eitaa logo
موسیقی‌شب.
174 دنبال‌کننده
626 عکس
116 ویدیو
0 فایل
واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند. (من یقین دانستم، پشت دریاها شهری‌ست.) / https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v7r6jdi&btn=Osean
مشاهده در ایتا
دانلود
اهلِ بیتِ حسین در چه حالن؟! دیگه شب شده، لابد نشستن کنجِ خرابه..
همه دل‌شکسته،غمگین،خسته،خسته،خسته...
زینب‌بانو بچه‌هارو دور خودش جمع می‌کنه،اشکاشونو‌ پاک می‌کنه،باهاشون‌ حرف می‌زنه...
خودش غمش کم نیستا،خودش دردش از همشون بیشتره؛ولی بازم با همون دلِ‌شکسته‌اش واسه بچه ها قصه تعریف می‌کنه تا بالاخره می‌خوابن...
بانو بلند می‌شه،یه چرخی تو خرابه می‌زنه...
به بقیه سر می‌زنه... سکینه... رباب.‌.. فاطمه...
وقتی به همشون سر می‌زنه برمیگرده سره جاش...
که می‌بینه رقیه بیدار شده...
یه گوشه نشسته،خودشو بغل کرده و اشک می‌ریزه...
کیه ندونه که دردِ رقیه نبودنِ پدرشه؟...
وای از دردِ رقیه...
بانو می‌شینه کنارِ رقیه... +چیه دخترم؟...چرا بیدار شدی؟ چرا گریه میکنی؟..چیشده؟...