؛﷽
🟣 هشدار سرلشکر صفوی به کشورهای حاشیه خلیجفارس؛ بین امنیت و رسانههایتان یکی را انتخاب کنید
🔹برخی کشورهای بدبخت حاشیه جنوبی خلیج فارس که حاضر نیستم نام آنها را ببرم بدانند باید بین رسانههایشان و امنیتشان یکی را انتخاب کنند و بدانند اگر در ایران دخالت کنند تاوان آن را می پردازند.
🔹به آنها میگویم شما کشورهای ضعیفی هستید و بدانید آمریکاییها در موقع خطر از شما حمایت نمیکنند همانطور که از شاه ایران حمایت نکردند.
*
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
؛﷽
🟣 شتر در خواب بیند پنبه دانه... 😁
*
وقتی میگیم حجاب بهانه است، اصل اسلام و انقلاب نشانه است دقیقا منظورما تصویر بالا هست
منافقین با سردستگی مریم قجر همه روسری به سر که حتی اجازهی برداشتنش را ندارن
تصویر سمت چپ هم ملکه الیزابت
بعد منافقین+انگلیس۶۰روزه به بهانهی حجاب برای کشور عزیز ما نسخهی جنگ شناختی-ترکیبی پیچیدن
#سید_علیرضا_آل_داود
*
🔺گرمابه گلشن لاهیجان که در محله میدان در مقابل مسجد جامع و بقعه چهارپادشاهان قرار دارد؛ بهعنوان اولین حمام ثبتی در فهرست آثار ملی استان گیلان محسوب میشود
#ایران_زیبا
*
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ماجرای یک کشته سازی دیگر این بار در گیلان
🔹از ساعاتی قبل خبری در رسانه های معاند منتشر شده که با انتشار تصویر یک دختر در میدان شهدای ذهاب رشت، مدعی شده اند که با گلوله به سر او شلیک شده است.
🔹فرمانده انتظامی رشت اعلام کرده که در ازدحام تجمع پیاده راه فرهنگی رشت، دختری حدوداً ۲۰ ساله از ناحیه سر دچار آسیب میشود که بلافاصله عوامل اورژانس او را برای مداوا به بیمارستان منتقل میکنند.
🔹بعد از انجام معاینات پزشکی و تهیه عکس رادیولوژی مشخص شد خوشبختانه موضوع صدمه وارده به وی چندان جدی نبوده است و اکنون حالش خوب است.
*
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
؛﷽
🟣 عمامه پرانی توسط یک روحانی!!!
*
7.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️ برای تو خواندم اَی دختر همسایه
پیام دختران افغانستانی به دختران ایرانی
حتماااااا ببینید و نشر بدید👌👌👌
#زن_زندگی_آگاهی
معرفی کتاب 📚
(دیدم که جانم می رود )
اثر حمید داودآبادی
«دیدم که جانم می رود» خاطراتی از شهید مصطفی کاظم زاده، به روایت حمید داودآبادی( -۱۳۴۴) است. شهید مصطفی کاظم زاده، متولد ۱۳۴۴ است که در عملیات مسلم بن عقیل در ۲۲ مهر ماه ۱۳۶۱ به شهادت رسید.
حمید داودآبادی و شهید مصطفی کاظم زاده در سال ۵۸ با هم آشنا می شوند و این رفاقت تا ۲۲ مهر سال ۶۱ ادامه پیدا می کند. آنها با آن سن و سال کم در چادر وحدت جلوی دانشگاه تهران با منافقین بحث می کنند، با هم به هر طریقی شده رضایت خانواده ها را برای رفتن به جبهه جلب می کنند، با هم در گیلان غرب همسنگر می شوند و با هم… نه، دیگر با هم نه؛ این بار مصطفی شهید می شود و حمید می ماند. ساعت شانزده و چهل و پنج دقیقه ی روز ۲۲ مهرماه سال ۶۱ در سومار.
در این کتاب به دفاع مقدس از منظر رفاقت پاک، صادقانه و بی آلایش دو نوجوان رزمنده نگاه شده و همین هم کتاب را خواندنی کرده است. البته لابلای صفحات کتاب روایت هایی هم از دفاع مقدس ارائه می شود که گاها می تواند خواننده را میخکوب کند و احساسات او را به غلیان درآورد. مانند بخشی از کتاب که روایت حضور داوطلبانه بچه های پرورشگاهی در دفاع مقدس و شهادت آنها گفته می شود و دل را آتش می زند. بچه هایی که حتی پدر و مادری نداشتند تا بعد از شهادت...
کتاب دیدم که جانم می رود
حوزهمقاومتبسیجالزهرا(س)