داروی ِجنون مرا هرکس پرسید گویید ؛
جز نجف دارویی نیست ك سازد با او .
پرسیدند چه میخواهی از دنیا ؟
گفتم ك شبی در کربلا جان بدهم .
چه غبطهها ك نخوردم به حال اهل ِعراق ؛
ز ِهجر یار چه داند ، ندیده آنکہ فراق ؟