eitaa logo
خبرگزاری بسیج
118.2هزار دنبال‌کننده
96.8هزار عکس
31.5هزار ویدیو
282 فایل
🔊 کانال خبرگزاری بسیج کانال رسمی سازمان بسیج مستضعفین برای انعکاس خدمات بسیجیان عزیز در سراسر کشور سایت: Basijnews.ir ارتباط با مدیر کانال: @bisiji313 https://basijnews.ir/fa/contacts
مشاهده در ایتا
دانلود
✌️آقا محمدجواد مکبر ▫️مادرش هنگامی که او را حمل می‌کرد، از طریق پزشکان متوجه معلولیت پایش شد و حتی تیم پزشکی اجازه سقط او را داده بودند. ◽مادر قبول و نکرد و کودک به دنیا آمد و قد کشید. اولین روزی که «محمدجواد» وارد مسجد شد، بزرگ و کوچک او را تکریم کردند. محبت‌های سرشار از معرفت هم سن و‌سالانش آن‌چنان در روحیه وی تأثیر گذاشت که مسجد آمدنش ترک نمی‌شود. ◽حالا او، یعنی آقا محمدجواد امیری بسیجی فعال پایگاه مقاومت امام حسن مجتبی علیه‌السلام است. رفته رفته با شرکت در طرح تربیتی جوانه‌های انتظار و با حضور در مسابقات، بازی‌ها و سرگرمی‌ها همه متوجه استعداد نهفته و ذکاوت جواد شده‌اند. ◽او امروز پای ثابت برنامه‌های مسجد، از اعتکاف گرفته تا جلسات هیئت و حلقات صالحین است و به چنان خودباوری رسیده که علاوه بر مکبری نماز جماعت، بچه‌هایی که تکبیر گفتن را بلد نیستند را با قرار گرفتن در کنار آن‌ها و تکرار در گوششان راهنمایی می‌کند. @basijnewsir
💥 استادیار حواس‌جمع! ✨سال گذشته دختران صالحینی نخبه و بسیجی ناحیه با تلاش‌های شبانه‌روزی خود در عرصه‌های: علمی، قرآنی، هنری و ورزشی در سطح شهرستان و استان خوش درخشیدند. ✨روز دختر که شد، استادیار صالحین حواسش بود و به پاس این تلاش‌ها با دعوت از مسئولین بسیج شهرستان برنامه‌ای تدارک دید و میهمانان ویژه این جلسه، صالحینی‌های نخبه بسیج بودند. همه آمده بودند تا به این دختران تلاش‌گر خداقوت بگویند. ✨ذوق و شوق دختران آنجایی وصف نشدنی شد که استادیار صالحین، در کمال تواضع و فروتنی با اهدای شاخه گل، لوح سپاس و هدیه، از آنان تقدیر کرده و خاطره‌ای مانا در ذهن‌ و قلب‌شان به یادگار گذاشت. @basijnewsir
🏷️ غلبه ایمان بر محدودیت 🔻در دنیای امروز دیدن افرادی که با اراده‌ای آهنین بر چالش‌ها غلبه می‌کنند، همچون نسیمی تازه فرح‌بخش است. 🔮 یکی از این افراد، «رضا بنارویی»، نوجوان معلول جسمی حرکتی است که هر شب با ویلچر خود از خانه‌ تا مسجد فاطمیه فرهنگ‌شهر می‌رود تا در نماز جماعت شرکت کند. 🔍 شاید، تصور رفتن به مسجد در چنین شرایطی، دشوار باشد، اما برای آقا رضا، این کار نه فقط یک عبادت، که نشانه‌ی اراده‌ای است که چیزی جلودار آن نیست. 🌀رضا می‌گوید: «یک روز به صورت اتفاقی از جلوی مسجد رد می‌شدم و دیدم بچه‌ها در حیاط مسجد بازی می‌کنند. جلو که رفتم من را هم تحویل گرفتند و با آن‌ها هم‌بازی شدم. از همان روز به نماز جماعت علاقه‌مند شدم و از آن زمان به مسجد می‌روم.» @basijnewsir
به‌تازگی از محله‌ای دیگر به اینجا آمده بودند. تنها آدم هم سن و سالی که احمد می‌شناخت، محمد، پسر همسایه بود. روزی که به اصرار او تصمیم گرفته بود که در کلاس‌های تابستانه مسجد و پایگاه شرکت کند، اصلا فکرش را هم نمی‌کرد که چنین فضای دوستانه و پر نشاطی را تجربه کند. خود مربی، هم‌پای شیطنت و شور بچه‌ها بود. در کنار معرفت‌سنجی، ادب و احترام می‌آموخت. کلاس درس و بحث و تقویتی هم براه بود. برنامه‌نویسی پایتون هم یاد می‌دادند‌. تازه قرار بود پنج شنبه‌ها اول صبح کوهنوردی کنند. خلاصه احمد دیگر داشت با نو+جوانه‌های پایگاه اباصالح المهدی عجل‌الله‌فرجه ، بچه مسجدی می‌شد. @basijnewsir
📆 مسئول رویدادهای هفته 📍حمیده سرش تو گوشی بود و اصلاً حواسش به اطراف نبود. حنانه یه سقلمه زد بهش و گفت: «حمیده جون! کجایی؟ زمینی یا آسمونی؟» 📍حمیده سرش رو بلند کرد و با دستپاچگی گفت: «یهو یادم اومد باید مناسبتای این هفته رو چک کنم. خانم ابراهیمی می‌خواد تاریخ رویدادها رو بدم...» 💠حرفش تموم نشده بود که سرگروه صداش زد: «خب حمیده عزیزم، بریم سر اصل مطلب! این هفته چه مناسبت مهمی داریم؟ چیکار می‌تونیم بکنیم؟» 💠مگه می شد فراموش کرد؟ حمیده تو حلقه صالحین پایگاه حضرت زینب سلام‌الله‌علیها ، مسئول بررسی رویدادهای تاریخی هفته بود. یهویی چشماش برق زد و گفت: «خانوم! روز بهزیستی خیلی نظرم رو جلب کرده! چطوره بریم به بچه‌های مرکز بهزیستی سری بزنیم؟» 💠و اینطوری شد که نوجوونای با همت حلقه صالحین همراه مادراشون با شاخه‌های گل به دیدن هم‌سن و سال‌هاشون رفتن. اون روز، هم بچه‌های مرکز بهزیستی خوشحال شدن، هم خود بچه‌های مسجد کلی انرژی مثبت گرفتن. واقعاً که شادی وقتی ارزش پیدا می‌کنه که با دیگران سهیم بشی! @basijnewsir
⚜️ غصه‌ی مَش غلام‌رضا 📎 اومده بودم پیش مَش غلام‌رضا، سرایدار مدرسمون. حال خوبی نداشت! گفت: «اول مهر نزدیکِ و مدرسه کلی کار نکرده داره.» 📎 ایده‌ی اردوی جهادی تو ذهنم اومد؛ رفتم زود با سرگروه صالحین مطرح کردم. بعد از استقبال سرگروه، با بچه‌ها یا علی گفتیم و رفتیم تو کارش! آخه ما سرمون درد می‌کنه برای کار جهادی و همیشه با بچه‌های مسجد میرشکار خاطرات خوبی از اردوهای جهادی داریم. 📎 آخر این اردوی جهادی، لبخند روی لب مَش غلام‌رضا و خداقوت بچه‌ها بود که خستگی رو از تن ما بیرون کرد. @basijnewsir
🔰 نون و پنیر و گردو 📍صدای جیغ و دادشون از اون طرف بوستان نرگس شنیده می‌شد! حالا دیگه نه تنها حاج یوسف_ پیرمرد صاحب مغازه سر کوچه _ که مردم در حال رفت و آمد هم از این سر و صدا به وجد اومده بودند. 📍خانوم جون _ مادربزرگِ مینا_که مثل هر روز بخاطر درد پاش، سبدش رو از پنجره می‌فرستاد پایین تا آقا رضا نونوا براش دو تا بربری بفرسته، وقتی شنید نو+جوانه‌های پایگاه حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها شهرک یحیی‌آباد اومدند پارک و قراره دور هم باشند، براشون نون تازه سفارش داد و به حاج یوسف هم سپرد با پنیر و گردو ببره براشون. بچه‌ها هم برای تشکر بعد بازی و مسابقه و دورهمی یه گلدون هدیه گرفتن و با خانم مربی رفتن دیدنش. 📍خلاصه محله اون‌روز عصر پر بود از صدای شادی و اردوی تفریحی کوچک، ساده اما صمیمی نو+جوانه‌ها که حسابی خاطره‌انگیز شد. @basijnewsir
💫 الو، تشریف دارید؟! گفت: «تشریف بیارید، قدمتون روی چشم» و گوشی را گذاشت. مادرش که روی تخت دراز کشیده بود، پرسید: «کی بود مادر؟» خانم رشیدی رویش را به سوی مادر کرد و گفت: «خانم رحیمیان؛ قراره به مناسبت هفتهٔ دفاع مقدس بیان دیدن شما، مادرجان...» مادر شهید «محمدرضا رشیدی» با شنیدن این خبر، خوشحال شد و برایشان دعای خیر کرد. روز موعود، مادر و خواهر شهید منتظر فرمانده پایگاه حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها بودند، اما با باز شدن در تعجب کردند؛ چرا که متربیان حلقهٔ صالحین نیز همراه او آمده بودند. تصور نمی‌کرد این نوجوانان، مسافت طولانی را تنها برای دیدار با او و مادرش پیموده باشند. مادر شهید با دیدن جمعیت نوجوان، چهره‌اش گل انداخت. رو به دخترش کرد و گفت: «ممنونم مادر… که راه برادرت را ادامه دادی.» @basijnewsir
💠 من و و داش‌احمد من و داش احمد _ رفیقِ جِنگم_ مات و مبهوت بودیم. توضیحات سید رو که گوش می‌دادیم، اصلا فکر نمی‌کردیم وضو گرفتن این‌قدر راحت باشه... با چند سوال و جواب هم، شبهاتی که داشتیم رفع شد. آخه تو پایگاه ما؛ انصار المهدی عجل‌الله‌فرجه ، برنامه‌ها با هدف تبیین صحیح احکام طهارت و آشنایی متربی‌ها با آداب و فلسفه وضو به‌صورت کاربردی و آموزشی اجرا می‌شه... @basijnewsir
🏔صبحِ کوهستان ☝️«مسئول چایی؟ حاضر! مسئول عکاسی؟ حاضر! مسئول انتظامات؟ حاضر! مسئول بازی؟ حاضر!» 📌 محمد با دقت مسئولیت‌ها را بررسی می‌کرد. امروز، روز فتح قله بود. بچه‌های پایگاه شهید عبودی حتی حجةالاسلام‌ معمارزاده مدیر تعلیم و تربیت ناحیه را همراه خود برده بودند تا میانه‌ی راه، از حرف‌هایش بهره ببرند. ♻️ هدف تنها رسیدن به قله نبود؛ خلق یک واحد تربیتی پویا بود. پرچم به دست امیرحسین، پیشاپیش گروه در حرکت بود. میدان در اختیار بچه‌ها بود: گروه عکاسی لحظات را ثبت می‌کرد، گروه آشپزی به گرم کردن دل‌ها مشغول بود و گروه انتظامات، انسجام را حفظ می‌کرد تا مدیریت زمان و تعهد، در عمل آموخته شود. 🌀هرگاه خستگی راه بر کسی سنگینی می‌کرد، گروهِ بازی با شوخی و خنده، روحیه‌ها را تازه می‌کرد. وقتی پرچم بر فراز بلندترین قله روستای استاد برافراشته شد، چشمان بچه‌ها از شور درخشید. صدای سرگروه در گوششان مانده بود: «قله‌های دیگری هم در پیش است… باید فتح شان کنیم.» @basijnewsir
🚴‍♂ قول به بابام 📍حاج آقای حاجت‌پور وقتی داشت قوانین مسابقه رو می‌گفت، من تمام تمرکزم روی سوت داور بود! 📍آخه به بابام قول داده بودم اول بشم. نذر هم کرده بودم اگر برنده شدم، جایزه‌رو برای کمک به مردم مظلوم غزه اهدا کنم. 📍شاید اولین بار بود که با یه هدف درست تو مسابقه شرکت می‌کردم. برنامه‌ای که تعلیم و تربیت بسیج برگزار کرده بود و انصافا استقبال خوبی هم شده بود... @basijnewsir