eitaa logo
روشنگری‌ آخرالزمان
5.3هزار دنبال‌کننده
49.2هزار عکس
45.8هزار ویدیو
642 فایل
هرآنچه که یک منتظر ظهور باید بداند سئوال ، پیشنهاد ، انتقاد خودرا در گروه هایمان مطرح فرمائید: https://eitaa.com/joinchat/2167734418C3f5169aabe گروه جهاد تبیین و افشاگری☝ نشر مطالب کانال ما بدون قیدوشرطی آزاد است(درراستای جهادتبیین)
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌹یادی از فرمانده شهید خطه آذربایجان ، شهید عزیز آقا ✅توصیف لحظات شهادت شهید باکری 🌹در کلام امام خامنه ای 🌹و شهید سلیمانی 🌹و شهید کاظمی 👌فوق العاده زیبا حتما ببینید
🖤هر چه آمد به سرت من سر نی بودم و دیدم 🖤آن چه را زخم زبان با جگرت کرد شنیدم 🖤تو کتک خوردی و من بر سر نی آه کشیدم 🖤این بلایی است که روز ازل از دوست خریدم شهادت حضرت رقیه تسلیت باد
از یِڪی پرسیدم: ان شاءالله اگه بخوام اربعین برم ڪربلا باید چه ڪارهای اداری رو انجام بدم؟؟؟؟ ▪️ گفت:اول میری پاسپورتتو از اِمام 🕊رِضا(ع) میگیری، +بعد میدی به حضرت 🌱معصومه(س) پاراف میڪنه... +بعد ميدی به حضرت ⚘عباس (ع) امضاء ميڪنه +بعد از اون میبری دبیرخونه حضرت 🌷زینب(س) ثبت میڪنه وآخرین مرحله ممهور به مهر حضرت مادر(س) میشه و تمام . . . گفتم راهی نداره ڪه زودتر انجام بشه؟!! گفت چرا یه راه وجود داره اونم اینه ڪه بری در خونه حضرت ⚘رقیه (س) رو بزنی و با ايشون صحبت ڪنی....😭 . . . . گَر دُخترکی پیشِ پِدر ناز کند گره ی کَربُ و بَلای همه را باز کند ...🖤
پروفایل زیبا مخصوص شهادت حضرت رقیه(سلام الله علیها)
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
♨️اضطرار فرج♨️ ‌💠حضرت ولیعصر ارواحنا فداه فرموده‌اند: «وَ لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَی اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ». 💠نمی‌فرمایند «من ‌اللسان»، که زبان‌هایشان را یکی کنند؛ می‌فرمایند: قلب‌هایشان را مجتمع کنند، قلبشان مرا بخواهد. 💠وقتی یک مجلس چند صد هزار نفری، اللّهم عجّل لولیّک الفرج را بگویند و قلبشان نخواهد، خدای‌تعالی به قلبشان نگاه می‌کند یا به زبانشان؟؟؟ 💠یک‌وقت ممکن است شما هزار مرتبه هم اللّهم عجّل لولیّک الفرج را بگویید وقتی هم می‌خوابید قلباً امام زمان ارواحنافداه را نخواهید. 💠شاید با خود بگوییم:من گناهکار هستم، قصد هم ندارم گناه را ترک کنم، آقا می‌خواهد بیاید مرا وادار کند گناه نکنم. پس نیاید!!! 💠ولی وقتی انسان فهمید گناه بد است و آن‌ کسی که می‌تواند مرا از این زندان، از این منجلاب نجات بدهد امام زمان ارواحنافداه است، پس بیاید. 💠مثل مریضی که دارد در بیمارستان درد می‌کشد، به پرستار می‌گوید: چرا دکتر نمی‌آید؟ من دارم درد می‌کشم. 💠این احساس درد باید در ما زنده شود. اگر زنده نشود ما در خواب هستیم. اگر کسی احساس درد نمی‌کند، خواب است، برود یک فکری بحال خودش بکند. 💠فکر انسان باید تنظیم شود. وقتی تنظیم شد «خواست» در ما ایجاد می‌شود. این «خواست» می‌آید تمام سراپای وجود ما را می‌گیرد و قلباً انسان می‌خواهد. بعد عملاً در این جهت قدم برمی‌دارد. ✍استاد_زعفری_زاده
✅ شفا با خاک حرم امام رضا علیه السلام شب همان روز به من گفت: يكى از جوانان خوب زنجان مريض شده و پدرش توقّع دارد من از او عيادت كنم، اگر مايلى با هم به عيادت او برويم؟ گفتم: مانعى ندارد، من به زنجان آمده ام كه با شما باشم هر كجا برويد با شما مى آيم، فرق نمى كند. به اتّفاق به عيادت آن جوان رفتيم، حال او خيلى بد بود حاج ملاّ آقاجان را نشناخت و تقريبا در حال احتضار و جان كندن بود، حاج ملاّ آقاجان مقدارى پدر و مادرش را تسلّى داد و او را دعا كرد، وقتى از منزل آنها بيرون آمديم فوق العاده متأثّر شده بودم. گاهى هم با خودم فكر مى كردم كه لابد فردا صبح هم بايد به تشييع جنازه ى او برويم. در اين بين مادر آن جوان هم از منزل بيرون آمد و گفت: حاج آقا، دكترها بچّه ام را جواب كرده اند، دستم به دامنتان. حاج ملاّ آقاجان رو به مادر آن جوان كرد و گفت: خوب مى شود. من ابتدا فكر كردم براى تسلّى دل مادرش اين جمله را مى گويد، ولى بعد به من رو كرد و گفت: علاوه بر آنكه ما جنازه ى او را تشييع نمى كنيم، فردا اين جوان با پاى خود به اتّفاق مادرش به منزل ما مى آيند. صبح فرداى آن شب تقريبا ساعت ۸ بود كه در زدند، من رفتم در را باز كردم، اوّل آنها را نشناختم از من سؤال كردند، حاج ملاّ آقاجان منزل هست؟ ديدم خود او صدا زد بفرمائيد منتظر شما بودم. آن جوان و مادرش وارد منزل شدند وقتى در كنار اتاق نشستند حاج ملاّ آقاجان به من رو كرد و گفت: اينها را مى شناسى؟ گفتم: نه. گفت: اين همان جوان مريض ديشبى است، من از تعجّب مبهوت شدم. حاج ملاّ آقاجان به مادر آن جوان گفت: قضيّه را نقل كن كه آقاى ابطحى بيشتر نمى تواند طاقت بياورد. مادر آن جوان گفت: ديشب بعد از رفتن شما حال فرزندم خيلى بدتر شد، ديگر محتضر بود، حتّى پاهايش حس نداشت نفسهاى آخرش را مى كشيد، من بالاى سر او نشسته بودم و گريه مى كردم ناگهان چشمش را باز كرد و گفت: مادر! امام رضا (عليه السّلام) مى گويند: از خاك قبر ما نزد شما هست، چرا به آن استشفاء نمى كنى؟ و باز بيهوش افتاد. من يك مرتبه متوجّه شدم كه چند سال قبل كه به مشهد مشرّف بودم، مقدارى خاك از جلو جاروى خدّام برداشته و در كاغذى پيچيده و به زنجان آورده و پشت آينه گذاشته ام، فورا آن را برداشتم و بر بدن جوانم ماليدم، بحمداللّه چنانكه مى بينيد شفا يافته است. امّا خود جوانى كه شفا يافته بود، مى گفت: در آن حال بيهوشى ديدم وارد حرم حضرت رضا (عليه السّلام) شده ام، حضرت از ميان ضريح بيرون آمدند و به من فرمودند: به مادرت بگو از خاك قبر ما نزد شما هست، چرا به آن استشفاء نمى كند؟ من فقط چشم باز كردم و اين جمله را گفتم، ديگر نفهميدم چه شد. موقع اذان صبح بود كه صداى مؤذّن و عرق زيادى كه بدنم را خيس كرده بود مرا به هوش آورد و ديدم ديگر درد و ناراحتى ندارم. 📚(کتاب شریف پرواز روح)
(ع) 💔 قصه نذر زن شامی و دیدارش با حضرت زینب کبری سلام الله علیها در خرابه شام 🏴 ✍ و نيز در بحر المصائب آورده است كه يك روز زنى طبقى از طعام آورد و در نزد عليا مخدره گذارد؛ آن مخدره فرمود: اين چه طعامى است مگر نمى دانى صدقه بر ما حرام است ؟ عرض كرد : ای زن اسير بخدا قسم صدقه نيست بلكه نذرى است كه بر من لازم است و براى هرغريب و اسير می‌برم؛ حضرت زينب سلام الله علیها فرمودند: اين عهد و نذر چيست ؟ عرض كرد :من در ايام كودكى در مدينۀ رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلّم بودم و به مرضى دچار شدم كه اطباء از معالجۀ آن عاجز آمدند چون پدر و مادرم از دوستان اهل‌بيت بودند براى استشفا مرا به دار الشفاى اميرالمؤمنين عليه‌السّلام بردند و از بتول عذرا فاطمه زهرا سلام الله علیها طلب شفا نمودند؛ در آن حال حضرت حسين نمودار شد؛ امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند: اى فرزند دست بر سر اين دختر بگذار و از خداوند شفاى اين دختر را بخواه پس دست بر سر من گذاشت من در حال شفا يافتم و از بركت مولايم حسين تاكنون مرضي در خود نيافتم؛ و از آن پس گردش ليل و نهار مرا به اين ديار افكند و از ملاقات مواليان خود محروم ساخت من بر خود لازم كردم و نذر نمودم كه هرگاه اسير و غريبى ببينم چندانكه مرا ممكن ميشود احسان كنم براى سلامتى آقايم حسين عليه السّلام و اينكه شايد يك مرتبه ديگر به زيارت ايشان نائل بشوم و جمال ايشان را ديدار كنم ؛ آن زن چون سخن بدينجا رسانيد عليا مخدره سلام الله علیها صيحه از دل بركشيد و فرمودند: يا امة الله همين قدر بدان كه نذرت تمام و كارت بانجام رسيد و از حالت انتظار رستگار شدى همانا منم زينب بنت اميرالمؤمنين و اين اسيرانند اهل بيت رسول خداوند مبين و اين سر حسين است كه بر در خانه يزيد منصوب است؛ آن زن صالحه از شنيدن اين كلام جان‌سوز فرياد و نفير برآورد مدتى از خود بى خود بود و چون به هوش آمد خود را بدست و پاى ايشان انداخت و همى بوسيد و می‌خروشيد و ناله <وا سيداه وا اماماه وا غريباه> به گنبد دوار رسانيد و چنان شور و آشوب برآورد كه گفتی واقعه كربلا نمودار گرديد؛ آن زن بقيه عمر خود را از ناله و گريه بر حضرت سيد الشهدا سلام الله علیه ساكت نگرديد تا بجوار حق پيوست. 📗📔 ریاحین الشریعه جلد 3 صفحه 186
5.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎦 آقای روحانی! هفت سال پیش دقیقاً ما "دلواپس" چنین شبی بودیم! چقدر رهبری گفت نسبت به مذاکره‌ی با آمریکا خوش‌بین نیستم!