هدایت شده از سیده تکتم حسینی..
سوار چرمهای از مِه رسیدی و صدا کردی..
مرا بیرون کشیدی از دل یخها و ها کردی
مرا از بامدادِ بلخ بردی تا شبِ بغداد
نشاندی روبرویت شهرزادِ قصهها کردی
هزار و یک شب از تنهاییام گفتم برای تو
برایم داستانی عاشقانه دست و پا کردی
نشستی مو به مو رویا برایم بافتی از عشق
مرا چلگیس خواندی، بینِ رویاها رها کردی
شدی بودا و آوردی برایم نیروانا را
منِ ویرانتر از شَهمامِه را از نو بنا کردی
دل رودابهام را بردی از کابل به دنبالت
سپس با پهلوانیهای عشقت آشنا کردی
خراسان تا عراق از هر طرف رفتم تو هم بودی
به رویم هر زمان دروازههایی تازه وا کردی
گریزان بودم ای عشق از تو، مثل هیزم از آتش
ولی آخر خودت را در دلم یک روز جا کردی..
#سیده_تکتم_حسینی
@toktam_hosseynii
هدایت شده از سعید مبشر
.
سلام دوستان عزیزم
وقتش رسیده که کمی باهاتون حرف بزنم. دربارهی خودم و شعر.
احتمالا عدهای از شما از قبل با شعرهام آشنا بودین و در جریان ایدهی من دربارهی شعر هستین. اما با آن دوستان دیگر که جدیدا با کارهام آشنا شدن حرفهایی دارم.
اول اینکه لطفا لطفا چند کار از من رو بخونید و احتمالا متوجه میشید که نوآوری و تازهبودن شعر برای من چقدر امر حیاتیه. من همیشه سعی دارم جهان تازهای رو مقابل چشم مخاطب قرار بدم.
دوم اینکه من سال ۹۹ کتاب کوبه رو چاپ کردم که برگزیدهی جشنواره غزل قیصر امینپور و جشنواره حسین منزوی شد. الانم یک کتاب در دست چاپه که اگه جنگ نمیشد بنا بود نمایشگاه کتاب عرضه بشه. با نام مکاشفات یوحنا.
سوم اینکه دوست دارم در کنار خواندن شعرهام بعضا نکاتی رو اینجا بنویسم که فکر میکنم به درد سواد ادبیتون بخوره.
شاعر عاشق اینه که کسی شعرشو به دیگران معرفی کنه. و بهترینش هم اینه که از سر علاقهی خود فرد باشه. چی شیرینتر از اینکه گاه و بیگاه میشنوم دوستی شعرمو برای دیگران خونده؟ این کانال هم صرفا بهانه و فضایی است که من بتونم شعرامو باهاتون به اشتراک بذارم.
و نکتهی آخر. دوستان زیادی میخوان شعرشونو نقد کنم و نظر بدم. در این باره فکرهایی دارم از جمله برگزاری کارگاه شعر همانطور که قبلا چند دوره در تلگرام برگزار کردم.
و اگر امکانش بود در یک بستر مجازی جلسهی شعرخوانی هفتگی یا دوهفتهیکبار برگزار کنیم. انسان به کلمه زنده است.
سعید مبشر
@saeid_mobasher_71
.
هدایت شده از 🚩 هی هات | جهاندار
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 خرقهی زهد و جام مِی گرچه نه درخور همند
این همه نقش میزنم از جهت رضای تو
#حافظ
هدایت شده از شـعـــــرنـاب
پناه برده ام این روز ها به لاک درون
چه کوچک است جهانم شبیه یک حلزون!
چقدر عقربه را سمت بعد هل بدهم؟
مگر رها بشوم از جهنم اکنون
تبارنامه ی من می رسد به دریا ها
تمام عمر معلق در اضطراب و سکون
چگونه زنده بمانم بدون رویش زخم ؟
دلم خوش است همانند بیدها به جنون
حیات خانه ی من تنگی نفس دارد
هوای مردگی از خاک می زند بیرون
عجب شکنجه ی سرخی ست ارغوان بودن
خزان نیامده افتاده ام به سرفه ی خون
هزار مزرعه خشخاش هم که دود کنم
نمی رهاندم از گیر ودار غم افیون ...
۲۳ اسفند۱۴۰۴
#ماهجبین_نظری
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گمان نمیکنم رهبر ادیب و شهیدمان هیچوقت اینطوری خندیده باشند.
خدا خیرت بدهد ناصر فیض.
دلمون برای خندهایت تنگ شده آقای مظلوم و شهیدم
شادی روح رهبر شهیدمان صلوات 🌹
🟠 به جا اینکه چند کانال خبری عضو باشی، اینجا عضو باشی از همه چی باخبری👇
🇮🇷✊ @Khabarefowree
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
🎥 هیچکس،
هیچکس اینجا به تو مانند نشد...
🎙 #محسن_چاوشی
غمت ساتور شد؛ شب: تخت سلاخی، دلم: ماهی.
پر است از پولک و خون چنتهات! دیگر چه میخواهی؟!
شبیه تور صیادان سرم سوراخسوراخ است
نمیافتد به تورم غیر اوهام شبانگاهی
پُراند از بوق کشتیهای جنگی، گوشماهیها!
بچسبان گوش روی قلب آرامم هرازگاهی
که امواج بلندت را ببینی در دل تنگم
ببینی که نکرده قلب من در عشق، کوتاهی
بچسبان گوش روی قلب سردم، ارّهماهیجان!
ببین دیگر نفسهایم ندارد تاب همراهی
صدایم را بریدی! بر لب ساتور، خون ماسید
نشد کامل بگویم "عاشقت میمانم اِبراهی ...
کبری موسوی قهفرخی
📚بوسهی مکتوب
@kmousavi59
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥قبل از مرگ حتما به فرزندانتان و نسلهای آینده بگویید که شاهد آن دوران بودید، جایی که یک مرد ۸۶ ساله به تنهایی ایرانِ قدرتمندی ساخت که در مقابل اربابهای دنیا ایستاد...
🌕 *رستاخیز واژهها در متن بعث امت*
🖋محمدرضا وحیدزاده
در دوران معاصر نسبت شعر و مخاطب، فراز و نشیبهای بسیاری داشته؛ گاه بین آنها پیوندی وثیق برقرار بوده و گاه فراقی جانکاه. گاهی نیز جریانی فرعی توانسته از بین جریانهای دیگر سر بر بیاورد و نبض مخاطب را به دست بگیرد. در بین همۀ این تلاطمها اما نیمۀ دوم دهۀ پنجاه با شرایط ویژهای همراه بود. در این دوران و در گرماگرم سالهای انقلاب، شعر نیز همسرشت و همسرونوشت با ساحتهای دیگر زندگی اجتماعی شرایط متفاوتی را تجربه میکرد. چنانکه در لابهلای خاطرات شاعران آن دوران از دعوتها به جلسات و محافلی میشنویم که پیش از این چندان نسبتی با شعر نداشتهاند. یا میتوان از انتشار گسترده و کمسابقۀ سرودههایی شورانگیز و پرحرارت در میان مردم و به همت خود آنان سراغ گرفت. دکلمۀ شعر در حسینیهها، مساجد، سالنها و محلهای تجمع، یکی دیگر از جلوههای حضور شعر در میان مردم آن روزگار است.
اما بیگمان یکی از خاطرهانگیزترین لحظات تلاقی شعر با مخاطب، اتفاق تاریخی «ده شب» یا «شبهای شعر گوته» در سال 1356 است؛ جایی که به همت انستیتو گوته، انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان و با همکاری کانون نویسندگان به مدت ده شب، مراسمی برای شعرخوانی و سخنرانی در باغ انجمن فرهنگی روابط ایران-آلمان برگزار شد و طی آن بیش از شصت نویسنده و شاعر با گرایشهای مختلف ولی عمدتاً چپ، به شعرخوانی و سخنرانی پرداختند. به گفتۀ شاهدان در شبهای آغاز، جمعیت انبوهی برای شرکت در این مراسم حضور یافتند و در شبهای بعد با آغاز بارندگیها از تعداد جمعیت کاسته شد. این رویداد تاریخی که همانا از افتخارات جریان روشنفکری در ایران به شمار میرود، در منابع مکتوب و غیر مکتوب، به اشکال مختلف و به تفصیل بارها و بارها گزارش شده است.
با اینهمه چنین توفیقی، با پیروزی انقلاب و در پی فاصله گرفتن چهرههای روشنفکری از آرمانها و ارزشهای ملت ایران، متوقف شد و روز به روز بر فاصلۀ شعر آنان و مردم افزوده شد. به نحوی که دهۀ هفتاد را باید دهۀ تئوریپردازی و سوگواریها و مرثیهخوانیهای منتقدان و نویسندگان این جریان دربارۀ مسئلهای به نام «بحران مخاطب» نامید. این در حالی است که جریان انقلاب، بر خلاف همۀ این جار و جنجالها، پیوسته و بیوقفه ارتباط محکم خود را با مخاطبان اصلی خویش حفظ کرد. چنانکه از حضور شاعران در جبهههای جنگ و شعرخوانی برای رزمندگان تا انتشار گستردۀ سرودههای آنها در مطبوعات و چاپهای پرشمار آثارشان و راهیافتن نمونههایی از اشعارشان به بطن زندگی مردم، گواهی از پیوند محکم شعر انقلاب با مخاطب است.
با اینهمه در این روزهای عجیب و در میانۀ بعثت تاریخی ملت ایران، حادثهای در عرصۀ شعر در حال وقوع است که به گمان من با هیچ برهۀ دیگری در تاریخ قابل مقایسه نیست. در این روزها و از آغاز جنگ رمضان، جوششی در میان شاعران متعهد و انقلابی درگرفته است که صاحب این سطور هیچگاه مشابه آن را سراغ ندارد. به عنوان مثال یکی از صفحات شعر به نام «ایرانسرا» در پیامرسان بله اقدام به گردآوری و انتشار برخی از این سرودهها کرده است. بررسی ایرانسرا نشان میدهد در طول این دو ماه روزانه بیش از 40 شعر جدید در این صفحه منتشر شده است. علاوه بر این میتوان به ترانهها، تصنیفها، نوحهها و آثاری اشاره کرد که توسط خوانندگان، مداحان و مجریان مختلف در طی این مدت خوانده شده است.
شگفتتر از همه اما حضور خود شاعران در میادین و تجمعات است! بیش از شصت روز است که دهها شاعر در تهران و شهرهای دیگر، در پویشی بیسابقه هر شب به میان مردم میروند و به شعرخوانی برای آنها میپردازند. مستقیم، بدون واسطه، رودررو؛ در تجمعاتی که شمار آنها به چندصد نفر میرسد! مردم بدون هیچ میانجی دیگری، اعم از کتاب و نشریه و موسیقی و مجری، در لحظه شنوندۀ سرودههای شاعراناند و گاه با اشکها و لبخندها و شعارها و تکبیرهایشان، واکنش نشان میدهند. بهراستی چنین رستاخیزی را تاریخ شعر، نه آن زمان که شعر در سدۀ دهم به کوچه و بازار راه یافته بود و نه اواخر قاجر که چایخانهها میزبان شاعران مشروطه بوند و نه حیاط پرجمعیت انستیتوی گوته در جلسات «ده شب»، هیچگاه شعر اینچنین با اقبال گرم و مستقیم مخاطبانش روبرور نبوده است؛ چیزی که باید بعدها و در پژوهشهای آتی، از آن بیشتر گفت.
#شعر
#بعثت
#وحیدزاده
➕ @esharat_57
#میناب
#غزل
داغ پرندگان مهاجر را بر شانه میبرند عزاداران
این مقتل کدام خیابان است این روضهی کدام انارستان؟
ای مادران خسته چه می گویید با دختران خویش که در این شهر
هر روز راس ساعت رنج انگار می جوشد از زمین خدا باران
اسفندهای سوخته در آتش، شد سوژههای هر چه خبر آتش
انگار ریخت روی جگر آتش ،تقویم های خسته از این عصیان
دنیا پر از سکوت جنین خواران ، بتهای سرشکستهی سرگردان
یک سازمان خستهی بی ملت ، یک سازمان خستهی بیانسان
ماییم و این حماسه ترین فریاد، ماییم و کوچههای شهیدآباد
ماییم و زخمهای تن میناب ، ماییم و بغضهای شب تهران
ما اشک یا محّلالاحوالیم ، تقویم روی سال چه میچرخد ؟؟؟!!
سال هزار و چارصد و مردم، سال هزار وچارصد و ایران
#عالیه_مهرابی
#یزد
✅ «ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام
(ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری)
@iran_sara
#حماسه
#شعر_مقاومت
#دو_بیتی
چه حس و حالی داره زنگ آخر
پر از داد و هواره زنگ آخر
کی باید پاک کنه خونارو از خاک ؟
اگه بارون نباره زنگ آخر
#اطهره_رضایی
#اصفهان
✅ «ایرانسرا»، شعر واقعه؛ شعر بههنگام
(ویژه بهرهبرداری رسانهای و هنری)
@iran_sara