(2) ابو عبد اللَّه بن عياشى گفته است اين ام غانم غير از آن زن است كه ام الندى حبابه دختر جعفر والبيه اسدى بود و او نيز غير از آن زنى است كه پيامبر اكرم و امير المؤمنين روى ريگ براى او نقش بستند چون نام او امّ سليم بود و كتابهائى داشت پس آنها سه زن بودهاند كه هر كدام داستان و جريانى داشتهاند روايت آنها را نقل كردم كتاب را بدين وسيله طولانى نميكنم. (3) احتجاج: احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى رحمة اللَّه عليه يكى از اصحاب پيش او رفت و گفت جعفر بن علي (معروف بكذاب) نامهاى برايش نوشته و خود را معرفى كرده كه من جانشين برادرم هستم و علم حلال و حرام و هر چه مردم احتياج داشته باشند و چيزهاى ديگر دارم. احمد بن اسحاق گفت وقتى نامه را خواندم نامهاى براى حضرت صاحب الزمان عليه السّلام نوشتم و نامه جعفر را نيز در داخل آن گذاشتم در جواب آن امام عليه السّلام چنين نوشت: (1) بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ نامهات رسيد خدا نگهدارت باشد. نامهاى كه در جوف آن بود نيز خواندم و متوجه تمام مضامين آن با اختلاف و اشتباهات زيادى كه در آن بود شدم اگر تو نيز دقت كرده بودى متوجه مقدارى از آنها ميشدى.
خدا را ستايش ميكنم ستايشى شايسته بر لطف و احسانى كه نسبت بما خانواده داشته خداوند حق را تمام و باطل را از ميان بر ميدارد و گواه است بر من نسبت به آنچه را برايت ذكر ميكنم وقتى در قيامت جمع شويم و از ما بازخواست كند نسبت بمسئله مورد بحث بدان كه خدا براى نويسنده نامه برگزيده آن و بر تو و هيچ يك از مردم امامت و وجوب اطاعت و تعهدى قرار نداده اينك برايت مختصرى توضيح ميدهم كه براى شما كافى باشد.
بدان خداوند مردم را بيهوده نيافريده و نه آنها را بخود واگذار نموده بلكه بقدرت خويش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و خرد داده سپس انبياء را براى مژده و تهديد فرستاده تا مردم را امر باطاعت و نهى از معصيت خدا كنند و آنها را مطلع نمايند از اسرار پروردگار و دينشان و براى ايشان كتاب فرستاده و ملائكه نازل كرده و امتيازى به پيامبران داده كه آنها را برترى و فضيلت بخشيده با معجزات و دلائل آشكار و نشانههاى عالى كه بايشان بخشيد.
براى بعضى از آنها آتش را سرد و سلامت كرد و او را خليل خود گرفت و با بعضى ديگر سخن گفت و عصايش را اژدها كرد ديگرى مرده را زنده ميكرد باذن خدا و كور و برص را شفا ميداد و آن ديگر را بزبان پرنده آشنا كرده بود و از هر چيزى باو عنايت نمود سپس محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم را رحمت براى جهانيان قرار داد و بوسيله او نعمتش را تمام و نبوت را ختم نموده و رسالتش را جهانى نمود دلائلى كه شاهد راستى او باشد آورد و آيات و علاماتى را ابراز نمود.
گفت پيامبر اكرم اين طور زره ميپوشيد اين پارچه در زمين بافته نشده خزانه خدا در لفظ (كن) است و خزانه امام در انگشترى اوست دنيا در نزد خدا مانند يك كاسه است در نزد امام مانند يك قدح اگر چنين نبود ما امام نبوديم و با ساير مردم برابر ميشديم. (1) كتاب مقتضب الاثر: سلمان فارسى و براء بن عازب گفتند ام سليم گفت من تورات و انجيل خوانده بودم و زنى عارف باوصياى انبياء بودم ميل داشتم وصى محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم را بشناسم وقتى وارد مدينه شدم خدمت پيامبر اكرم رسيدم و مال سوارى خود را ميان قافله گذاشتم بآن جناب عرض كردم هر پيامبرى دو جانشين دارد كه يكى در زمان حيات او ميميرد و ديگرى باقى ميماند براى بعد از او خليفه موسى در زمان حيات هارون بود و قبل از موسى از دنيا رفت ولى وصى او بعد از مرگ يوشع بن نون بود وصى عيسى در زمان حيات كالب بن يوفنا بود كه از دنيا رفت در زمان عيسى و وصى او بعد از مرگ شمعون بن حمون صفا پسر عمه مريم بود من در كتابها بررسى كردهام براى شما فقط يك وصى ديدهام در زمان حيات و بعد از مرگ خودت برايم توضيح ده كه وصى شما كيست؟
پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود من فقط يك وصى دارم در زمان حيات و بعد از مرگ عرضكردم كيست فرمود برايم چند ريگ بياور آنها را درون دست گرفت و ماليد تا مانند آرد شد آنها را خمير كرد و يك ياقوت قرمز شد با انگشتر خود آن را نقش بست اثر نقش در روى ريگ براى هر بيننده آشكار بود ريگ را بمن داد فرمود ام سليم! هر كس قدرت چنين كارى را داشت او وصى من است.
بعد فرمود وصى من كسى است كه در تمام حالات بىنياز است همان طور كه من بىنيازم در اين موقع ديدم پيامبر اكرم دست راست خود را بسقف اطاق گذاشت و دست چپ را روى زمين همين طور كه ايستاده بود بدون اينكه بطرف زمين خم شود و نه خود را بطرف دو پا بلند كرده بود. (1) ام سليم گفت از خدمت پيامبر اكرم خارج شدم سلمان را ديدم كه در كنار علي است و خود را باو چسبانيده بىآنكه توجهى بسيار خويشاوندان حضرت محمّد و يا اصحاب او بنمايد با سن كمى كه علي داشت با خود گفتم اين سلمان است كه پيش از من با كتب سر و كار داشته و با اوصياء نشسته است و اطلاعاتى كه او دارد من ندارم شايد همين شخص وصى پيامبر باشد. خدمت علي عليه السّلام رسيده گفتم تو وصى محمّدى گفت آرى منظورت چيست گفتم علامت وصى بودن شما چيست فرمود چند ريگ برايم بياور من از روى زمين چند ريگ برداشتم داخل مشت گرفت و آنها را مانند آرد كرد و بصورت ياقوتي سرخ درآورد سپس با انگشتر نقش بست بطورى كه نقش آن براى هر بيننده آشكار بود آنگاه بجانب خانه خود رهسپار شد از پى او رفتم تا راجع بآنچه پيامبر اكرم كرده بود سؤال كنم رو بمن متوجه بمن شد و همان كار پيغمبر را انجام داد گفتم وصى شما كيست آقا فرمود هر كس كار مرا انجام دهد.
ام سليم گفت: امام حسن عليه السّلام را ملاقات كرده گفتم شما وصى پدرت هستى من در شگفت بودم از سؤالى كه از ايشان نمودم با سن كمى كه داشت با اينكه صفات دوازده امام را ميدانستم كه پدر آنها بزرگ و افضل ايشان است اين مطالب را در كتب گذشتگان خوانده بودم فرمود آرى من وصى پدرم هستم گفتم علامت آن چيست؟.
گفت چند دانه ريگ بياور چند دانه ريگ دادم در مشت گرفت و آنها را مانند آرد كرد بعد مخلوط نمود و بصورت ياقوتى قرمز در آورد سپس با انگشتر خود نقش بست بمن داد پرسيدم وصى شما كيست؟.
فرمود: هر كس اين كارى كه من كردم بكند بعد دست راستش را دراز كرد تا از پشت بامهاى مدينه بالاتر رفت در حالى كه ايستاده بود سپس دست چپ را پائين آورد تا بزمين زد بدون اينكه خم شود يا بلند گردد با خود گفتم چه كس بايد وصى اين آقا باشد. (1) از خدمت ايشان خارج شدم امام حسين عليه السّلام را ديدم مزاياى ايشان را در كتابهاى گذشته ديده بودم با نه نفر از فرزندانش كه وصى هستند جز اينكه بواسطه كوچكى او نميتوانستم تطبيق كنم نزديك او رفتم در كنار صحن مسجد بود عرضكردم شما كه هستى؟ فرمود: من همان كه تو ميخواهى ام سليم من وصى اوصياء و پدر نه امام هادى و من وصى برادرم حسن و برادرم وصى پدرم علي و علي عليه السّلام وصى جدم پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم است از سخن او در شگفت شدم گفتم علامت اين فرمايش شما چيست؟ فرمود: چند ريگ بياور چند دانه ريگ از زمين برداشتم ديدم ريگها را درون دست ماليد و مانند آرد كرد بعد مخلوط نمود و بصورت ياقوت قرمز درآورد سپس با انگشتر خود مهر نمود نقش انگشتر در آن ماند بمن برگرداند فرمود نگاه كن ام سليم آيا چيزى در آن مىبينى؟
تا نگاه كردم ديدم در آن انگشتر نام پيامبر و علي و حسن و حسين و نه نفر ائمه از فرزندان امام حسين عليه السّلام كه اسماء آنها شبيه و مكرر يك ديگر است مگر دو نفر ايشان يكى جعفر و ديگرى موسى همين طور در انجيل خوانده بودم.
در شگفت شدم و با خود گفتم خداوند بمن دلائلى عطا كرد كه به ديگران قبل از من نداده است عرضكردم آقا يك علامت ديگر برايم بياور لبخندى زده نشسته بود از جاى حركت كرد دست راستش را بطرف آسمان بلند كرد بخدا قسم مانند ستونى از آتش آسمان را شكافت بطورى كه از چشمم پنهان شد در همان حال كه ايستاده بود اعتنائى باين مطلب نداشت و نه بر زمين نشست من بزمين افتادم و بيهوش شدم
وقتى بهوش آمدم ديدم برگى از درخت آس در دست دارد و بدماغم ميزند. با خود گفتم بعد از اين دليل ديگر چه بگويم. از جا حركت كردم بخدا قسم تا همين ساعت بوى آن برك آس را استشمام ميكنم و آن برك را نگه داشتهام نه خشك شده و نه پژمرده و نه از بوى آن كاسته گرديده بخانوادهام وصيت كردهام آن را داخل كفنم بگذارند عرضكردم آيا وصى شما كيست؟
فرمود: هر كس كار مرا انجام دهد گفت تا زمان علي بن الحسين عليهما السّلام زندگى كردم. (1) زرّ بن حبيش تنها گفت و گروهى از تابعين اين سخن را جز قسمت آخر حديث او شنيده از جمله مينا غلام عبد الرحمن بن عوف و سعيد بن جبير هم پيمان بنى اسد شنيدهاند كه چنين گفته است.
ام سليم گفت: خدمت علي بن الحسين عليهما السّلام رفتم او در منزل خود مشغول نماز بود نماز طولانى ميخواند و سرگرم آن بود هزار ركعت در شبانه روز ميخواند مدتى نشستم نمازش را رها نكرد تصميم بحركت گرفتم تا خواستم حركت كنم چشمم افتاد بانگشترش كه در انگشت داشت بر روى آن نگين نوشته بود ام سليم بايست تا آنچه مايلى برايت انجام دهم.
گفت نمازش را زود تمام كرد پس از سلام نماز بمن گفت ام سليم چند دانه ريگ بياور بىآنكه بگويم براى چه آمدهام چند دانه ريگ از زمين برداشتم در دست فشرد مانند آرد شد بعد مخلوط كرد و ياقوتى قرمز شد سپس آن را با انگشتر خود نقش بست نقش انگشتر روى آن باقى ماند نگاه كردم تا آن اسمها را كه در زمان امام حسين عليه السّلام ديده بودم مشاهده كردم عرضكردم آقا وصى شما كيست فدايت شوم؟ گفت: كسى كه كار مرا انجام دهد ديگر مانند مرا نخواهى ديد.
ام سليم گفت: فراموش كردم تقاضا كنم آن كارى كه پيامبر اكرم و حضرت علي و امام حسن و امام حسين عليه السّلام كرده بودند انجام دهد همين كه خارج شدم و چند گامى برداشتم صدا زد ام سليم عرضكردم آرى فرمود برگرد برگشتم ديدم در صحن حياط ايستاده رفت و داخل خانه شد لبخند ميزد فرمود:
بنشين. نشستم دست راستش را دراز كرد خانهها و ديوارها و بازارها را شكافت از نظرم پنهان شد فرمود: بگير ام سليم!.
بخدا سوگند بمن كيسهاى داد كه در آن دينارهائى بود و گوشوارهاى از طلا و چند انگشتر مال خودم بود از عقيق داخل يك جعبه عرضكردم آقا جعبه را ميشناسم اما نميدانم داخل آن چيست ولى سنگين است فرمود: بردار و برو.
ام سليم گفت: از خدمت آن جناب مرخص شدم و داخل منزل گرديدم بسراغ جعبه رفتم جعبه در جايش نبود و اين همان جعبه خودم بود عرفان واقعى بمقام آنها پيدا كردم با بصيرت و هدايت از آن روز الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
امام حسین علیه السلام مورد سبز در دست ام سلیم رو با مورد عطری بهوش اوردن
زیبایی مورد
گل سرخ، سید ریاحین بهشت است بعد از آس (مورد)
صحيفة الرضا عليه السلام 74 متن الصحيفة
147 وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ أَبِي ع حَبَانِي رَسُولُ اللَّهِ بِالْوَرْدِ بِكِلْتَا يَدَيْهِ فَلَمَّا أَدْنَيْتُهُ إِلَى أَنْفِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَمَا إِنَّهُ سَيِّدُ رَيْحَانِ الْجَنَّةِ بَعْدَ الْآس
با اسناد نقل شده امام رضا (ع) فرمود كه على (ع) فرموده:
پيامبر خدا (ص) با دو دست خود گل سرخى را به من هديه فرمود، هنگامى كه آن را به بينى خود نزديك كردم، پيامبر اكرم (ص) فرمود: اين بعد از آس (میوه) بهترين گلهاى بهشت است.
گل سید ریاحین بهشت است بعد از آس
عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 41 31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ..... ص : 24
ص بِالْوَرْدِ بِكِلْتَا يَدَيْهِ فَلَمَّا أَدْنَيْتُهُ إِلَى أَنْفِي قَالَ إِنَّهُ سَيِّدُ رَيْحَانِ الْجَنَّةِ بَعْدَ الْآس
(5) 1- عيون: تا على (ع) كه رسول خدا با دو دستش بمن گلى بخشيد و چونش به بينى نزديك كردم فرمود: آگاه باش كه آن سيد گلهاى بهشت است پس از گل آس.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج73، ص: 148
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال 36 ثواب من صلى الصلاة المفروضات في أول أوقاتها ..... ص : 36
أَبِي ره عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ الصَّلَوَاتُ الْمَفْرُوضَاتُ فِي أَوَّلِ وَقْتِهَا إِذَا أُقِيمَ حُدُودُهَا أَطْيَبُ رِيحاً مِنْ قَضِيبِ الْآسِ حِينَ يُؤْخَذُ مِنْ شَجَرِهِ فِي طِيبِهِ وَ رِيحِهِ وَ طَرَاوَتِهِ فَعَلَيْكُمْ بِالْوَقْتِ الْأَوَّل) (345) 39- امام كاظم عليه السّلام فرمود: نمازهاى واجب كه در اول وقتش با آداب و حدود آن خوانده شود خوشبوتر از شاخه آس (مورد) است كه از درخت هنگام سبزى و طراوت و خوشبوئيش چيده شود، پس نماز را اول وقت بخوانيد. (3) (6
خاکستر برگ
ورماده ينقي الكلف والنمش. يسكن الاورام الملتهبة والبثور والقروح وحرق النار.
در خوشبویی بدن ورماده بدل التوتيا وينقّي الكلف والنمش ويجلو البهق.
لکه های پوست ورم ها و زخم های چرکین و دملها
عصاره میوه
اعضاء النفض: عصارة ثمرته مدرة وهو نفسه يمنع حرقة البول وحرقة المثانة وهو جيد في منع مرور الحيض.
میوه گیاه دارای تانن اسانس ( میتول ) مواد رزینی ، قند ههای مختلف و اسید مالیک و اسید سیتریک می باشد .
ميوه مورد سرشار از ويتامين ث و گلوكوزيدها است.
اسهال و نفخ شکم و گازهای معده
خواص مورد:
اين گياه را از قديم الايام به خاطر ارزش غذايی آن و نيز به سبب اينكه ماده اوليهای برای رنگ پارچهها بوده است جمع آوری میكردند. مورد علاوه بر آنكه هميشه سبز و معطر است ،
مصرف درمانى داشته در طب گذشته مورد را تحت عنوان «آس» یا «عمار» به معنی نیکوی و خوشبو نامیده بودند طبیعت:سردوخشک حرارت لطیف و سردی غالب است و خشکی بیشتر از سردی است و به عنوان يكى از داروهاى ضد عفونى كننده از قديم به كار رفته است برگ و ميوه مورد كه ((آس دانه )) نام دارد و همچنين برجستگيهاى روى ساقه مورد كه به ((بنك آلاس )) معروف است اثر ضد عفونى كننده مورد بيشتر مربوط به اسانسى است كه در اعضاى مختلف مورد ، مخصوصا در برگ مورد وجود دارد. اسانس مورد داراى اثر ضد عفونى كننده و ضد كرم است . ضد نفخ ، خلط آور در برونشيت (پس از طي مراحل حاد بيماري)، كمك به قطع اسهالهاي غير عفوني ، رفع كننده ترشحات نا بجاي رحمي ،درمان پسوريازيس (درمصرف موضعي)، درمان آفت و تبخال (درمصرف موضعي) . گياه مورد برای التيام زخمهای داخلی بسيار مفيد است. ويحتوي ورق الآس طعم المرارة وصمغاً وزيت طيار مثل الميرتول.
مرض قند
يستحلب الآس ويستعمل لمعالجة مرضى السكري ويحبس الاسهال
والعرق والنزيف والسيلان، وينشف الرطوبة تحت الجلد.
خواص درمانی: مورد به صورت موضعی در درمان تبخال (تیپ 1و2)، به عنوان آنتی سپتیک و در درمان التهاب مخاط بینی استفاده میگردد (6). ضد احتقان، قابض، تقویتکننده و ضد عفونیکننده و ضد انگل است. مصرف موضعی آن در بهبود زخم و مصرف خوراکی آن در درمان اختلالات سیستم گوارشی و مجاری ادرار کاربرد دارد. همچنین به صورت خوراکی در ناراحتیهای مجاری تنفسی، سینوزیت و سرفههای خشک بکار میرود. کاربرد موضعی آن در آکنه، بواسیر و عفونت لثه و در پسوریازیس میباشد (7و6).
مصرف فرآوردهای مورد در برونشيتها، آسم نَزلهای، فراخ شدن ناحيهای يا عمومیبرونشها، موجبات تسهيل خروج اخلاط را فراهم میسازد.
اثرات قابض، و تقویتکننده رویش مو قائل بودهاند
چربي شكم وچربي خونرا تحليل مي برد واز داروها ي لاغركننده به حساب مي آيد. وباعرق شويت اثر قويتري دارد. براي تقويت قلب طبايع گرم ، سودمند است.
اسيد معده را كاهش مي دهدودر درمان اسهال عادي وخوني موثر است؛ خصوصا اگر با عرق پونه شفا مصرف شود. مصرف وماساژ پوست با آن، براي تقويت مفيد است.
اثر ضد قارچ آس، به اثبات رسيده است؛ وغرغرةآن، در اين خصوص براي دهان وگلو، به كار
مي رود. و در مصارف خارجي از مورد در رفع بيماري هاي جلدي و مواقعي كه به علت بروز دانه هاي جلدي پوسته هاي كوچك و سفيدرنگ در پوست ظاهر مي شود، مي توان استفاده كرد.
مصارف محلی: نرم کننده پوست، برطرف کننده بوی زیر بغل، تقویت موی سر و برطرف کننده شوره و خارش سر. همچنين مقوي معده، نيرودهنده است
مورد به صورت موضعی در درمان تبخال (تیپ 1و2)
به عنوان آنتی سپتیک و در درمان التهاب مخاط بینی استفاده میگردد
ضد احتقان، قابض، تقویتکننده و ضد عفونیکننده و ضد انگل است.
مصرف موضعی آن در بهبود زخم
و مصرف خوراکی آن در درمان اختلالات سیستم گوارشی و مجاری ادرار کاربرد دارد.
همچنین به صورت خوراکی در ناراحتیهای مجاری تنفسی، سینوزیت و سرفههای خشک بکار میرود. کاربرد موضعی آن در آکنه، بواسیر و عفونت لثه و در پسوریازیس میباشد (7و6).
برای آن اثرات قابض، ضد اسهال و تقویتکننده رویش مو قائل بودهان
خواص مورد:
برگ
آب برگ، جوشانده برگ مورد، محلول یا دمکرده مورد، ضماد برگ، گرد برگ، مورد ، خاکستر برگ، برگ مورد با روغن زيتون، بخور برگ
میوه
جوشانده میوه، عصاره میوه، جوشانده میوه
برجستگيهاى روى ساقه
دانه
بخور دانه، دانه با آب باقلا، عصاره دانه، خاكستر دانه
بوییدن مورد، عصاره مورد، جوشانده ريشه ، برگ و دانه مورد در روغن، روغن مورد، پماد مورد
آب مقطر برگ و گل مورد عرق آس (مورد)"ماء الملائكة"، عطر مورد
اسانس مورد(روغن فرّار ) روغن مورد سبز میرتول ( MYRTOL )، پماد 10% میرتول
برگ مورد با روغن زيتون
و چون دويست گرم آب برگ مورد را با روغن زيتون بنوشند، مسهل خوبى جهت بلغم خواهد بود.