خاطره ای از همسر شهید:
زمان جنگ وقتی فرمانده نیروی زمینی بود، چند ماه خونه نیومده بود،
یه روز دیدم در می زنند، رفتم پشت در دو نفر بودند،
یکیشون گفت: منزل جناب سرهنگ شیرازی همین جاست؟،
دلم هری ریخت، گفتم، حتما برایش اتفاقی افتاده،
گفت : جناب سرهنگ براتون پیغام فرستاده و بعد یه پاکتی بهم داد،
اومدم توی حیاط و پاکت رو بازکردم هنوز فکر می کردم خبر شهادتش را برایم آوردند، آن را باز کردم ،
یه نامه توش بود با یه انگشتر عقیق، در آن نامه نوشته بود: "برای تشکر از زحمت های تو، همیشه دعات می کنم"،
ازخوشحالی اشک توی چشمام جمع شد.
*حواسمون باشه رفتارمون با خانواده چطوره،وای به حال کسی که بیرون از خونه خوب باشه اما داخل خونه بدرفتار باشه
@be_Soyeh_binahayat
سلام دوستان دو پارت امشب تقدیم نگاهتون
لینک پارت اول رمان "از أرض تا عرش"
https://eitaa.com/be_soyeh_binahayat/109
هدایت شده از تقوی
عشق تو ای حسین در دل ماست
مارا جز عشق تو نشاید....
به وقت و قرارمون هر شب ساعت۰۰:۰۰
رو به کربلا
السلام و علیک یا اباعبدالله الحسین.
@be_soyeh_binahayat
سلام دوستان هر کس پارتا یا پستای کانال براش نمیان به آیدی مدیر یا ادمین کانال مراجعه کنه تا مشکلش رو حل کنه🌷
سلام دوستان
آیا مطالب کانال رو قبول دارید؟
آیا از پستای کانال خوشتون میاد؟
اگه قبول ندارید و خوشتون نمیاد لطفی کنید به آیدی مدیر یا ادمین مراجعه کنید و توضیحات خودتون رو بدید
و اگه خلاف این جریان هست دوستان و آشنایان خودتون رو با این لینک به کانال خودتون دعوت کنید:
http://eitaa.com/joinchat/570753043C07d68c9393
ان شاالله که همه بتونیم خالصانه برای خدا کار کنیم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
خاطره ای از شهید بیضائی:
در یکی از شهرهایی که از سکنه خالی و تخریبشده بود در حال گشت زنی بودیم. جلوی درِ خانهای چند زن دیدیم که خود را در چادر پیچیده بودند. صورتهای آنها پیدا نبود اما خیلی ترسیده و چمباتمه زده بودند و به عربی حرف میزدند. به محمود رضا گفتم اینها مشکوک هستند. شاید انتحاری باشند. از ماشین پایین پرید و همینطور که به سمت زنها میرفت، گفت: شاید هم نباشند!
نزدیک زنها رفت و با زبان عربی به آنها گفت "ما شیعه علی بن ابیطالب (ع) هستیم و شما در امان ما خواهید بود." زنها که این را شنیدند از جا بلند شدند. چنددقیقهای با محمودرضا حرف زدند. نشانی چند خانه که تکفیریهای زیادی در آن پنهانشده بودند را به محمودرضا دادند و با دعای خیر از او جدا شدند. محمودرضا همیشه همینطور بود. به نام مولا علی (ع) توسل میکرد و سر صحبت با دیگران را به نام نامی مولا آغاز میکرد و همیشه هم جواب میگرفت. حتی در مواجهه با اهل سنت
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
@be_soyeh_binahayat