eitaa logo
بسیج دانشگاه ملی مهارت دختران قم
526 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
574 ویدیو
33 فایل
بِسمـ‌اللّٰه!🇮🇷 . . 🖇 بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت دختران قم . . 🇮🇷وطن دوستی ، مهارتِ ملیِ ماست🇮🇷 . . 💭راه ارتباط: @Zahra_Barzehkar 🌍بسیج‌دانشجویی‌استان‌قم: @Bso_kh_qom
مشاهده در ایتا
دانلود
هفت روز بیداری شروع که شد ، با خودم گفتم رسیدیم به روزهایی که حاج قاسم می‌گفت شهدا حسرتش را می‌خورند. نوبتی هم که باشد نوبت ماست. باید کاری کنیم. جنگ با اسرائیل را می‌گویم. لاکردار عین بختک می‌ماند، نباید بگذاری سوارت شود. روی سینه‌ات که نشست؛ تا خفه‌ات نکند ول کن نیست. تکه تکه‌اش نکنی، تکه تکه‌ات می‌کند؛ اسرائیل را می‌گویم. آخرین گزینه‌اش را هم رو کرده. بالاتر از سیاهی که دیگر رنگی نیست. دید دارد غرق می‌شود دست انداخت گردن شریک جرمش تا او را هم با خودش پایین بکشد. حالا از شرّ هردویشان باهم خلاص می‌شویم. امریکا را می‌گویم. می‌خواست حواس جهان را پرت کند تا گند کاریش را در آن جزیره مخوف لاپوشانی کند. هر کاری هم می‌کرد به اندازه شروع این جنایت سرو صدا نداشت. آدم دلش می‌خواهد هرچقدر فریاد دارد برسرش بریزد*. قمارباز کودک‌خوار را می‌گویم. این شبها خیلی فریادها داریم که برسرش بریزیم؛ از فتاح و خیبرشکن گرفته تا هایپرسونیک و خرمشهرچهار و از اینها بلندتر جمع خانوادگی‌مان در خیابانهای شهر است. گوش شیاطین را کر و روی خیلی‌ها را کم کرده‌. همان‌ها که چشم دیدن آزادی‌ ایران را ندارند و می‌خواهند سر به تنمان نباشد؛ اما ما چشممان به دهان مردی است که گوشش به دهان اماممان است. می‌نشیند پشت میز کارش بی آنکه واهمه‌ای به دلش راه بدهد. بچه‌ها دور و برش هستند. صدای زهرا می‌آید که بغل خاله هدی نشسته و دارد می‌خندد. قرآنش را که باز می‌کند شاید آیه " رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکرالله " می‌آید. شاید هم دارد "یا ایتها النفس المطمئنه ..." را می‌خواند؛ آقا را می‌گویم. دور چندم ختم قرآنش هست نمی‌دانم که ناگهان همه جا روشن می‌شود. الان یک هفته است که با شهادتش همه را بیدار کرده. 🖋سمیه غلامرضا پور 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اینجا زیرِ همین آفتابِ داغ شما خوابیده‌اید چشم‌هایتان خورشیدهایِ کوچک با انعکاسِ آسمانِ آبی با وسعتِ دشت می‌دانم گاهی سایه‌ها سنگین می‌شوند گاهی دست‌ها نمی‌دانند به کجا گره بخورند اما شما شکوفه‌هایِ انارید که از دلِ سختی می‌رویند شما ترانه‌یِ موج‌هایید ‌ میناب، خانه‌یِ شماست بدرخشید با صلابتِ کوه‌ها با روشناییِ خورشید با پاکیِ آب و بدانید شما امیدِ این خاکید 🖋 سیده زهرا افتخاری 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
؟ بیش از یک هفته گذشته اما هنوز دلمان آرام نگرفته ،نمی‌گیرد . خلاء بزرگی وسط قلب‌هایمان ایجاد شده که با اشک و آه تسکین نمی‌یابد . چاره ای نیست جز اینکه از این چاردیواری بیرون بزنیم و قطره‌ای باشیم که با سیل مردم همراه شده. زندگی ما تقسیم شده به روزهایی که هم خانه با نور خورشید ،با دهان روزه ، سر سجاده و پای اجاق سوره‌ی فتح می‌خوانیم و شب‌هایی که همراه با نور ماه راهی خیابان می شویم. امشب کمی دلشوره دارم . شنیده ام هلهله کنندگان می‌خواهند به خیابان بیایند. برای دختر یکساله و پسر سه ساله ام نگرانم ! اگر بترسند؟! اگر بلایی... اگر... " اعوذبالله من الشیطان رجیم " دوباره همه‌چیز را چک میکنم. لباس گرم بچه ها پرچم ها عکس رهبر شهیدم و به قدر کافی خوراکی تا به بچه ها سخت نگذرد . مگر این مردم می‌گذارند به کسی سخت بگذرد؟! این شبها هیچ وقت لازم نشد دست داخل کیفم ببرم . هرکس با هرچه توانسته به میدان آمده؛ یک جعبه خرما ،یک سینی حلوا ،یک مشت شکلات و... نوجوان ها در تب و تاب پخش کردن عکس آقای شهید هستند و هر ماشین تبدیل به یک موکب متحرک امیدپراکنی شده است . عزادارانی شده ایم که گاهی می‌خندیم، گاهی اشک می‌ریزیم، گاهی فریاد می زنیم . فرقی نمی کند ؛ فقط باید باشیم تا به کسی فرصت ندهیم داغمان را جشن بگیرد. این شب‌ها انگار می‌خواهیم انتقام حضرت زینب(س) را از هلهله کننده‌های شام بگیریم . در بین این وحدت متکثر؛ غریبه و آشنا زیاد است . دوست قدیمی‌ام را آن‌طرف خیابان می‌بینم ،به هم می‌رسیم و با آغوش محکم آیین تسلیت را به‌جا می‌آوریم. می‌پرسم: برویم از این موکب قهوه‌ی یزدی بگیریم؟! قبول نمی‌کند! در پاسخ به نگاه متعجبم می‌گوید : نیت کرده‌ام چیزی نخورم تا به اندازه‌ی یک لیوان، یک مشت شکر یا چه و چه ...در کمک به کم شدن هزینه‌ی موکب‌ها سهیم باشم. نگاه متعجبم از صورتش سر می‌خورد به سمت صدای بلند "خیبر خیبر یا صهیون " که از یک پراید سفید قدیمی به گوش می‌رسد . دوتا پسر بچه به زور داخل صندوق عقب ماشین نشسته اند و دو دستی باند بزرگی را آن عقب نگه‌داشته اند تا صدای رجزهایشان در شهر بپیچد. یک آن متوجه میشوم دیگر گرمای دست پسرم را در دستم حس نمی‌کنم . پسر سه ساله‌ و وابسته ‌ی من حالا بدون آنکه بترسد چند قدم آن طرف تر با همان قد کوچک و کلاه کج و معوجش در بین جمعیت با تمام توان پرچمش را تکان می‌دهد . جمعیت دور سرم می‌چرخد انگار قلبم می‌خواهد از جا کنده شود . این چه داغ سربلندی است چه مظلومیت باشکوهی است چه شیرینی غم انگیز و غم شور انگیزی است... خدایا شکرت که محبت امیرالمومنین را در قلب ما به امانت گذاشتی . خدایا شکرت که ما را خاورمیانه‌ای های با احساس آفریدی . 🖋 فاطمه زاهدمقدم 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
🔴جهاد هنرمندانه چهارشنبه سوزی امسال فرق داره امسال بخاطر شرایط خاص کشور چهارشنبه سوری در کشور اسرائیل برگزار خواهد شد طراح :ریحانه حسینی دانشجوی گرافیک دانشگاه ملی مهارت استان قم 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
🔺️مسابقه تماشای مستند «در برابر طوفان» برگزارکننده: انجـــــــمن علمی گرافــــــــیک دانشگاه ملی مهارت واحد استانی قم_ آموزشکده دختران 🎯 هدف مسابقه اگر تاریخ را ندانیم محکوم به تکرار آن هستیم. مسابقه‌ای بر پایه‌ی مستند «در برابر طوفان» در این مسابقه،شرکت‌کنندگان با تماشای مستند و ارائه خلاصه یا برداشت شخصی از آن در رقابتی دوستانه شرکت می‌کنند. 📅 زمان‌بندی شروع ثبت‌نام: از روز جهانی قدس پایان ثبت‌نام: تا ۵ فروردین ماه 🎟️ ویژه ماه مبارک رمضان تا عید سعید فطر:۳۰٪ تخفیف در هزینه‌ی ثبت‌نام هزینه ثبت نام،: 70هزار تومان. " آشنایی قبلی با مستند الزامی نیست " ارسال خلاصه یا برداشت شخصی پس از تماشای مستند الزامی است. ( به بهترین خلاصه و تداوم ارسال تا آخرین قسمت مستند جایزه تعلق میگیرد) 🏆 جوایز مسابقه 🥇 نفر اول ۱,۵۰۰,۰۰۰ تومان 🥈 نفر دوم ۱,۰۰۰,۰۰۰ تومان 🥉 نفر سوم ۷۰۰,۰۰۰ تومان 🙋‍♀️ ثبت‌نام و اطلاعات بیشتر: @Art_aref1 دانشگاه ملی‌ مهارت استان قم 🌎 qom.tvu.ac.ir ✅ @QomNus
اگر یک شخصیت خیالی در داستانتان داشتید که قهرمان همه‌ی نبرد ها و جنگ ها بوده باشد،و همه‌ هزاران زخمی که برداشته از روبه رو بوده باشد چون هیچ گاه او را در حال فرار از میدان جنگ ندیدیده اند،و القابی همچون حیدر برایش انتخاب کرده باشید، تصمیم می‌گیرید این شخصیت داستان‌تان چگونه از دنیا برود؟ اگر به من باشد احتمالا یک بعد از ظهر تابستانی را انتخاب می‌کنم؛سپس قهرمان قصه‌ام را در مقابل همه‌ی جنگجویان زمانه قرار می‌دهم؛و در حالی که ساعت‌ها نبرد شجاعانه داشته است،آخر کار ضرب شمشیرها او را از پای در می‌آورد. خدا اما قهار ترین داستان نویس است؛ متفاوت‌ترین و بدیع‌ترین پایان‌ها را رقم می‌زند. خدا مقدر کرد که قهرمان‌ما،نه در دل تاریکی و آشوب میدان،بلکه در روشنایی صبح شنبه‌ی رمضان،شهادتی در اوج عبادت،با دهان روزه،در خانه‌ی امن و میان خانواده‌اش در اوج معنویت عروج کند. و مهم تر از آن به دست شقی ترین افراد روزگار! یکی‌سال‌ها بود لقب “کودک‌کش قهار” را یدک می‌کشید و دیگری،راهی نو در درندگی‌و پستی گشوده بود و در زمره “کودک‌خواران” و“کودک‌آزاران” محسوب میشد. شاید برای ما خیلی خوشایند نباشد که چنین قهرمانی همان روز به شهادت برسد و ما را با وحشت دنیای بعد از خودش تنها بگذارد. اما آقای کارگردان دنیا،صحنه را این چنین رقم می‌زند تا درس بزرگی به ما بدهد، از مکتبی که شهادت را نه پایان، که آغاز جاودانگی می‌داند. و چه زیبا گفت شهید نصرالله: ما فرزندان مکتبی هستیم که پیامبرانش شهیدند،امامانش شهیدند و رهبرانش نیز شهیدند. 🖋فائزه عباسی https://eitaa.com/basig_fany
🔺️ جدید صفحه‌ی‌ ویراستی بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت: ما داریم ناو و هواپیماهاش رو میزنیم؛ اون داره ایست بازرسی‌هامون رو میزنه.. +تو بگو کدوم یکی ابرقدرته 😎🔥؟ ‌ 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
| 🇮🇷 🔺️پذیرایی از لشکر خیابانیِ این شبهای صاحب الزمان با آش گرم و چایی و شابلون زنی ماشین ها 📍 | شب نهم 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]