فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
❁﷽❁
وتوسلیکهباآیاتالهیآغازمیشود ؛
باشدبرایآرامگرفتنقلبهایما ...:)📖
#آیهایازآسمان💙🌈
#توسل_خانگی📿
#نور_را_به_خانهات_دعوت_کن💛
[این روزهایی که همه درگیر
ویروس کرونا شده ایم ...
نگران شده ایم ...
ماسک میزنیم ، دستکش میپوشیم ...
بعضیهامان از خانه بیرون نمی آییم ❌
تا مبادا این ویروس به جانِ عزیزمان آسیبی برساند ،
اما باید بگویم که دست مریزاد ...👏🏼
که آغوش بازکرده ایم
برای #ویروس_گناه و غفلت و سردرگمی ...😔
غفلتی که در آن #مولایمان را گم کرده ایم
گناهانی که آنقدر دست و پاگیرمان شده
که سجادههامان را گم کرده ایم ...😭
حال دعا و مناجات نداریم ، اشکی نداریم
برای ریختن و خالی شدن ...💔
چه باید کرد ...
حال ک فرصتی شده ،
حالی برای مناجات پیدا کرده ایم ...
برای حال خراب خود دعا کنیم 😞
#محاسبه_نفس کنیم اصلا ببینیم
با خودمان چند چندیم ...؟!
حواسمان باشد ک #راه را گم نکنیم ،
این ویروس دیر یا زود بساط خود را جمع میکند و میرود ....
بیماری های جسمی ما خوب می شود ...💊
اما اگر به داد خود نرسیم
ما می مانیم و روح بیمار و خسته خود 🤷🏻♂
که پری برای پرواز ندارد .🕊
#دلنوشت📝
#نور_را_به_خانهات_دعوت_کن💛
#برای_عشقت_در_قلبم_عَلَمی_بهپا_کردم🌱
ازبلاوازمریضیجسموجانشبیمهاست ؛
مطمئناًهرکسیخوردهاین#چایِروضهرا (:
#توسل_خانگی📿
#التماس_دعا🌱
#نور_را_به_خانهات_دعوت_کن💛
جا داره از همین جا
به همه اونایی که کسیو ندارن بهشون
شب بخیر بگه ، #شب_بخیر🌙بگم 🙋🏻♀
یه سلام بده به آقا و بگیر بخواب رفیق 🌱😇
[السلامعلیکیاصاحبالزمان💙]
کـور تـر کـن گـره را نکـنـد بـاز کنـی
وا مکن از سر خود جمع گرفتاران را(:
#چهارشنبه_های_رضوی🧡
#یا_رئوف🌱
8.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#روحنوازِ_لحظهها☕️
باز هـم زائـرتان نیستـم از دور سـلام
بـه سلیمان برسد از طـرف مـور سلام✋🏻
#چهارشنبه_های_رضوی🧡
#روزهای_دلتنگی
#انرژیجات🍓
فـکرایِ خوب تو ذِهنـت بکار
تا روحِـت جـوونه بزنـه🌱💚
#رؤیاهاتو_بکار☘️
وقتی رفتیم پیش #سید_حسن_نصرالله
ایشان میگفت:
«هر زنی در #لبنان با راحتی و امنیت راه میرود مدیون شهید طهرانی مقدم است.»
اما برای من جالب است که ما مینشستیم و اخبار #غزه و خبر پیروزی غزه را بههمراه پدر میدیدیم ،
ولی ایشان حتی یک کلمه نمیگفت:
در این جریان ما هم بودهایم.
حالا نه اینکه بخواهد از جزئیات کار بگوید اما حتی در حد یک جمله هم نمیگفت.
سید حسن روح الله ایشان را همردیف با #عماد_مغنیه میدانست و به ایشان لقب "چمران ِ لبنان" میداد.
راوی: #دختر_شهید
#سالروز_شهادت_شهید_طهرانی_مقدم
🔻برشی از خاطرات شهید حسن طهرانی مقدم
🔰کارهای تحقیقاتی را غیررسانه ای دنبال می کرد.
💠 بسياري از فرماندهان دفاع مقدس در سالهای بعد از جنگ در رده هاي مديريتي و فرماندهي ستادي كار می كردند و كمي از ميدان عمل رزمي فاصله گرفتند. یعنی فرمانده تيپ، نيرو و لشكر یا جانشين شدند و معاونتهاي ستادي را به عهده گرفتند اما شهيد طهراني مقدم همين كار تحقيقاتي و پژوهشي خود را در حوزه موشك ادامه داد.
حتي در مرحله اي هم كه حاج حسن آقا به عنوان جانشين نيروي هوايي سپاه منصوب شد - به گمانم در زمان فرماندهي شهيد احمد كاظمي بود - ايشان به درخواست خودش از این مسئوليت كناره گيري كرد. یعنی با اینکه به مقام مهم جانشينی فرماندهي نيرو برگزیده شده بود ولی داوطلبانه تقاضا كرد كه از اين مسئوليت كنار برود تا بهتر بتواند به پروژه هايي كه در زمينه موشكي داشت مي كرد برسد.
در حقیقت روي اين داستان متمركز شده بود كه در واقع فداكاري بزرگي بود، چون كاري را كه ايشان دنبال مي كرد، چندان اسم و رسمي در بر نداشت. در اصل، شهید طهرانی مقدم در كار تحقيقاتي بود و به صورت غيررسانه اي آن را دنبال مي كرد. (راوی: دکتر محمد جعفری)
🍂 #داستان_آموزنده128
#دالان_بهشت
برای سالگرد خانم جون که روز پنجشنبه بود، آقا رضا و فاطمه خانم هم از اصفهان آمده بودند، یک بار دیگر به بهانه سالگرد خانم جون همه دور هم جمع شدند و خانه ما شلوغ شد. از قرار همان شب، امیر با آقا رضا قرار یک مسافرت دو سه روزه را گذاشته بود که من از آن بی خبر بودم. قرار شده بود اگر آقا رضا بتواند مرخصی بگیرد، یکی دو هفته بعد خبر بدهد.
بعد از سالگرد خانم جون بود که من یک جمعه دیگر، یعنی در حقیقت برای آخرین بار، با محمد رفتم به کوه که کاش نمی رفتم. آن روز دوباره دو سه تا موضوع باعث سوءتفاهم و ناراحتی من شد و دوباره روز از نو روزی از نو.
یادم است که آن روز ثریا اخم هایش سخت توی هم بود. برخلاف من که اصلا برایم مهم نبود، معلوم بود برای امیر خیلی مهم است که بداند چه شده. چون مدام به شوخی حرف را به اخم های درهم ثریا می کشید و غیر مستقیم سعی داشت از موضوع سر در آورد. محمد هم نمی دانم به خاطر امیر یا چون برای خودش هم مهم بود، بالاخره از خود ثریا علت ناراحتی اش را پرسید و معلوم شد که ثریا هم برای جدا شدن دوستش سیمین از نامزدش ناراحت است و هم از جواد گلایه دارد که برنامه مسافرت دو سه روزه آن ها را به هم زده. گویا قرار گذاشته بودند با دو نفر از دوستانشان همراه سیمین و به قول ثریا برای تمدد اعصاب سیمین به مسافرت بروند.
محمد با آرامش و خیلی راحت گفت: خوب در مورد قضیه سیمین که به نظر من ناراحتی ات موردی نداره، چون اگر درست فکر کنی متوجه می شی که باید برای دوستت خوشحال هم باشی. چرا فکر نمی کنی اگر ازدواج می کرد باید بقیه عمرش رو با ناراحتی می گذروند؟ کی گفته به خاطر یک بله، یا نه، آدم باید یک عمر بسوزه و بسازه؟ از تو بعیده! به جای این که مسیر افکار اونو عوض کنی، خودت هم شدی همپای اون؟!
ثریا جواب داد: این برای من و شماست که گفتنش آسونه، توی جامعه ما وضع یک دختر با یک پسر خیلی فرق می کنه. اون درد خودش هم فراموشش بشه، حرف مردم و این و اون رو که نمی تونه فراموش کنه و ندیده بگیره. از اون گذشته یک زن با یک مرد خیلی فرق می کنه. اون دو سال جوانیش رو پای این آدم گذاشته...
محمد حرفش را قطع کرد و مصمم و محکم گفت: ببین از همین جاست که داری اشتباه می کنی و غلط نتیجه گیری می کنی. موضوع دقیقا همینه که چون با یک مرد فرق می کنه و درست به این علت که دو سال وقت گذاشته باید خوشحال باشه. ببینم، حالا چون دختره و مسئله برایش فرق می کنه، اگر می رفت و چند سال بدبختی می کشید و با یک بچه به این نتیجه می رسید که اشتباه کرده، اون وقت بهتر بود؟! راحت تر فراموش می کرد؟! یا اگر بقیه عمرش را فدای این دو سال می کرد، دیگه احساس مغبون بودن نمی کرد؟! هنوز نه پای بچه ای در کار بوده، نه سال های زیادی که بگه عمرم از بین رفته، پس نامزدی که می گن، برای چیه؟! بهتر نیست به جای این که فکر کنه سرش کلاه رفته، از این طرف به قضیه نگاه کنه و ببینه که خدا چقدر دوستش داشته که از اول راه کمکش کرده؟! در ضمن همین که جسارت داشته که بگه اشتباه کردم، خودش یک هنر و کار بزرگه، نه شکست. حالا شما به جای این که مثل اون زانوی غم بغل بگیری، بهتر نیست صورت درست قضیه را بهش نشون بدی؟! چرا بهش نمی گی حرف خاله خانباجی و این و اون و به قول خودتون مردم را بندازه دور؟! توی مصیبت هایی که اون باید می کشید و رنج هایی که بعدا باید می برد، این مردم و خاله خانباجی ها چقدر می تونستن شریک باشن و سهم داشته باشن؟! مسلما اگر بی تفاوت نبودن، غیر از یک تاسف و سر تکون دادن که – ای داد و بیداد دختره بدبخت شد – سهمی را قبول نمی کردن! اون وقت این با عقل جور در می آد، آدم واسه کسانی که توی زندگیش خنثی هستند و کارشون فقط حرف زدنه، رنج بکشه؟! حرف باد هواست. به خاطر باد، آدم عاقل که هیچ، آدم احمق هم حاضر نیست، خودشو رنج بده، حاضره؟!
#آشیونهتونگرم ☕️ 🔥