eitaa logo
بی‌نهایت
70.8هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
981 ویدیو
91 فایل
♾ ما مُسافر سَفَر بی‌نهایتیم... 📲 بی‌نهایت در دیگر شبکه‌ها: bn.javanan.org/social 💡ورود به سامانه مجازی بینهایتشو(ویژه دهه هشتادیا) : Bn.javanan.org 📞 ارتباط با ما: @binahayat_admin موسسه‌جوانان‌آستان‌قدس‌رضوی
مشاهده در ایتا
دانلود
🍁دو ماهه پاییز امسالت رو دورِ تکرارِ الکی افتاده؟ امشب دکمه‌ی توقف‌ش‌و به‌دستت رسوندیم! همهٔ بی‌نهایتی‌های‌ِ مقدماتی‌گذرونده! بالاخره دوره‌های تکمیلی بموقع رسیدن، حسااابی تحویل‌شون بگیرین؛ چون اوونقدی به‌فکرتون بودن که هوایِ درس و مشق‌تونو داشتن و خیلی نقلی و جمع‌وجور براتون ارائه شدن! ادامه‌ی بی‌نـ♾ـایت‌مون در ۷ دورهٔ متنوع و جذاب(بینهایت تکمیلی، دوبی‌دو، اکسیژن، سلوک‌ توحیدی،رهایی، نوش‌دارو، زودبوک) ➕با همراهیِ جوایز ارزشمند همیشگی: ساعت هوشمند | بُن خرید محصولات از بازارچه بینهایت | اردوی مشهدمقدس | گواهینامه رسمی دوره ☑️ توضیحات بیش‌ترش رو این‌جا بیــــــا و بخــــــــــــون و ثبــت‌نــــام کـــن! p.javanan.org/takmili @binahayat_ir
بی‌نهایت
پس از شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها، حضرت امیر علیه‌السلام خطاب به آن حضرت فرمودند: « من با تو آرا
وقتی که خبر شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به حضرت امیر علیه‌السلام رسید، با صورت بر زمین خوردند و اشعاری با این مضمون سرودند: _ من دوست خود را به‌خاطر آوردم؛ گویا من وکیلم برای به دوش کشیدن غم و اندوه‌های گذشته... _ هر پیوند و دوستیِ صمیمی، سرانجام به جدایی می‌رسد و همه‌ی دردها در برابر رنجِ فراق، ناچیز است. _ این‌که من فاطمه را بعد از رسول خدا از دست می‌دهم، دلیل بر این است که هیچ دوستی در این دنیا دائمی نخواهد بود. ــ برگرفته از بحارالانوار، جلد ۴۳، صفحه۱۸۷ ♾ @binahayat_ir
خیالِ خودم می‌‌توانم و خودم بلدم، بلاهای بدی سر آدم می‌آورد... مثلاً یک‌هو در غلغلۀ دنیا به خودش می‌آید و می‌بیند هول برش داشته، ذهنش به جایی قد نمی‌دهد، دستش خالی‌ست و خلاصه‌اش این‌که گم شده و دنیا ترسناک‌تر از همیشه‌ است برایش. این کودکِ وحشت‌زده که وسط هیاهوی بازار دارد با وحشت دور خودش می‌چرخد، این دعای شما را خیلی لازم دارد...
می‌شود همین دعایتان را برای این بچۀ بازیگوش هم بکنید که آن مهربانِ دلسوز، حتی قدرِ یک چشم‌بر‌هم‌زدن هم با خودم و تصمیم‌ها و فکرها و اشتباه‌هایم تنهایم نگذارد؟ من بدون دعای شما در اقیانوسی از بی‌یاوری و بی‌چارگی غرق می‌شوم مادر! حواستان به من هست؟ @binahayat_ir
دلم شور می‌زند. شورِ خودم را. من از تمام شدن می‌ترسم مادر... از خداحافظی؛ از برگشتن به «همان همیشگی»! شما اما به فکر این‌جای ماجرا هم بوده‌اید؛ عدلْ همین امشب، این دعای قشنگِ حساب‌شده‌تان را گذاشته‌اید پیش چشمم که بگویید بیا، این هم راهِ مرا دوست داشتن و با من ماندن؛ حالا خودمانیم، دنبالِ حسِ خوبِ بعد از روضه‌ای یا واقعاً دنبالِ با من ماندن؟ و من مطمئن بگویم که دنبال شما مادر...
می‌خواهم امسال واقعاً با سال‌های قبل فرق کنم. می‌خواهم شبیه شما شدن را تمرین کنم که دوست داشتنم هم بیشتر و واقعی‌تر شود. می‌خواهم شبیه شما، از خدا بخواهم که کمک کند آن‌طوری رفتار کنم که او دوست دارد؛ بعد هم واقعاً تلاش کنم مثل شما همان‌طوری رفتار کنم. چون شما بیشتر از همه، جوری که خدا می‌پسندد رفتار کرده‌اید. ولی دیگر باز به آن دامِ خودم می‌توانم که برایتان گفته بودم، نمی‌افتم؛ توانِ من کم است و هزار راهِ اشتباه جلویم و هزار احتمالِ کج رفتن، سر راهم...
می‌شود همین امشب، همین لحظه، قول و قرار بگذاریم که هیچ‌جوره رهایم نکنید و نگذارید رهایتان کنم؟ مادر! اگر کم گذاشتم دوباره حواس‌جمعم می‌کنید؟ مرا تا همیشه، هر طور که شده، دست‌دردستِ خودتان نگه می‌دارید؟ @binahayat_ir