای قشنگت را نامرتب میکند! ۳۰ آذر خبرهایی آمده.. هنوز هم نمیدانم بی خبری سخت تر بود یا این خبرهایی که پشت هم میرسند. شهید آوردند. البته چیز جدیدی نیست. اما جدید این است که من هم با شهید آشنایی دارم. میخواهم ببینمت. بدت می آمد موهایت نامرتب باشند. میخواهم بدانم اگر کلاغی موهایت را بهم ریخته مرتبشان کنم. اجازه نمیدهند اصرار میکنم و نسبتم را میپرسند. جلوی در سردخانه ایستاده ام. دم غروب است. میدانم که طولانی ترین شب سال رسیده است. البته از سالهای پیش شب بسیار بسیار طولانی تر است. سربازی که میلنگید رفت با بزرگترش مشورت کند. دوباره میگویم همسرم اینجاست. گفتند ازکجا میدانی؟ گفتم که میدانم شهدای بیمارستان صحراییند. گفتند مطمئنی شهید شده؟ مکث کردم. نمیدانستم. پرسیدند اسم شهیدت چیست؟ چشمشان را به من و به پرونده های زیر دستشان جابجا میشد.عکست را از وسط دفترچه خاطرات نشانشان میدهم. مردی که نشسته نفسش را بیرون میدهد انگار خودش را آماده میکند که حرفی بزند ولی نمیداند چطور بگوید. honey✍🏻 🆔@basfum 🆔@bas_science
هدایت شده از گروه علمی رهاورد
با حکم وزیر علوم، تحقیقات و فناوری 💢سرپرست دانشگاه فردوسی مشهد منصوب شد   🔹وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، با صدور حکمی دکتر مسعود میرزایی شهرابی، رئیس پارک علم و فناوری خراسان رضوی را با حفظ سمت به عنوان سرپرست دانشگاه فردوسی مشهد منصوب کرد. ♦️گروه علمی رهاورد این انتخاب شایسته و بجا را به ایشان و جامعه علمی کشور تبریک گفته و آرزوی توفیقات روزافزون در پروتوی عنایات ولی نعمتمان علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) را خواستاریم. 🆔@rahavardfum
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️▫️بخش دوم: تهدید با این برخورد امیرالمومنین(ع)،آنان فهمیدند که آن حضرت تا جمع قرآن را به پایان نَبَرد نمی‌توانند او را برای بیعت بیاورند. از سوی دیگر حضرت زهرا(س)نیز پشت در آمد و فرمود:((قومی بد رفتارتر از شما سراغ ندارم. جنازه‌ی رسول خدا (ص) رها کردید و کار را بین خود تمام کردید بدون آنکه از ما دستوری بخواهید و به حق ما پایبند باشید.)) عمر در جواب حضرت گفت:((این چه گروهی است که در خانه‌ی تو جمع شره‌اند؟ اگر به اجتماع اینان پایان ندهی،خانه را بااهلش به آتش می‌کشم))! آنگاه به یارانش گفت:((اینان را با مرده‌شان رها کنید))!سپس بازگشتند و چند روز درباره‌ی بیعت امیرالمومنین(ع) سکوت کردند. @basfum @bas_science
پویش نذر فاطمی "ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی‌کردم و اگر علی نبود تو را خلق نمی‌کردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نمی‌کردم" حدیث قدسی تهیه نذری عدسی به همت بسیج دانشجویی دانشکده علوم 🆔 @basfum 🆔 @bas_science