سلام
موقع کار کردن با خمیر هم که همیشه بچه ها هم میان و هنرنمایی میکنن😉😉
دخترم اسمش رو نوشته
پسرم هم توپ درست کرده بالای اسم حانیه که زیاد مشخص نیست😉😉
"تجربه مامان جون"
#تجربه
#دست_ورزی
#مامان_وگلپونه_اش🌸
@mamanogolpooneha☘
#ویتامین_کودک
بازی کودکانه ✍🏼
با آشغال تراش مداد رنگی🌈
میتوانید نقاشی های زیبا و جذابی را خلق کنند
کودکان 👶🏻👧🏻👦🏻🧒🏻
چسب پیچی 😃 آشغال تراش
خداقوت 👏🏼
با این اسباب بازی
ساده ارزان مفید
تقویت خیال🧠 سالم کودک
استفاده از دور ریزهای معمولی
و بهینه سازی مصرف ♻️
#کاردستی
#دست_ورزی
#دورریختنی
@mamanogolpooneha☘
#مهارتهای_کنترل_خشم 1
هرکدوم از اخلاق های ما،
یه ردپـ👣ـایی روی روح ما میذارن.
این ردپاها
یواش یواش به روح ما شکل میدن!
تا جایی که همین شاکـ👿ـله،
منشأ همه حرکات و رفتارهامون میشه.
#استاد_شجاعی
@mamanogolpooneha☘
#داستان_170
#کاکلی_و_میوچی
#حمام
🐈
یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.
🐈گربه کوچولویی بود به اسم میوچی که دوست داشت توی آفتاب لم بدهد و خودش را لیس بزند.
🐈یک روز میوچی کنار استخری نشسته بود و به مرغابی هایی نگاه می کرد که توی استخر می گشتند و شنا می کردند. او خیلی دلش می خواست مثل آنها توی آب برود و آب بازی کند اما از آب خوشش نمی آمد و دوست نداشت بدنش خیس شود.
یکی از مرغابیها شنا کنان به طرفش آمد و گفت: «آهای گربه کوچولو، اسمت چیه؟» میوچی جواب داد: «میوچی. » مرغابی گفت: «اسم منم کاکلیه. ببین روی سرم کاکل دارم؛ برای همین مامانم اسمم رو کاکلی گذاشته. »
میوچی گفت: «اسم قشنگیه! منم وقتی خیلی کوچولو بودم، یواش یواش میو میو می کردم و مامانمو صدا می زدم. برای همین مامانم اسمم رو میوچی گذاشت. »
کاکلی خندید و گفت: «چه بامزه! خوشحالم که باهات آشنا شدم. راستی چرا نمیایی با ما توی آب شنا کنی؟»
💦💦💦💦💦💦💦
میوچی گفت: «نه، من از آب خوشم نمیاد. دوست ندارم بدنم خیس بشه!»کاکلی پرسید: «پس چه جوری حموم می کنی؟»
میوچی گفت: «این جوری. . . » و شروع کرد به لیسیدن بدنش. او با زبان سرخ قشنگش تمام بدنش را لیس می زد.
🐱
با این کار، موهای بدنش حسابی تمیز و براق می شدند. کاکلی با تعجب به او نگاه کرد و بعد خنده اش گرفت و با خنده گفت: «آه میوچی! پیشی کوچولوی بامزه! تو چه کارهایی بلدی! به جای توی آب پریدن و حموم کردن، می شینی و خودتو لیس می زنی. چه قدر تمیز شدی! موهای بدنت چه براق شدن!»
میوچی گفت: «آره، ما گربه ها اینجوری خودمونو تمیز می کنیم. » در همان موقع بقیه ی مرغابی هایی که توی استخر شنا می کردند، آمدند و میوچی را تماشا کردند و به حمام کردن او خندیدند.
🐈
از آن روز به بعد میوچی هر روز به کناراستخر می آمد و با کاکلی و دوستانش حرف می زد و آنها را نگاه می کرد و وقتی خسته می شد، سرش را روی دمش می گذاشت و چشمهای سبز قشنگش را می بست و به خواب می رفت.
#قصه_شب
@mamanogolpooneha☘