eitaa logo
یا صاحب الزمان(عج) هیئت بی بی رقیه سلام‌الله‌علیها شهرستان ورزنه
66 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
1.7هزار ویدیو
33 فایل
ندیدم شهی دردل آرایی تو💐 به قربان اخلاق مولایی تو💐 نداری اسیری به شیدایی من💐 ندیدم کسی رابه آقایی تو💐 "حوزه علمیه فاطمه الزهراء علیه السلام" آیدی ادمین:https://eitaa.com/BeNamALAH
مشاهده در ایتا
دانلود
♨️🔅♨️🔅♨️🔅♨️🔅♨️🔅♨️ در کتاب فرج بعد الشدة از لبيب عابد نقل می نماید، که در اوقات جوانی روزی در خانه ام ماری را دیدم که به سوراخی فرو رفته، دنبال او را گرفتم و به قوّت کشیدم تا او را بیرون آورده بکُشم؛ مار سر خود را ناگهان بیرون آورد و دست مرا گزید و بالاخره یک دستم شل شد و از کار باز ماند. چون مدتی گذشت دست دیگرم نیز شل گردید پس از چندی پاهایم خشک شد و از کار افتادم طولی نکشید که هر دو چشمم نابینا شد و زبانم هم گنگ گردید. مدّتی بدین حال بودم و مرا بر تختی افکنده بودند؛ جمله حواس و اعضاء و جوارحم از کار افتاده کاملاً از پا درآمده بودم . فقط شنوائی من باقی بود که آن هم بلائی بود تا هر حرف زشت و ناگواری را می شنیدم و بر پاسخ دادنش توانائی نداشتم. •┈••✾📚 @Dastan 📚✾••┈• چه بسیار اوقاتی که تشنه بودم و کسی به من آبی نمی رسانید، چه اوقاتی که سیراب بودم و به زور به گلویم آب می ریختند و نمی توانستم حتّی اشاره کنم. و همچنین بسا بود که گرسنگی به من سخت فشار می آورد و کسی طعامی به من نمی رسانید و بسا بود که سیر بودم و به زور در گلویم غذا میریختند. چون سالی بدین منوال از این زندگی که مرگ به مراتب از آن بهتر بود گذشت، زنی به نزد زوجهء من آمد و پرسید: لبيب چگونه است؟ گفت نه خوب می شود که راحت گردد و نه می میرد که ما از دست او راحت گردیم و حرفهای دیگری زد که دانستم از من به تنگ آمده اند و راحتی خود را در مرگ من می بینند؛ پس بینهایت دل شکسته گردیدم و به اخلاص تمام از سر بیچارگی و درماندگی، با خضوع و خشوع تمام در اندرون دل با خدای خود مناجات کردم و نجات خود را از موت یا حیات از او خواستم پس در آن حال فورأ ضرباتی در تمام اعضاء من پدید آمد و درد شدیدی عارض من گردید تا شب داخل شد و درد ساکن گردید. خوابم برد چون بیدار شدم دستم را روی سینه ام دیدم با اینکه یک سال بود که بر زمین افتاده بود و اصلاً حرکتی نداشت مگر اینکه کسی آنرا بجنباند و حرکت دهد تعجّب کردم که چی شده!؟ در دلم افتاد که دستم را بجنبانم، دستم را حرکت دادم بلند کردم بر سینه گذاشتم، دست دیگرم را هم حرکت دادم پاهایم را امتحان نمودم و بالاخره از جای خود بلند شدم و از تخت به زیر آمدم در صحن خانه چشمم به آسمان افتاد پس از یک سال ستاره های آسمان را مشاهده میکردم نزدیک بود که از شادی هلاک گردم و بی اختیار زبانم به این کلمه گویا گشت که (یا قَديمَ الْاِحسان، لَکَ الْحَمد). 🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃 •┈••✾📚 @Dastan 📚✾••┈• دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با من به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با من بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را بیاور نیک و بد را جمع ، منها کردنش با من چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت تو نام توبه را بنویس، امضا کردنش با من
یا صاحب الزمان(عج) هیئت بی بی رقیه سلام‌الله‌علیها شهرستان ورزنه
(هر شب ساعت 21) به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام میرسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد. موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم. مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می گفت. نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت: "پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت. •┈••✾📚 @Dastan 📚✾••┈• بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوهزنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانه او قرار گرفت. می بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت: "من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود. •┈••✾📚 @Dastan 📚✾••┈• درس من تمام شد و از مدرسه فارغالتّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزیهای مختلف می خرید و فرشی در خیابان می انداخت و می فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفه من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت: "پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازه کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت. ادامه دارد... 👇⚜👇⚜👇⚜👇 http://eitaa.com/joinchat/12451840C08a2fdc722
🔰👇🔰👇🔰👇🔰👇🔰👇🔰👇 ▫️یکی از شاگردان تعریف میکند که: یک روز با اصرار بعد از کلاس درس استاد را برای ناهار به منزل خودمون بردم، بعد از یک بار غذا کشیدن از من خواست دوباره برایشان غذا بکشم ، خیلی تعجب کردم اما چیزی نگفتم، بعد از جمع کردن سفره طاقت نیاوردم از ایشان پرسیدم حضرت استاد ببخشید که ازتون این سوال رو میپرسم ، آخه شما اهل غذا نیستید چطور دوبار غذا کشیدید؟ البته برای من باعث افتخار و خوشحالیست... استاد فرمودند سوال رو از من کردی برو جوابشو از خانومت بگیر. رفتم از همسرم پرسیدم موقع پختن غذا چه کردی؟ کمی فکر کرد و گفت با بودم. رفتم به ایشان گفتم خانومم با وضو بوده. فرمودند اینکه کار همیشگی شان است، بپرس دیگر چکار کرده؟ رفتم پرسیدم، خانومم کمی فکر کرد و گفت وقتی داشتم غذا میپختم کمی باخودم روضه سیدالشهدا علیه السلام رو زمزمه کردم و قطره اشکی هم ریختم . نزد استاد رفتم و این را گفتم لبخندی زدند و گفتند بله دلیل رفتارم این بود. اگر نیت کنید ثواب این غذای هر روز یکی از ائمه شود، آنوقت هم آشپزی برایت دلنشین تر است، هم اینکه خانواده هر روز سر سفره یکی از ائمه نشسته اند. 🆔 http://eitaa.com/joinchat/12451840C08a2fdc722
هدایت شده از عیسی زاده
چقدر این تفسیر آیت الله جوادی آملی از عمل خیر و شر زیباست. هیئت بی بی رقیه (س)
... ⭕شاید این ماه رمضان،آخرین ماه رمضان عمر تو باشد، پس از آن خوب استفاده کن، مخصوصا از سحرهایش‼ راستی از حال دلت خبر داری؟ چند وقتی یک بار بهش سر میزنی؟؟؟ نکنه دیر به دیر بری سراغش و اونم غبار گناه روش بشینه و این غبارها کم کم رسوب بشه و دلتون رو خدای نکرده لایه ای از جنس قساوت بگیره!!! میدانید که قساوت چققققدر خطرناکه!!! دل که سنگ شد، دیگه نه چشمهاتون درست میبینه و نه گوشهاتون درست میشنونه البته نه این چشم و گوش ظاهری، چشم و گوش باطن که با اونا حقیقت رو میبینیم و میشنویم بعد با قلب درک میکنیم!!! چه حقیقتی؟؟؟؟ حقیقتی به اسم....خداااا و هرچی که رنگ و بوی خدا رو داشته باشه!!! تا دیر نشده یه دستمالی از جنس توبه و استغفار بردار و اونقدر روی دلت بکش تا پاک و مطهر بشه البته توبه داریم تا توبه!!! نه از این توبه ها که: توبه برلب،سبحه بر کف،دل پر از شوق گناه؛ که معصیت هم خنده اش میاد از استغفار ما!!! نه ، از این توبه ها که نسخه اش از زبان آقا امیرالمومنین از متن نهج البلاغه شریف پیچیده شده!!! ⏬ اگر میل دارید، بفرمایید: ✨✨✨✨✨✨ 🔷 (شخصي در حضور امام (ع) بدون توجه لازم گفت: استغفرالله) امام به او فرمود: مادرت بر تو بگريد، مي داني معناي استغفار چيست؟ استغفار درجه والامقامان است، و داراي شش معنا است، 🔹 اول: پشيماني از آن چه گذشت، 🔹 دوم: تصميم به عدم بازگشت، 🔹سوم: پرداختن حقوق مردم چنانكه خدا را پاك ديدار كني كه چيزي بر عهده تو نباشد، 🔹چهارم: تمام واجب هاي ضايع ساخته را به جا آوري، 🔹 پنجم: گوشتي كه از حرام بر اندامت روييده، با اندوه فراوان آب كني، چنانكه پوست به استخوان چسبيده و گوشت تازه برويد، 🔹ششم: رنج طاعت را به تن بچشاني چنانكه شيريني گناه را به او چشانده بودي، پس آنگاه بگويي، استغفرالله. 📚نهج البلاغه، حکمت٤١٧ @nahjolbalagheiha
❇️ مختصّات خانواده‌ی خوب 🔘 رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ⏹ خانواده‌ی خوب یعنی، زن و شوهری که با هم مهربان باشند، با وفا و صمیمی باشند و به یکدیگر محبت و عشق بورزند، رعایت همدیگر را بکنند، مصالح همدیگر را گرامی و مهم بدارند، این در درجه اول، بعد، اولادی که در آن خانواده به وجود می‌آید، نسبت به او احساس مسئولیت کنند، بخواهند او را از لحاظ مادی و معنوی سالم بزرگ کنند. بخواهند از لحاظ مادی و معنوی او را به سلامت برسانند، چیزهایی به او یاد بدهند؛ به چیزهایی او را وادار کنند، از چیزهایی او را بازدارند و صفات خوبی را در او تزریق کنند. ⏹ چون انسان‌ها در چنین خانواده‌ای خوب تربیت می‌شوند، با صفات خوب بزرگ می‌شوند. با شجاعت، با استقلال عقل، با فکر، با احساس مسئولیت، با احساس محبت، با جرئت، جرئت تصمیم گیری، با خیرخواهی - نه بدخواهی - با نجابت، خب وقتی مردم جامعه‌ای این خصوصیات را داشته باشد، این جامعه دیگر روی بدبختی را نخواهد دید.
📢📢مسأله ٣٧٧ـ غسل ترتیبی به این صورت است که بعد از نیّت، اوّل سر و گردن را می شوید و بعد طرف راست و بعد طرف چپ را (بنابر احتیاط واجب) و اگر عمداً یا از روی فراموشی یا ندانستن مسأله به این ترتیب عمل نکند غسل را اعاده می کند. مسأله ٣٧٨ـ باید نصف ناف و نصف عورت را با طرف راست بدن و نصف دیگر را با طرف چپ بشوید، ولی بهتر است تمام آن را با هر دو طرف غسل دهد. مسأله ٣٧٩ـ برای این که یقین کند هر سه قسمت بدن یعنی سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را کاملاً غسل داده، کمی از قسمتهای دیگر را با آن قسمت می شوید و احتیاط مستحبّ آن است که طرف راست گردن را با طرف راست بدن و طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشوید. کانال رساله آیت الله مکارم شیرازی http://eitaa.com/joinchat/2976514057C42506d3952 ارتباط با ادمین @Mansorzadeh
💠💠 🔻در یک روستا، تاجری مقدار زیادی محصول از کشاورزان خرید تا آنها را با ماشین به انبار منتقل کند. 🔹در راه از پسری روستایی پرسید: «تا جاده چقدر راه است؟» پسر جواب داد: «اگر آرام بروید حدود ده دقیقه. اما اگر با سرعت بروید نیم ساعت و یا شایدهم بیشتر.» 🔸تاجر از این حرف مسخره ی پسر ناراحت شد و به او بد و بیراه گفت و با عصبانیت به سرعت حرکت کرد. پنجاه متر بیشتر نرفته بود که چرخ ماشین به سنگ ها گیر کرد و با یک تکان، همه محصول‌ها به زمین ریخت و از بین رفت... تاجر ناراحت و اندوهگین شد از تباه شدن پول و محصولش. ▪️در همین هنگام، یاد حرف‌ پسر روستایی افتاد و وقتی منظور او را فهمید حسابی شرمنده شد. افسوس که دیر شده بود.👌👌 🌱 به حرف و تجربه ی دیگران عمل کنیم. شاید گاهی باید آرام تر قدم برداریم تا برسیم، گاهی نباید برویم و... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 📚 Dastan 📚
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از کانال مهدویت 🇮🇷
🔴 هر کس دعای مجیر را در «ایام البیض» ماه رمضان یعنی در روزهاى سیزدهم و چهارهم و پانزدهم این ماه بخواند گناهانش هر چند به عدد دانه‌هاى باران و برگ‌هاى درختان و ریگ‌هاى بیابان باشد! آمرزیده میشود. 🌺 با این وجود خواندن آن براى شفاى بیمار، اداى دین، بى نیازى، توانگرى، رفع غم و اندوه سودمند است (مفاتیح الجنان) @emame_zaman
یا صاحب الزمان(عج) هیئت بی بی رقیه سلام‌الله‌علیها شهرستان ورزنه
•┈••🌿🌹🌿✾🌿🌹🌿••┈• ✨بسم الله الرحمن الرحیم ✨ 🗣 آشنایی با خطبه‌ های 4⃣ قسمت سوم 🌸 طولانی ‌ترین و کوتاه ‌ترین خطبه‌ ها از ۲۴۱ خطبه گرد آمده در نهج ‌البلاغه، طولانی ‌ترین آنها خطبه قاصعه (۱۹۲) در ۱۱ صفحه، خطبه اشباح (۹۱) در ۹ صفحه و خطبه الغرا (۸۳) در ۶ صفحه است. کوتاه ‌ترین خطبه ‌های نهج‌ البلاغه خطبه ۵۹ در یک سطر و یک کلمه و خطبه‌ های ۶۱ و ۲۳۶ در یک سطر و ۳ كلمه هستند. 🌿 اولین و آخرین ها خطبه‌ های نهج‌ البلاغه در حال حاضر ترتیب زمانی ندارند و بر اساس صدور خطبه ‌ها تنظیم نشده ‌اند. اولین خطبه ‌ها از نظر زمانی خطبه ۲۳۵ است که حضرت به هنگام غسل دادن پيامبر صلی الله علیه و آله بیان فرمودند. آخرین خطبه از نظر زمانی خطبه ۱۴۹ است که حضرت در سال ۴۰ هجری در بیستم رمضان قبل از شهادت بیان فرمودند. 🌳 نام گذاری خطبه‌ ها از میان خطبه ‌های نهج ‌البلاغه فقط چهار خطبه توسط سید رضی (ره) نام گذاری شده است که عبارتند از: ۱ - خطبه شقشقیه (۳) ۲ - خطبه الغرأ (۸۳) ۳ - خطبه الاشباح (۹۱) ۴ - خطبه القاصعه (۱۹۲) 👈 ادامه دارد.... °•کپی با ذکر آزاد است•° 📚 نــَهْـ ْـج البَلاغه ای ها 📚 @nahjolbalagheiha •┈••🌿🌹🌿✾🌿🌹🌿••┈•
  رعایت حقوق مالی در همسایگی موسى ابن عيسى انصارى گفت بعد از نماز عصر با امير المؤ منين (عليه السلام) نشسته بودم. مردى خدمت ايشان رسيد. عرض كرد يا على تقاضائى دارم. مايلم حركت كنيد، پيش كسى كه مورد نظر من است با هم برويم و خواسته مرا برآوريد، فرمود: كار تو چيست؟  گفت من در خانه شخصى همسايه هستم. در آن خانه درخت خرمائى هست كه در موقع وزش باد از خرماى رسيده و نارس مى ريزد و يا پرنده اى از بالاى درخت مى اندازد. من و بچه هايم از آنها مى خوريم بدون اينكه به وسيله چوب يا سنگ آنها را بريزيم اكنون مى خواهم شما واسطه شويد كه از من بگذرد. موسى بن عيسى مى گويد حضرت به من فرمود حركت كن با هم برويم . در خدمت ايشان رفتيم ، پيش صاحب درخت كه رسيديم على (عليه السلام) سلام نمود. او جواب داد، احترام كرد و شادمان شد. عرض كرد يا على به چه منظور تشريف آورده ايد. فرمود اين مرد در خانه تو مى نشيند از درخت خرمائى كه دارى با يا پرنده مى ريزد بدون اينكه باد سنگ يا چوب بزنند آمدم درخواست كنم او را حلال كنى . صاحب باغ امتناع ورزيد. مرتبه دوم حضرت درخواست كرد. باز قبول نكرد. در مرتبه سوم فرمود به خدا قسم از طرف پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) ضامن مى شوم در قبال اين كار خداوند بستانى تو را در بهشت عنايت كند. اين بار هم نپذيرفت . كم كم نزديك شامگاه شد على (عليه السلام ) فرمود : آن خانه را به فلان باغستان مى فروشى ؟  پاسخ داد آرى حضرت گفت: خداوند و موسى بن عيسى انصارى را به شهادت مى گيرم خرمايش در مقابل آن منزل به تو فروختم آيا راضى هستى؟  صاحب منزل باور نمى كرد على (عليه السلام) اين معامله را بكند. گفت من هم خدا و موسى بن عيسى را گواه مى گيرم كه فروختم خانه را در مقابل آن باغ . على (عليه السلام) رو كرد به مردى كه در خانه به عنوان همسايگى مى نشست فرمود منزل را به رسم مالكيت تصرف كن خداوند به تو بركت دهد حلال باد بر تو.  در اين هنگام صداى اذان بلند شد. همه حركت كردند براى انجام فريضه نماز مغرب و عشاء را با پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خوانديم. هر كسى به منزل خود رفت فردا پس از نماز صبح پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) مشغول تعقيب بود حالت وحى بر آنجناب عارض گشت . جبرئيل نازل شد. پس از پايان وحى روى به اصحاب كرده فرمود كداميك از شما ديشب عمل نيكى انجام داده ايد خودتان مى گوئيد يا من بگويم. على (عليه السلام) عرض كرد شما بفرمائيد.  پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود اينك جبرئيل بر من نازل شد، گفت شب گذشته على بن ابيطالب (عليه السلام)  كار پسنديده اى انجام داد.  پرسيدم چه كار. گفت اين سوره را بخوان بسم الله الرحمن الرحيم و الليل اذا يغشى و النهار اذا تجلى تا به اين آيه فاما من اعطى و اتقى و صدق بالحسنى فسنيره لليسرى الى آخر سوره . رو به على كرد فرمود تو تصديق به بهشت كردى و خانه را به آن مرد بخشيدى و بستان خود را دادى ؟  عرض كرد بلى .فرمود اين سوره درباره ات نازل شد.  آنگاه حركت كرد پيشانى او را بوسيد و گفت: من برادر تو هستم و تو برادر من بحارالأنوار-ج9_ص516 •✾📚 @Dastan 📚✾•