هرموقع تلگرام وصل شد عکسای فوریه و مارس رو باهم میزارم پرایوت.
انقدر امروز خوشحالم که انگاری دنیا رو بغل کردم، رنگینکمون قشنگ ترین چیزیه که از امسال به یادگار گرفتم.
وقتایی که سردردم جوری میشه که توی تک تک رگای گردنم درد رو حس میکنم دوست دارم تموم مهره های گردنم رو بشکنم و تموم رگای متصل بهش رو تیکه تیکه کنم.
از این ابرای پفکی توی آسمون آبی، درختا که سرسبز و درخشانه، گلای رنگارنگ توی خیابون، نسیم خنک و نوازشگر بهار، از همه ی اینا متنفرم...
عکسام رو نمیفرستم، فقط میخوام نشون تو بدمش، هیچکس از عکس گرفتن من خوشحال نمیشه جز تو.
بعد بارون رنگین کمون شد، نه..؟
یعنی میشه بازم معجزه بشه و بعد بارون توی شب رنگین کمون بزنه...؟