20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️▫️بخش سوم: هجوم
پایههای حکومت غاصبانهی سقیفه با بیوفایی مردم نسبت به اهلبیت(ع)و غصب فدک استحکام بیشتری یافته بود.
در حالیکه اهل بیت(ع)با همه ی اصحاب پیامبر(ص)اتمام حجت کرده بودند،غاصبین خلافت سعی داشتند هر چه زودتر از امیر المومنین(ع)بیعت بگیرند تا مخالفی در برابر حکومت آنان نماند،لذا برنامه های مفصلی برای است بیعت اجباری آماده کردند.
#ریحانه_النبی
@basfum
@bas_science
#گزارش_تصویر
دادیم به حکّاک عقیق دل و گفتیم
حک کن به عقیق دل ما «حضرت زهـ🖤ـرا»
روز پنجم موکب عشاق الفاطمة به همت بسیج دانشجویی دانشکده علوم در دهه دوم فاطمیه
#یا_فاطمه_الزهرا
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_علوم
🆔 @basfum
🆔 @bas_science
📸 | #گزارش_تصویری
🔖 برگزاری کارگاه جمع بندی و رفع اشکال
#ریاضیعمومی۱
🔹بسیج دانشجویی دانشکده علوم پایه دانشگاه فردوسی مشهد
🧬 @basfum ⚗️
🎢 @bas_science ⛏
#چند_خط_عاشقی
بر حاشیه برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشار در و دیوار ندارد...🥀
📣 مسابقه دلنوشته فاطمی
📌 به مناسبت ایام شهادت بانوی دوعالم حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها)
🔸در قالب هایی از قبیل:
- دلنوشته
-شعر
- داستان کوتاه
و...
🔹 آثار شما پس از ارسال در کانال گذاشته شده و اثر برتر توسط خود بچه ها انتخاب خواهد شد.
📆 مهلت ارسال آثار تا ۲۶ آذر ماه
🏆 به همراه جایزه ویژه کمک هزینه سفر کربلا ‼️
🖇شرکت برای عموم آزاد است.
👤 کسب اطلاعات بیشتر از طریق:
🆔 @ad_bas_science
#دلنوشته_های_فاطمی
#چند_خط_عاشقی
#فاطمیه_۱۴٠۲
🆔 @basfum
🆔 @bas_science
بانوی دانش آموخته.m4a
حجم:
43.9M
من آنجا بودم
⭕️ در سوئد معمولا به افرادی که اتباع آنجا نیستند، شغل های مهم نمیدهند، مگر در صورت اجبار...
⭕️ در مورد آزادی بیان، فرد شاغل حق ندارد که در موارد سیاسی اظهار نظر کند، وگرنه شغل خود را از دست میدهد.(تجربه شخصی ایشون،با نوشتن جمله "In the name of God" بر روی گزارش کارشان،درسشان را افتادند. )
#گزارش_صوتی
برگزاری کرسی صمیمانه با محوریت موضوع وضعیت زنان در غرب از زبان بانویی با تجربه زیسته از سوئد
مورخ 20 اذر ماه
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_علوم
🆔 @basfum
🆔 @bas_science
اعتراف میکنم بریده ام.
میخواستم بنویسم، اما نشد.
اصلا کار من نیست از جراحات شما نوشتن!
خودم که نَفَسَم بُریده هیچ،
واژه ها همینکه فهميدند موضوع جسم رنج کشیده شماست، به یاری قلم نیامدند؛ از هوش رفتند.
از درد و زخم های شما نوشتن یک دل محکم میخواهد؛
من دلم لرزیده مادر...
نه تنها دلم، لرزه افتاده بر تمام تنم.
من طاقت شنیدن ندارم،
چه برسد به اینکه خود بنویسم چه بر سر شما...
الهی بشکند دستش مادر؛
الهی قلم شود پایش مادر؛
بریده باد صدایش مادر...
راستی
دور سرتان بگردم، حالتان بهتر است؟
مادرِ ریحانهی من
دردتان به جانِ من
مرهم دارد این زخم ها؛
تسکین دارد این درد ها؛
پایان شب سیه، سپید است.
به قولِ پدر بزرگوارتان :
اِبشِری یافاطمه
فَاِنَّ المَهدی مِنک
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_علوم
@basfum
@bas_science
🔷🔸یارانِ یار🔹🔶
#چند_خط_عاشقی بر حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد...🥀 📣 مسابقه دلنوشته فاطمی
بسم الله الرحمن الرحیم
دلنوشته فاطمی
این روزها روزهای بی مادر شدن حسنین و زینبین علیهما السلام است، روزهای بی یاور شدن علی علیه السلام است.
فاطمه جان!
میدانی با رفتنت چه بر سر اهل خانه میآید؟؟
میدانی قرار است چه داغی بر دل فرزندان و تنها یار و یاورت بنشید؟؟
آیا بازهم صلاح است که دعای عجل وفاتی را زیر لب زمزمه کنی؟
حتما صلاح بوده :(
آخر فاطمه کاری نمیکند که مورد پسند پروردگارش نباشد!
حتما فکر همه چیز را کردهای!!
فاطمه جان امروز میخواهم دخترانه با تو نجوا کنم، آخر میدانی ما هم این روزها عزیزِ جوان از دست دادهایم😭
گوشهای از روضههای مصور شما را به چشم دیدهایم💔
دقیقاً کجایش را ؟؟ میگویم ....
امسال ما هم مادر در بستر افتاده دیدهایم، مادری که مدتها درد پهلو امانش را بریده بود، مادری که جسمش آنقدر نحیف شده بود که به ضربه ناخنی میشکست، مادری که اتفاقاً بدن و بازویش هم کبود شده بود، مادری که وقت راه رفتن دست به دیوار میگرفت! اما...! اما زهرا جان او هم مانند شما در کنار بچهها حرفی از این دردها نمیزد! طوری وانمود میکرد که انگار در بهترین حالت ممکن است، با بچهها میگفت، با بچهها میخندید، دست بر سر بچهها میکشید، و همراهیشان میکرد.
خودش در را به روی همسرش باز میکرد!
بگذریم... کاش قصه همینجا تمام میشد!
آخر زهرا جان... ما هم مثل فرزندان شما بالای بستر مادر، امید به خوب شدن و شفای عاجلش داشتیم 🥲 به نفسهای به شماره افتاده شما قسم!!
نفسمان را حبس میکردیم تا صدای نفسهای ریز ریزش را بشنویم.
آخر نفسهایمان بند بود به نفسش😭
اما میدانم آن لحظهها آنقدر برایش سخت بوده و درد داشت که او هم زیر لب عجل وفاتی را زمزمه میکرده است🥺
رسیدیم به لحظههای آخر...
همیشه سختی غسل و کفن و لحظههای جان سپردن، در ذهن ما روضههای شما را تداعی میکرد آن لحظه که بچهها دور شما بودند و اما علی هنوز بیخبر بود از تنهاییش!!
آن لحظهای که به فضه سپرده بودید اگر صدایتان کرد و جوابی نشنید علی را خبر کند!
آن لحظه که به علی خبر دادند و علی در راه مسجد بارها با صورت به زمین خورد...
شوخی نبود هااا، یک مرد جنگی که درِ خیبر را به یک اشاره بلند میکرد، حالا توان راه رفتن نداشت، هی بلند میشد و هی میافتاد 😓
حتماً آن لحظهها داشته دنیای بی فاطمهاش را تصور میکرده🌏
علی آن لحظه چه باید میکرد؟ جنازه شما را بغل میکرد یا بچههای داغ دیده را؟
زهرا جان شما دنیای علی بودید🥺😭
حالا از سختترین لحظهها میگویم...
کاش مادرانه همراهیم کنید بتوانم داغ این روزهای تلخم را به قلم بیاورم🖋
لحظه احتضار عزیزمان...
لحظهای که عزیزمان بین این دنیا و آن دنیا بود...
خیلی سخت بود دیدن این صحنهها😭 دیدن مادری که چند شب در خانه جلوی چشم فرزندان ناله میزد و نفسهایش به شماره افتاده بود ...!
لحظهای که شوهر پاره تن و چراغ خانهاش را رو به قبله میکند برای راحتتر جان سپردن!
چقدر سخت بود دعا کردن بالای بستر مادری برای جان دادن😭
آن لحظه شبیه علی شده بودیم، سوره یاسین را میخواندیم اما هنوز به نصفه نرسیده بود که مجدد آن را شروعمیکردیم.
انگار دلمان نمیآمد تمامش کنیم،
آخر توان دل کندن نداشتیم💔
و چه قدر سختتر بود که میدیدیم حال بچههای مضطرب را که دور بالین مادر نشسته بودند و آرام اشک میریختند🥲
خانم جان...!
آنجا بود که حال فرزندان شما را درک کردم😭
این لحظهها برای دخترهایش جوری درد داشت و اما برای پسر جور دیگری...!
تازه پسری که مثل امام حسن علیه السلام، کتک خوردن مادر و ماجرای کوچه را ندیده است، پسری که سیلی خوردن مادر ندیده ! پسری که مادرش را زیر دست و پای نامحرم ندیده است!
خلاصه بگویم، که دلم تاب جزئیات آن روز را ندارد😔
شده بود لحظه ی دل کندن از این دنیایی که علی آن را ناچیزترین چیز معرفی کرده بود!
فقط همین قدر میگویم: داشتم حدیث کسا میخواندم و رسیدم به عبارت《هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها 》داشتم شما و عزیزان دلتان را به عزیزمان تلقین میدادم! که از گوشه چشم محتضر اشکی جاری شد و لبخندی به لب آمد و نفسش رفت 🥲💔
حالا چه کسی خبر را به همسر بدهد؟؟
که به بچههای کوچکش بگوید که برای همیشه محروم از مادر شده اند؟!
انگار داشتم جان میدادم😭انگار نفسم بالا نمیآمد🥲
در این آشوب و گیجی و داغِ جگر، فقط دلم را جای شما و عزیزان شما گذاشتم از شما توانی طلب کردم تا بتوانم عزیزان مصیبت دیده اش را آرام کنم..!
هرچند خبر بد که گفتن ندارد...