هاها من به خونه برگشتممم من هنوز زندمممم
معلم ها هیچ کدوم نیومده بودن و بچه ها هم خیلی کم اومده بودن و در حالی که داشتم با یکی که اومد جلو و از نقاشیم تعریف کرد جور میشدم (خدایی خیلی سخته فانوسا خیلی سخته دوست پیدا کردن) که والده ی محترم اومد و من را از جهنمی به نام مدرسه نجات داد و من بای بای کنان به خانه برگشتم 🗿
186.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من خیلی دیوونم اصلا انقدر دیوونم که درست حسابی با دیگران نمیتونم حرف بزنم وای فقط خدا باید کمک کنه که من یه دوستی چیزی پیدا کنم 🚶♀
از جمله نقاشی های سمی که سر کلاس کشیدم
خدایی خیلی داغونه بعد یکی میگفت چقدر خوشگله😶🌫