چقدر به من محبت داشت و شهرستان که میرفتم همیشه دوست داشت منو ببینه و چقدر من بی معرفتی میکردم. هر دفعه صحبت میکرد از داستانهاش ونکات معنوی میگفت و اشک میریخت و با گریه میگفت دعا کن عاقبت بخیر بشم. آخرین بار که عیادتش رفتم دیگه افراد رو تشخیص نمیداد.
با اجداد طاهرینش محشور باشه انشاالله
اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا...
ممنون میشم مهمانش کنید به صلوات و فاتحه