هدایت شده از ستاد شهدای گمنام- هیئت وارثان ثارالله شاهد تبریز
38.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 انتقاد حجت الاسلام والمسلمین لطفی از وضعیت #اقتصادی_دولت
📅 پنجشنبه ۴ دی ماه ۱۴۰۴
#هیئت_وارثان_ثارالله_شاهد_تبریز
@varesansarallah
⭕️بنابر ابلاغیه معاونت نیروی انسانی ستادکل نیروهای مسلح، مستند به سیاست اجرایی شماره یک سند راهبردی رزمندگان مبنی بر اعطای کارت ایثار و ...، از سال ۱۴۰۵ ارائه خدمات به رزمندگان در بستر درگاه دولت الکترونیک انجام خواهد گرفت.
✅در راستای تکریم جامعه شریف رزمندگان و جلوگیری از سرگردانی مشمولین کارت ایثار و تحمیل هزینههای اضافی و ایجاد نارضایتی در بین این عزیزان و همچنین ارائه خدمات الکترونیک و تسریع در انجام امور اداری رزمندگان معزز، از سال آینده استعلام سابقه حضور در جبهه رزمندگان و ارائه خدمات دولتی در این حوزه، صرفاً از طریق درگاه دولت الکترونیک انجام می گیرد.
🖋لذا ضروری است تا مشمولین باقیمانده کارت ایثار، در اسرع وقت نسبت به پیگیری از مسئولین و فرماندهان رده های خدمتی خود جهت ثبت اطلاعات و سوابق خود در سامانه کارت ایثار اقدام نمایند.
نماز.ppsx
حجم:
8.2M
✳️پاورپوینت آموزش نماز به کودکان
✳️برای دوستان خود فوروارد کنید.
هدایت شده از ستاد شهدای گمنام- هیئت وارثان ثارالله شاهد تبریز
💠 جزئی از وصیتنامه حاج قاسم
#بند_پنجم_وصیتنامه
خداونـدا، تو را سپاس که مرا از پدر و مادر فقیـر، اما متدیّـن و عاشـق اهلبیـت و پیوسته در مسیـر پاکی بهرهمنـد نمـودی.
از تو عاجــزانه میخواهــم آنــها را در بهشتـت و با اولیائـت قریـن کنـی و مــرا در عالــم آخــرت از درک محضرشان بهرهمنـد فرمــا.
#وصیتنامه_حاج_قاسم_سلیمانی
#هیئت_وارثان_ثارالله_شاهد_تبریز
#ستاد_شهدای_گمنام_تبریز
☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫
@varesansarallah
☫ ﷽ با سلام مراسمات مذهبی هیئت مدافعان حرم حضرت زینب (س) تبریز هر دوشنبه بعد از نماز مغربوعشاء واقع در تبریز خیابان منجم ایستگاه ناصر مسجد مصطفی برگزار میشود.
🇮🇷اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الشَّهادَةِ فِی سَبِیلِکَ🤲
" کُلُّناعباسُکِیازینب(س) "
لینک گروه هیئت مدافعان حرم حضرت زینب س تبریز در پیام رسان ایتا 👇
https://eitaa.com/joinchat/3826057492C5abb18fef3
هدایت شده از ستاد شهدای گمنام- هیئت وارثان ثارالله شاهد تبریز
💠 جزئی از وصیتنامه حاج قاسم
#بند_هفتم_وصیتنامه
سارُق، چارُقم پر است از امیــد به تو و فضل و کرم تو؛ همـراه خود دو چشم بسته آوردهام که ثـروت آن در کنار همه ناپاکیها، یک ذخیــره ارزشمنـد دارد و آن گوهــر اشک بر حسیــن فاطمه است؛ گوهر اشک بر اهلبیــت است؛ گوهر اشک دفاع از مظلــوم، یتیــم، دفاع از محصــورِ مظلــوم در چنگ ظالم.
#وصیتنامه_حاج_قاسم_سلیمانی
#هیئت_وارثان_ثارالله_شاهد_تبریز
#ستاد_شهدای_گمنام_تبریز
☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫
@varesansarallah
هدایت شده از ستاد شهدای گمنام- هیئت وارثان ثارالله شاهد تبریز
جزئی از وصیتنامه حاج قاسم
#بند_هشتم_وصیت
💠 خداونــدا!
در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه و نه قدرت دفاع ، اما در دستانم چیزی را ذخیره کردهام که به این ذخیره امید دارم و آن روان بودن پیوسته بهسمت تو است.
وقتی آنها را بهسمتت بلند کردم، وقتی آنها را برایت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ اینها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی.
#وصیتنامه_حاج_قاسم_سلیمانی
#هیئت_وارثان_ثارالله_شاهد_تبریز
#ستاد_شهدای_گمنام_تبریز
☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫
@varesansarallah
هدایت شده از ستاد شهدای گمنام- هیئت وارثان ثارالله شاهد تبریز
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگ #ولایت
🎤 با نوای : کربلایی صادق انتظاری
تهیه و تنظیم: هیئت وارثان ثارالله شاهد تبریز
#ولایت_فقیه
#رهبر_انقلاب
#ولایت
☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫🇮🇷☫
@varesansarallah
پسری که پدرش را مجبور کرد ماشین قراضهاش را دو خیابان پایینتر پارک کند، اما نامهای که بعد از مرگ پدر در داشبورد پیدا کرد، او را نابود کرد... 🚗🏚️😭
«فرهاد» دانشجوی پزشکی بود و همیشه از وضعیت ظاهری پدرش و بهخصوص ماشین پیکان قدیمی و پر سروصدای او خجالت میکشید.
هر روز صبح که پدرش او را به دانشگاه میرساند، فرهاد با لحنی تند میگفت:
«بابا! تو رو خدا جلوی در دانشگاه نرو! همینجا توی کوچه پشتی نگهدار. آبرویم میرود اگر بچهها ببینند من با این لگن میآیم! دود ماشینت همه را خفه کرد!»
پدر هر بار با لبخندی مهربان و چشمانی که کمی غمگین میشد، میگفت: «چشم پسرم... هرطور تو راحت باشی.» و او را دور از چشم همه پیاده میکرد.
سالها گذشت. فرهاد پزشک شد، پولدار شد و برای خودش ماشین شاسیبلند خرید و دیگر سوار ماشین پدر نشد. پدر پیر شد و از دنیا رفت.
بعد از مراسم خاکسپاری، فرهاد تصمیم گرفت آن ماشین قراضه را که گوشه حیاط خاک میخورد، به اسقاطی بفروشد تا از شرش خلاص شود.
وقتی داشت مدارک ماشین را از داشبورد خالی میکرد، چشمش به یک عکس قدیمی و سیاه و سفید افتاد.
عکسِ پدرش بود در جوانی، که با کت و شلواری شیک به یک ماشین «بنـز» آخرین مدل تکیه داده بود و میخندید.
فرهاد تعجب کرد. پدرش هیچوقت نگفته بود که چنین ماشینی داشته است.
پشت عکس را نگاه کرد. دستخط پدرش بود، با جوهری که کمی پخش شده بود:
«امروز این عروسک (ماشین بنز) را فروختم. دلم سوخت، چون خیلی دوستش داشتم... اما دکترها گفتند هزینه عمل قلبِ پسر کوچکم "فرهاد" خیلی سنگین است و فقط با پول این ماشین جور میشود.
ماشینم رفت، اما فدای یک تپشِ قلبِ پسرم. با باقیمانده پول، این پیکان را خریدم تا مسافرکشی کنم و خرج داروهایش را در بیاورم. خدایا شکرت که پسرم زنده ماند...»
فرهاد روی فرمان ماشین قراضه افتاد. بوی عرق تن پدرش هنوز توی ماشین بود.
او سالها از ماشینی خجالت میکشید که «قیمتِ زنده ماندنِ خودش» بود. او سوار بر وسیلهای شده بود که پدرش غرورش را با آن معامله کرده بود تا قلب پسرش از حرکت نایستد.
فرهاد آن ماشین قراضه را نفروخت؛ آن را در حیاط خانهاش نگه داشت تا هر روز یادش نرود که ضربان قلبش را مدیون چه کسی است.
نتیجه اخلاقی:
پدرها قهرمانان خاموش تاریخاند. آنها از آرزوهایشان، از جوانیشان و از غرورشان میگذرند تا ما قد بکشیم.
اگر پدرت ماشین مدل پایین دارد، اگر لباسش کهنه است، اگر دستانش میلرزد... خجالت نکش! اینها جای زخمهایی است که برای سپر شدن جلوی مشکلات تو برداشته است.
یک چالش مردانه:
همین الان اگر پدرت زنده است، برو و بر دستانش بوسه بزن. اگر ماشینش مدل پایین است، با افتخار کنارش بنشین و شیشه را پایین بده تا همه ببینند تو دختر یا پسرِ این شیرمرد هستی👌🩷🩷👌