از این ابرای پفکی توی آسمون آبی، درختا که سرسبز و درخشانه، گلای رنگارنگ توی خیابون، نسیم خنک و نوازشگر بهار، از همه ی اینا متنفرم...
عکسام رو نمیفرستم، فقط میخوام نشون تو بدمش، هیچکس از عکس گرفتن من خوشحال نمیشه جز تو.
بعد بارون رنگین کمون شد، نه..؟
یعنی میشه بازم معجزه بشه و بعد بارون توی شب رنگین کمون بزنه...؟
بلاخره ته ۵۵ دقیقه دویدن با اونهمه لباس نباید این باشه.
خوبه، دوستش دارم، وقتی که چهار ستون خونه میلرزه هیچی نمیفهمم، از بقیه روزا هم پلن همینه.