🌹سبکبالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه ای تمکین نکردند
ترحم بر من مسکین نکردند
✨🌙
شادی روح جانباز شهید والا مقام
"نورالدین سپهوند "
فاتحه و صلواتی هدیه کنیم.
#شبتون_شهدایی
عاقبتهمتونختمبخیروشهادتانشاءالله
.
💌 کــلامشهـــید
🌱آنچه تلخ و اسفبار است این است که شیعه چه بد با غیبت مولایش خو کرده است ؛ چه ناجوانمردانه بریدن از مولا برایش عادت شده است. چه بیمعرفتیم ما که اصل کل خیر برایمان فرعی شده است.
#شهید_حجتالله_رحیمی
#اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج✨
#امام_زمان ♥️
┄┅─✵💝✵─┅┄
#بسم_الله_الرحمن_الرحیم
بنام دوست
گشاییم دفتر صبح را
بسم الله النور✨
روزمان را با نام زیبایت آغاز میکنیم
در این روز به ما رحمت و برکت ببخش
و کمکمان کن تا زیباترین روز را
داشته باشیم
الهی به امید تو 💚
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
#سلام_امام_زمانم
✨حضرت علی علیهالسلام فرمودند:
زمانی که قائم ما ظهور کند
کینهها از سینه بندگان بیرون میرود.✨
📗بحارالانوار،ج ۵۲، ص ۳۱۶
#نیستی_و_جهان_مرتب_نیست
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
اللهماهدناالصراطالمستقیم
اللهماجعلعواقبامورناخیرا
اللهماشفکلمریض
🕊🕊🕊🕊
🕊 🌷 بســــــــــم رب الشــهــــداء 🌷 🕊
🌷(( زیارتنامه شهدا ))🌷
بِسمِ اللّٰہِ الرَّحمٰن الرَّحیم
اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یَا اَولِیاءَ اللہ وَ اَحِبّائَہُ
اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یَا اَصفِیَآءَ اللہ و َاَوِدّآئَہُ
اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصَارَ دینِ اللہِ
اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللہِ
اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ
اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ
اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَبـے مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِےّ الوَلِےّ النّاصِحِ
اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَبـے عَبدِ اللہِ، بِاَبـے اَنتُم وَ اُمّے طِبتُم وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم، وَ فُزتُم فَوزًا عَظیمًا فَیا لَیتَنے کُنتُ مَعَڪُم فَاَفُوزَ مَعَڪُم...
⚘️اللّھمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج 🤲
التماسدعا
🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷
6.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هفته دفاع مقدس گرامی باد.🌹🌹🌹
کد مقاله: ۱۴۰۱۰۶۰۰۳۳
بیوگرافی شهید سید احمد پلارک و ماجرای شهادتش (+ تصاویر)
شهید احمد پلارک شبیه به یکی از سربازان پیامبر در صدر اسلام است
در سال۶۶ شهید سید احمد پلارک در عملیات کربلای ۸ در شلمچه شهید شد. مزار این شهید، زیارتگاه افرادی است که میگویند حاجتشان به واسطه شهدا مستجاب میشود. ماجرای عطر مزار این شهید در بین مردم، شهرت دارد. در این مطلب از سرپوش با بیوگرافی شهید سید احمد پلارک آشنا خواهید شد.
چکیده ای از بیوگرافی شهید سید احمد پلارک
سرپوش مذهبی - نام و نام خانوادگی:احمد پلارک
نام پدر:عباس
محل تولد:تبریز
تاریخ ولادت:۱۳۳۴
تاریخ شهادت:۱۳۶۶/۰۱/۲۲
محل شهادت:شلمچه- کربلای ۸
بیوگرافی شهید سید احمد پلارک
منوچهر پلارک که با لقب سید احمد پلارک شناخته میشد؛ فرزند عباس بود که در سال ۱۳۴۴ در تهران دیده به جهان گشود. اصلیت او از تبریز است. پدر او در سن ۶سالگی سید احمد، فوت کرد. درواقع سید احمد پلارک، تک پسر خانواده بود و مسئولیت خانواده به غیر از تحصیل، بر عهده ی او بود و او با کار کردن توانست به خواهرانش در امر ازدواج، کمک کند.
محل زندگی شهید سید احمد پلارک در خیابان ایران میدان شهدا بود و پناهگاه همیشگی او مسجد حاج آقا ضیاء آبادی( علی بن موسی الرضا( ع)) بود.
تشابه شهید احمد پلارک به حنظله ی غسیل الملائکه
شهید سید احمد پلارک از نظر شکل ظاهری به یکی از سربازان پیامبر در صدر اسلام، شباهت داشت. به کسی که توسط ملائکه غسل داده شود؛" غسیل الملائکه" می گویند.
حنظله ی غسیل الملائکه برطبق تاریخ اسلام، یکی از یاران جوان پیامبر بود که زمان ازدواج او، یک شب قبل از جنگ احد بود؛ او همان شب در حجله خوابید. زمانی که لشکر اسلام در فردای آن روز، به سمت احد حرکت می کرد؛ او بسیار عجله کرد تا به سپاه برسد و همین امر باعث شد تا غسل نکند. پس از شهادت او در این جنگ، ملائکه ای از طرف خدا آمدند و با آب بهشتی، او را غسل دادند. پیکر او بوی عطر میداد که پیامبر، از این واقعه در کنار پیکرش خبر داد. شاید قبر شهید پلارک نیز به همین خاطر، همیشه خوشبو و عطر آگین است..
شهید سید احمد پلارک در ۶سالگی پدرش را از دست داد
خصوصیات اخلاقی شهید سید احمد پلارک
یکی از خصوصیات اخلاقی شهید سید احمد پلارک این بود که به مادرش احترام می گذاشت و عقیده ی خاصی به خواندن نماز اول وقت داشت، همیشه نماز شبش را به جا می آورد و غسل جمعه ی خود را بظور مداوم انجام میداد. او نیز سوره ی واقعه را تلاوت میکرد.
ایثار شهید سید احمد پلارکی
آخرین مسئولیتی که شهید سید احمد پلارک برعهده داشت؛ این بود که به عنوان فرمانده دسته فعالیت میکرد. او نیز از ناحیه دست وشکم در والفجر ۸ دچار جراحت شد اما کم تر کسی از این مسأله باخبر شده است. اگر کسی سؤالی درخصوص حضورش در جبهه میکرد؛ از جواب دادن به آن ممانعت میکرد. یک روز در جبهه، قصد عبور از یک رود خانه را داشتیم وهوا به شدت سرد بود. شهید پلارک به همرزمانش گفت:”اگر یک نفر مریض شود بهتر از مریض شدن همه است” هر کدام از بچه ها را روی دوشش می گذاشت و به آن سوی رودخانه میبرد. در آخر، شلوار او یخ زده بود و پاهایش خونی شده بود.پیش بینی زمان شهادت شهید سید احمد پلارک در زمان حیات
وقتی که شهید محمّد شکری را دفن میکردند، سید احمد با گذاشتن آن شهید درون قبر گفت:قبل از چهلمت، به پیشت می آیم!
طبق گفته ی شهید سید احمد پلارک، موعد شهادتش شنبه بود و جنازه ی او را دوشنبه می آورند که عاقبت هم، همین شد. در روز دوشنبه هم زمان با چهلم شهادت محمّد شکری، جنازه ی او را آوردند.
اظهارات خواهر شهید پلارک درباره ی او چنین است:
احمد، آخرین بار در زمان رفتن به جبهه به مادرم گفت:مادرجان! من دیگر بر نمی گردم. کارهایت را انجام بده، قندهایت را بشکن و خانه و زندگی ات را تمیز و مرتّب کن که دیگر برنمی گردم. من از آقا امام رضا علیه السلام ، جوابم را گرفتم
او مدتی قبل به مشهد سفر کرده بود.
همچنین گفت:« مادر! من هیچ کاری در حق تو نکرده ام، ولی به حدی تو را بالا می برم که همه چیز را جبران
شفاعت شهید سید احمد پلارکی
یکی از آشنایان شهید احمد پلارک خواب او را می بیند و تقاضای شفاعت از او می کند. شهید پلارک در جواب می گوید:« من نمی توانم شما را شفاعت کنم. تنها شفاعت من برای شما در زمانیست که علاوه بر خواندن نماز، توجه و عنایت ویژه ای به آن داشته باشید و زبانتان را نگه دارید وگرنه من عاجزم
شهید سید احمد پلارک در عملیات والفجر ۸ از ناحیه دست وشکم مجروح شد
وصیت نامه شهیدسید احمد پلارک
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
خدای را ستایش میکنم که ما را به دین خود هدایت نمود درغیر این صورت، ما هدایت نمیشدیم.
السلام علیک یا ثاراللّه؛ ای چراغ هدایت و کشتی نجات، ای رهبر آزادگان، ای آموزگار شهادت بر حرّان، ای که زنده کردی اسلام را با خونت و با خون انصار و اصحاب باوفایت، ای که اسلام را تا ابد پایدار و بیمه کردید.
یا حسین( علیه السّلام) دخیلم، آقا جانم هدف ما از رفتن به جبهه گرفتن انتقام از نامردانیست که بر روی مادر شیعیان زده اند و همچنین بازوی او را شکستند و سینه اش را سوراخ کردند، شنیدن چنین مصیبت هایی سخت است.
خدایا نیرو و توانی به ما بده تا بتوانیم برای یاری دینت از کار بهره بگیریم. خدایا به ما توفیق اطاعت و فرمانبرداری از این رهبر و انقلاب عنایت بفرما. خدایا توفیق شناخت خودت را به ما عطا فرما؛ آن طور که شهداء شناختند و و ما را به شهداء ملحق بفرما و آن ها را از دست ما راضی کن.
خدایا عمل خوبی به غیر از معصیت ندارم و اللّه اگر تو کمک نمی کردی، من در اینجا نبودم و اگر ستّار العیوبی را بر میداشتی، هیچ کدام از مردم حتّی پدر و مادرم نزد من نمی آمدند و از من فرار می کردند. خدایا به کرمت و مهربانیت آن گناهانی که مانع از رسیدن بنده به تو می شود را ببخش. الهی العفو...
مادر! توجّه کن! اگر من به زیارت امام رضا( علیه السلام ) می رفتم, مگر شما نگران بودید؛ بلکه خوشحال بودید که به زیارت و پابوس امام خویش رفتم. بنابراین اصلاً نگران نباش؛ چون من به زیارت خدایم و خالق و معشوقم می روم. پس استوار و محکم باش به مانند مادران شهید پرور. اگر هرکسی حتّی از نزدیکترین کسان، قصد انجام کار خلافی بر ضدّ انقلاب را داشت؛ در مقابلش بایست.
بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم) که می دانم بر سر قبرم می آید.
ظهر عاشورا ۱۴۰۶ ه.ق. مصادف با ۲۴ /۶/ ۱۳۶۵ ه.ش.
سید احمد پلارک
شهید سید احمد پلارک در ۲۲ فروردین ۱۳۶۶ به شهادت رسید
نحوه ی شهادت شهید سید احمد پلارک
شهید سید احمد پلارک در۲۲ فروردین ماه ۱۳۶۶ ه.ش. زمانیکه سرویس های پایگاه را تمیز میکرد؛ موشکی در یک حمله هوایی، به پایگاه اثابت کرد و احمد در زیر آوار ماند. بعد از بمباران، زمانی که امدادگران، زخمی ها و شهیدان را جمع آوری می کردند؛ از زیر آوار، متوجّه بوی شدید گلاب شدند. پس از کنار زدن آوار، پیکر پاک این شهید را پیدا کردند که غرق در بوی گلاب بود. پیکر این شهید در قطعه ۲۶ بهشت زهرای تهران، ردیف ۳۲، شماره ۲۲، دفن شده است و همیشه تا چند متر اطراف مزار این شهید می توان بوی گلاب را احساس کرد. سنگ قبرش همیشه نمناک است؛ حتی درصورت خشک کردن سنگ قبر او، آن طرف سنگش از گلاب مرطوب می شود.
🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷
🔴 روایت حاج قاسم از یک سنگر تاریخی در دفاع مقدس
✍برشهایی از خاطرات شفاهی شهید حاج قاسم سلیمانی در «ذوالفقار» آمده است که در بخشی از آن به ویژگی های یک سنگر خاص و تاریخی اشاره می کند و آن را توصیف می کند. سخنان سردار شهید در ادامه در این باره میآید:
در عملیات خیبر روی شهید زین الدین و بچههای لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) خیلی فشار بود، چون توی ضلع مرکزی جزیره جنوبی مجنون بودند. آن موقع خاکریزی هم نبود. پناهگاهی، سیل بندی و سنگری هم نبود. بمباران ها و آتشهای شدید دشمن مجال سنگر درست کردن نمیداد. بچهها توی گل و آب غوطه ور بودند و دفاع میکردند. خون و گل با هم توی این کانالها قاطی بود و جاری میشد.پشت سر نه پلی بود، نه جادهای و نه ماشینی میتوانست بیاید. همه با بلم یا با قایق آن هم با آن امکاناتی که وجود داشت خودشان را رسانده بودند به این هدف. آتش به قدری شدید بود که آنجا هر کس بیرون بود یا شهید میشد یا زخمی. سنگرها هم همینطور یکی یکی فرو میریختند روی بچهها و شهیدشان میکردند. واقعا هم در طول جنگ که ما جنگیدیم و عملیات کردیم جزیره جنوبی و مقاومتی که در آن انجام گرفت جزء برجستههای مقاومت در جنگ ما محسوب میشد.
من در جزیره مجنون جنوبی رفتم توی یک سنگر کوچکی که شاید در طول تاریخ نمونه نداشته باشد. سنگر کوچکی بود شاید به اندازه کمتر از یک و نیم در دو متر. داخل این سنگر 4 یا 5 تا فرمانده بودند. شهید همت آنجا بود. شهید زین الدین، شهید باکری و شهید کاظمی بودند. من آنجا چهره زین الدین را که تمام گردن و صورت از دود باروت سیاه شده بود دیدم. اما در همین وضعیت آن چیزی که مایه تعجب خود من بود، روحیهاش بود. با همه این مشکلاتی که وجود داشت.
آن روز حمید باکری برادر مهدی باکری آن طرفه پل شیتات شهید شده بود و جا مانده بود. ما نمیدانستیم کنار همدیگر نشسته بودیم و صحبت میکردیم. آنجا فهمیدیم حمید باکری شهید شده و مهدی که فرمانده لشکر بود خم به ابرو نمیآورد. تا انسان دچار چنین صحنهها و حادثههایی نشود، نمیتواند آن موضوع را به خوبی بیان بکند. که کسی برادرش را چگونه از دست می دهد؟ آن هم برادری با وفای حمید نسبت به مهدی که هیچ وقت در لشکرش به مهدی نگفت برادر همیشه میگفت آقا مهدی. من هیچ آثاری از غم در چهره مهدی ندیدم. وقتی میخواستند جنازه برادر او را بیاورند نگذاشت. گفت اگر دیگران را توانستید بیاورید جنازه برادر من را هم بیاورید.
آن روز که توی سنگر نشسته بودیم حاج همت و شهید عباس کریمی فرمانده قریب 35 تا 40 نفر آدم بودند. در این پد شرقی جزیره جنوبی که آن طرفش آب بود و این طرفش را هم عراقیها شکسته بودند، آب گرفته بود. روی پد بود. بعد از حادثه طلائیه همت آمده بود توی این نقطه. شهید کریمی داخل خط بود. شهید همت در جمع ما در سنگر نشسته بود که به خطش حمله کردند. خب یک خطی بود با عرض خیلی کم به طول مثلاً 7 کیلومتر. اگر دو تا سنگر از این خط را میگرفتند، 2 کیلومتر از خط سقوط میکرد. عراقیها چند سنگر را از اول خط گرفتند. شهید کریمی تماس گرفت با شهید همت گفت عراقیها خط را گرفتند و دارند پیشروی میکنند.
اصلاً کجا سراغ دارید که یک فرمانده لشکری از اول حادثه از لشکر 10 هزار نفری تا 45 نفری بایستد. واقعاً هر وقت این در ذهنم میآید دلم مملو از غصه میشود. همت فرمانده لشکر بود. لشکر پایتخت. دهها هزار نفر زیر نظر او بودند. در عملیات خیبر لشکرش آنقدر شهید و مجروح شد تا به گردان رسید. گردان را از طلائیه به جزیره مجنون جنوبی منتقل کرد تا تبدیل به دسته شد والله تبدیل به دسته به علاوه شد یعنی قریب به 40 نفر. همت با دسته ماند. برای حاج همت که در طلائیه آن همه مصیبتها را کشیده بود اینجا واقعاً یک مصیبت اندر مصیبت بود. واقعاً قرار نداشت. مظلومیت افرادی مثل حاج همت اینجا بود. یک نگاهی به جمع ما انداخت. من تازه به جزیره آمده بودم برای کمک به بچهها. به من گفت: «فلانی میتوانی یک دسته نیرو به من قرض بدهی؟» وقتی حاج همت این را گفت من اصلاً یک حالی پیدا کردم. مظلومیت غربت و همه چیز را در حاج همت دیدم. گفتم بله. به شهید میر افضلی فرمانده گردانی که جزء بهترین فرماندهان ما بود گفتم: «میر افضلی برو از گردان خودت یک گروهان نیرو به حاج همت بده.»
تنها وسیله هم آنجا همین موتور فرمانده گردان ما بود که آمده بود پیش من. حاج همت نشست ترک موتور میرافضلی نه در یک بنز ضد گلوله و در یک فضای ویژه ولی انگار دیگر نه به سمت خط به سمت خدا میرفت و ناشناس در ضلع وسطی جزیره جنوبی شهید شد و بیش از دو ساعت کسی نمیدانست اینکه اینجا بر زمین افتاد همت است. اینطور میشود که او امروز بر جانها حکومت میکند.
🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷