این سال تحصیلیام تموم شد ؛
ولی من دلم تا همیشه برایِ کل انداختن با معلم علوم، یواشکی خوراکی خوردن سر زنگ مطالعات، شیرقهوههایِ زنگ علوم، عموزنجیرباف بازی کردن تو حیاط، بستنی خوردن کف راهرو، سکوت بی سابقهٔ زنگ های ریاضی، صدایِ اذان دم ظهر، فریادهای گاه و بیگاه مدیر محترمه، یک هفته درمیون معلم ورزش نداشتن و ول چرخیدن تو مدرسه، نهمهایِ ساختمون دومی، سوال هایِ به شدت خلاصه وار آزاد، تیکه هایِ به جای معلم ریاضی، معلم زبانِ کمی افادهای، اکیپ هایِ رومخ ولی شادی بخش به کلاس، معلم ادبیات پایهمون و بالاپایین کردن مدرسه با بچهها برای گرفتن امضا و هر اتفاقی که تو این سال افتاده و تمام لحظههای خوب و بدش تنگ میشه و خواهد شد. همین.
+ من همیشه بیاعصاب و بداخلاقم، اما وقتی با تو حرف میزنم اخلاقم خوبه و مهربونم.
* اندراحوالاتِ مکالمات روزانه.
امشب هرجای ایتارو باز کنی یکی قراره شیش صبح بره مدرسه، واقعا آموزش پرورش داری چیکار میکنی با ما.